بازداشت محمدحسن پهلوان، روحانی اهل سنت در تربت جام

محمدحسن پهلوان، روحانی اهل سنت ساکن شهرستان تربت جام روز چهارشنبه ۲۹ بهمن‌ماه توسط نیروهای امنیتی بازداشت و به مکان نامعلومی منتقل شد. تداوم بی‌خبری از وضعیت آقای پهلوان موجب نگرانی خانواده او شده است.

علیرغم مراجعه خانواده آقای پهلوانی به نهادهای امنیتی، پاسخ مشخصی به آنها داده نشده و تداوم بی‌خبری از وضعیت ایشان موجب افزایش نگرانی خانواده وی شده است.

#نقض_حقوق_ادیان

قدر و غدیر

به نام خدا

بارها در آستانه عید سعید غدیر قرار گرفتیم و به شادی نشستیم! این بار بیندیشیم و آنگاه که به آستان ولایت رسیدیم، به برخاستن خوشدل باشیم!

انوار هدایت الهی همواره در حال تابش است و تنها دلهای مشتاق و مستعد، پذیرای آن هستند. در این میان کسانی که مستعدتر از دیگران به روی آن آغوش گشوده، با آمادگی و طلبی زایدالوصف، رنگ الهی به خود می گیرند، «اولیای الهی» نام می یابند. اولیای الهی، گل سرسبد وجودند. خالق بشر که خواهان رشد و کمال هر انسان است، برای به ظهور رسیدن چنین افرادی هستی را آفرید؛ برای متجلی شدن زیباترین تجلیات.
آن ها مانند انسانهای دیگر روزی به دنیا می آیند و روز دیگر می روند؛ اما احوال و رفتار و گفتارشان همواره راهنمای رشد و تعالی خواهد بود. بنابراین، اولیای الهی«علائم الطریق» هستند؛ علائمی برای رهسپاری در مسیر کمال. آنها بزرگترین معلمان معرفت هستند؛ معلمانی که خود به درک حقیقت رسیده اند و می توانند به سوی خدا هدایت کنند.
و به عبارت دیگر، آنها فاتحان قله کمال هستند؛ فاتحان و «بلد راه». به همین دلیل، همه انسانهای کمال طلب، کوهنوردانی بر شمرده می شوند که برای صعود، به یاری و کمک این فاتحان راه شناس نیازمندند. شاید برای پیمودن مسیر هر کوهی نیازی به بلد راه نباشد؛ اما رفتن به فراز کوهی عظیم که گردنه ها و پرتگاه های آن ناشناخته است، بلدی می خواهد که به سلامت به مقصد برساند. باید به این بلد متوسل شد تا بتوان به مقصود رسید. باید چشم دل را به قله دوخت و به اشارات او توجه داشت. اولیای الهی بی مزد و منت این نقش الهی را ایفا می کنند و نه به سوی خود؛ بلکه به سوی خدا هدایت می کنند.
با این همه، تأثیر وجود اولیای الهی بر حیات انسانهای حقیقت جو و کمال طلب به همین جا ختم نمی شود و راز وجود پر خیر آنها را باید در دنیای پر رمز و راز عشق جستجو کرد. هیچ یک از ما انسانها نمی توانیم خداوند را چنان که هست بشناسیم و درک کنیم و درست به همین دلیل، نمی توانیم به خودی خود، عاشق او شویم. اما در صورتی که با عطف به تجلیات الهی، از عطف به خود رهایی یابیم، به درک عشق او به خود دست خواهیم یافت و به نسبتی که این عشق را درک کنیم، عاشق او خواهیم شد.
انسان از بدو تولد عاشق خویش است و تا زمانی که دچار این خودشیفتگی است، عشق او به دیگری، جلوه ای از عشق به خودش خواهد بود. زیرا در این حالت، او دچار عشقی عقلانی است و بر اساس سودجویی عقل، برای منفعت خویش معشوق را می طلبد. اما به محض این که عشق حقیقی به هر یک از تجلیات الهی در دل او خانه کند، این خانه از وجود خودش خالی خواهد شد و از آنجا که رمز ورود به حریم عشق الهی، گذشتن از خویش است، در این مرحله، به درک این حقیقت می رسد که خداوند عاشق اوست و به این ترتیب، به نسبتی که این عشق را بچشد، عاشق او خواهد شد.
