خواهر داغدار زندهیاد «روحالله زم» با انتشار دلنوشتهای در صفحه شخصی اینستاگرامش، روایتی از آخرین دیدار با برادرش را بازگو کرده است.
متن این یادداشت بدین شرح است:
✍️ عزیز خواهر؛
سلام
یك هفته قبل همین موقع ها داشتیم آماده میشدیم كه به دیدنت بیایم. یه حس عجیبی بهم میگفت آخرین دیداره و اشكهایم بند نمیآمد. به بابا زنگ زدم با همان اشكهای شتابزده گفتم بابا میخوان ببرنش… اعدامش كنن…من میدونم…من میشناسم این جنس ملاقات برام آشناست چون سالها با زنان زندانی كار كردم… پدر مهربانم با همان امیدواری و ایمان گفت نه دختر،گفتن چون این هفته ملاقات نداشتید و رندان شلوغ بوده، روز جمعه در خلوتی بهتون ملاقات دادیم كه معطل نشید..اما من حتی او را هم باور نكردم.
وضو گرفتم برای دیدنت كه پاكیهایت را در آغوشم بگیرم…با وضو به ملاقاتت آمدیم و دو ساعت پشت درب زندان اوین در سرمای سوزان به شوق دیدارت گرم بودیم.
وقتی تأكید كردند كه اجرای حكمی در كار نیست و حكم تأیید شده روحالله رو بهش خبر ندید آن زمان مطمئنتر شدم كه آخرین دیدارمان است.
و سعی كردم مثل ملاقات قبلی روی زمین كنارت بنشینم و فقط دستانت را نوازش كنم، موهایت لابلای انگشتان دستانم باشد و فقط حسشان كنم…خوشحالم كه احساسم فریب گفتههای فریبكاران را نخورد و حرفهایی كه دلم میخواست را بهت زدم و نوازشت كردم. همه مهربانیات را در دستانت حس كردم و رها كردنش سخت بود.
اینجا آدمهای ناپاك به نورانی بودن و پاكیات شك دارند، اما من آنرا در صورتت و دستانت با همه وجودم حس كردم چرا كه زجر و مشقت انسانها را شفاف می كند. ٢٥ بار تلاوت كل قرآن با فهم آیات یعنی مأنوس بودن تو با خدایت. یك سال روزه گرفتن یعنی تو با خدای خودت یك دست شدی.
و این را ناپاكان نمیفهمند كه خداوند رحمان و و رحیم است.
و آن زمان كه گفتی من منتظر دو ركعت نماز پای چوبه دار هستم و تمام… به رهایی ات غبطه خوردم.
برادر عزیزم، شهادتت مبارك