از میان تجلیات حق که در سطحی عام و به عنوان آفریدگان آفریدگار مهربان همگی در خور عشق هستند، بعضی بیش از سایرین و به بهترین وجه جلوه گری می کنند و شاخص می شوند. بهترین جلوه گری، جلوه گری به کمال است و از آنجا که گلهای وجود اولیای الهی جلوه گاه خارق العاده معرفت و کمال است، سیر در گلزار هستی، دل را به سوی آنها می کشاند و از این رهگذر، تجربه عشق الهی به بهترین وجه میسر می شود.
دل سپاری به ولی خدا دل را به سوی او سوق می دهد و رهسپاری در راه او را تضمین می کند. اما صد دریغ از آن که کسی دچار نا آگاهی باشد و خود را آگاه بداند؛ عشق حقیقی را نچشیده باشد و خود را عاشق بداند و بدون رهرویی راهنمایی خبره، راهی در پیش بگیرد و آن را راه خدا بداند! در این صورت است که گل وجود ولی پشت غبار جهل پنهان می شود و داس به دستان بر صحنه می مانند. امروز ماییم که در ادعای خداپرستی، عشق به اولیایی چون علی (ع) را گواه می آوریم و عزم کوهنوردی می کنیم. اما باید مراقب باشیم که دچار جهل ابن ملجم نشویم. نادان بودن یک خطر است و تأثیر جمعی آن هزاران خطر. گمراهی و رهرویی شیطان یک مشکل است و گمراهی و توهم در راه خدا بودن، هزاران مشکل!
مگر نه این که ابن ملجم ها خداپرستان نادانی هستند که به نام حق در مقابل حق ایستاده، به نام خدا، راه خدا را می بندند و احساس رستگاری می کنند؟ مگر نه این که حاضرند حتی جان خود را دراین راه فدا کنند؟ مگر آنها مدعیان حقیقت و قربانی حماقت نیستند؟ چگونه می توان از این حماقت رهایی داشت؟ شاید باید ابن ملجم بودن را شناخت!
ابن ملجم ها به نام حق و با چشمانی بسته در برابر شکل گیری هر جریان حق طلبانه ای می ایستند و آن را متوقف می کنند؛ ابن ملجم¬ها به نام دفاع از حق، در برابر هر نهضت شکل گرفته بر حقی نیز قد علم می کنند و با به انحراف کشیدن، آن را از معرفت تهی کرده، تنها جسدی برجای می گذارند. زیرا آنها درسی از اولیا نیاموخته اند و خبری از علی ها ندارند.
ابن ملجم ها از مولا علی (ع) و از گنجینه معرفت او، تنها جنگ آوری آن ولی خدا را در افق نگاه باقی می گذارند و بی آن که مرام او را بشناسند و زنده نگاه دارند، تنها از این می گویند که توانست در قلعه خیبر را بشکند. آنها از کفر ستیزی او فقط برق شمشیرش را به خاطر می سپارند و بی آنکه تفکر و معرفتی که پشت ذوالفقار بود، بشناسند، چرخش ذوالفقار در دستان او را به رخ عالم می کشند و رمز موحد بودن او را به دست فراموشی می سپارند.
انسان امروز به دلیل فقدان معرفت و دوری از کمال الهی، در رنج و عذاب است و چنان که باید، طعمی از شیرینی و حلاوت حضور خدا و درک حقیقت نمی چشد. او نیازمند هدایت است و گاهی راهی می جوید و نمی یابد. زیرا ابن ملجم های تاریخ، پیام اولیای خدا را به شهادت رسانده اند. زیرا رمز کمال علی (ع) پنهان است.
باید از ابن ملجم بودن پرهیز کرد؛ باید با مولا علی(ع) آشنا شد؛ باید به حریم عشق راه یافت و باید حرمت خون مبارک آن حضرت را که در پایداری بر حق و حقیقت به زمین ریخته شد، نگاه داشت و چنان که او و همه اولیای الهی دعوت کرده اند، تنها خدا را دید؛ تنها خدا را خواند و تنها از او یاری خواست! باید از غیر خدا رهایی جست و آزادگی کرد!
آنگاه باید انتخاب راه ابر انسان های معرفت طلب تاریخ کمال بشری را جشن گرفت؛ جشنی که اجر نهادن به مرشدان راه تعالی است! عید غدیر، بهانه ای برای چنین جشنی است؛ جشن معرفت جویی؛ جشن بیعت با اولیای خدا و جشن عزیمت به سوی مقصدی که این قاصدان الهی طلبیدند!

استاد محمد علی طاهری

منابع: mataheri.com

با اولیای الهی

به نام خدا
نقش اولیاءالله در زندگی انسان های حقیقت جو قابل انکار نیست. زیرا این انسان های متعالی، در مسیر کمال افراد حقیقت طلب، نقش «علائم الطریق» را ایفا می کنند. آن ها بهترین دعوت کنندگان به پیام های آسمانی «لا اله الا الله» و «فاستقیموا الیه» هستند و انگشت اشاره ی هر کدام، به سوی خداوند است.
اگر مسیر کمال را به کوه بلندی تشبیه کنیم، اولیاء الله بلد راه کوهنوردان برای رساندن آن ها به قله ی این کوه هستند. هر کوهنوردی که قصد فتح قله را دارد، باید به بلد راه متوسل شود و با هدایت او مسیر را طی کند. بلد راه هیچ گونه منیتی ندارد و کسی را به سوی خود دعوت نمی کند. او رهروان را به سوی قله ای فرا می خواند که قبلا آن را فتح کرده است. نگاه کوهنوردانی که به او متوسل می شوند نیز، به سوی قله است؛ اما در عین حال، قدرشناس او هستند و کمک او را نادیده نمی گیرند.
همه ی اولیاءالله با رمز گشایی از پیام های آسمانی و با عملکرد خود، همواره برای این هدایت اعلام آمادگی کرده اند. آن ها توجه مردم را تنها به سوی خدا جلب می کنند. کسانی که با توسل به آن ها به رشد و تعالی معنوی رسیده اند و محور وجودی آن ها محور الله شده است، بهتر از هر کسی از وجود این نعمات الهی برخوردار شده اند و به مقام و منزلت الهی آن ها واقف هستند. یکی از با ارزش ترین انگیزه ها ی سفرهای زیارتی نیز قدردانی از همین منزلت الهی است.
اولیاء الله، گل سرسبد وجود عالم هستی برای حضور انسان خلق شده است تا همه ی هنر خود را در آن به نمایش بگذارد. اگر صحنه ی عالم را به زمین فوتبالی تشبیه کنیم، که تلاش و تکاپوی انسان ها در آن، مانند تلاش بازیکنان فوتبال در نظر گرفته شود، اولیای الهی کسانی هستند که توانسته اند با گل زدن، به موفقیت برسند و به عنوان آقای گل، این تلاش را به ثمر برسانند. بنابراین، می توان گفت که عالم هستی برای به ظهور رسیدن آن ها طراحی شده است و آن ها گل سرسبد وجود هستند.
رابطه ی کتب آسمانی و اولیاء الهی بهترین کسانی که می توانند از پیام های آسمانی رمزگشایی کنند، اولیاءالله هستند. دلیل این که پیامبر اسلام(ص) به امت خود فرمودند دو امانت گرانبها برای شما به جا می گذارم و این دو امانت را قرآن و عترت معرفی کردند، همین است.
در حقیقت، دلیل این که ایشان ما را به عترت ارجاع داده اند،‌ این است که آن‌ها بهتر از دیگران پیام‌های قرآن را درک می کنند. قرآن قانون اساسی است و عترت کسانی هستند که این قانون را به خوبی درک و اجرا می‌کنند.
باز هم می توان از یک مثال استفاده کرد: رعد و برق ابتدا به مرتفع‌ترین بناها برخورد می‌کند و این بناها بیش از هر بنای دیگر جریان الکتریکی را جذب می کنند. همه ی ما نیز در معرض نور هدایت الهی هستیم؛ اما این نور بهتر از همه به مستعدترینهای ما اصابت و اثر می کند. انبیاء و اولیاء الهی بهترین دریافت کنندگان الهامات و معارف الهی هستند که آن ها را درک می کنند و از این طریق بهتر از دیگران از پیام ها و تعالیم کتب آسمانی بهره مند می شوند.
همان‌طور که یک مقاله ی علمی برای کسانی بیشتر قابل استفاده است که با آگاهی های قبلی خود، برای فهم آن آمادگی دارند. در مورد هدایت الهی هم همین‌طور است. انبیا و اولیا برای استفاده از کتب آسمانی آمادگی بیشتری دارند و گیرندگی آن‌ها از همه بالاتر است.
وراثت رسالتی اولیاءالله
در برخی از متون دینی، ائمه ی معصومین(ع) وارثان انبیاء معرفی شده اند. این وراثت، وراثت ژنتیکی نیست. در جنگهای قدیم، هر لشکری عَلَمی داشت که بر پا بودن آن، نشانه ی پابرجایی این لشکر بود. به همین دلیل، علمدار نقش مهمی ایفا می کرد. در همه ی این جنگ ها علمدار فرد از جان گذشته‌ای بود که بیش از همه در معرض خطر قرار داشت. علمدارها زودتر از سایر افراد لشکر کشته می‌شدند؛ اما افتخار لشکر بودند. اگر با کشته یا مجروح شدن علمدار، علم می‌افتاد، دوباره کسی آن را بلند می‌کرد و به این ترتیب، تعداد زیادی از علمدارها یکی پس از دیگری علم را برافراشته نگه می داشتند. هر علمداری که پرچم علمدار قبلی را بلند می کرد، وارث او بود. هر وارثی، رسالتی به عهده دارد. این وراثت، «وراثت رسالتی» است. ائمه ی معصومین(ع) نیز در زنده نگه داشتن رسالت الهی وارث انبیا هستند؛ یعنی علمدار کمال هستند.
در عصر ظهور هم عده ای وارث خیر و عده ای وارث شر هستند و هر کدام از ما به یک شکلی در برپایی علم حق یا باطل می توانیم علمدار باشیم و اثبات کنیم که وارث حسین‌ها هستیم یا وارث یزیدها. در این عصر، منجی موعود، اصلی ترین علمدار جبهه ی خیر و بهترین وارث انبیاء است.
صراط بودن اولیاءالله
برای انجام هر کاری باید به کاردان آن مراجعه کرد. در حقیقت، راه انجام کار، رجوع به همان کاردان است. اولیاء الهی کاردان راه کمال هستند که کوتاه‌ترین راه را نشان می‌دهند. صراط مستقیم، کوتاهترین فاصله بین بنده و خداوند است. وقتی امیرالمومنین(ع) می‌فرمایند “من صراط هستم” یا عیسی مسیح(ع) می‌فرمایند “من «در» هستم؛ تا چه کسی این در را بکوبد”، راهنمایی می کنند که برای یافتن کوتاه ترین راه (صراط مستقیم) باید از آن ها تبعیت کرد. زیرا پیروی از بلد راه یعنی حرکت در راه.
بدون هدایت بلد راه نمی توان از رسیدن به مقصد از طریق کوتاه ترین راه مطمئن بود. احتمال دارد کسی بدون این راهنمایی به مقصد برسد؛ اما وجود بلد راه، تضمین و ضمانت است. پس می توانیم بگوییم بلد راه مساوی است با خود راه. همچنین می توان به او «باب الله» هم گفت؛ زیرا از طریق او می توان به حریم کمال وارد شد.
این حدیث از امام رضا(ع) نقل شده است که خداوند فرمود: «کلمه «لا اله الا الله» دژ من است و هرکس وارد این دژ شود از عذاب من در امان است». سپس ایشان فرموده اند: «این شروطی دارد و من یکی از آن شرط‌ها هستم». «لا اله الا الله» دژی است که هرکس به درک آن برسد، از عذاب دوری خداوند در امان می ماند. اما ممکن است هر کسی به اشتباه گمان کند که به حقیقت «لا اله الا الله» دست یافته و به این دژ وارد شده است؛ در حالی که کمتر کسی داخل این دژ (دارای محور وجودی الله) است و آن را تشخیص می دهد.
امام که خود در این دژ قرار دارد، می فرماید از هدایت من کمک بگیر تا تو را به دژ الهی وارد کنم.
عشق به اولیاء الله
هیچ انسانی نمی تواند بدون عطف به تجلیات الهی به عشق الهی راه پیدا کند. زیرا تنها با عطف به تجلیات الهی، انسان از عطف به خود رها می شود و قلب او آمادگی عشق الهی را خواهد یافت. هر یک از تجلیات الهی می تواند این نقش را ایفا کند؛ اما از میان همه ی موجودات عالم که تجلیات خداوند هستند، بعضی از آن ها بیشتر جلوه گری می کنند و شاخص می شوند. انسان هایی که در مسیر کمال قدم بر می دارند، همواره از رحمانیت خداوند بهره مند می شوند و هر چه این بهره مندی بیشتر میشود، انعکاس رحمت در وجود آنها نیز بیشتر می شود و به این ترتیب، دلها را مجذوب خود می کنند. اولیاء الله به عنوان شاخص ترین این افراد هستند که به دلیل انعکاس رحمت الهی، زیباترین تجلیات او بوده، عشق به آن ها منجر به عشق الهی می شود.
لزوم شناخت اولیاءالله
بدون شناسایی بلد راه و نقشه ای که او برای پیمودن راه در اختیار می گذارد، احتمال خطا بسیار است. بسیاری از انسان ها در زندگی خود هدف کمال را انتخاب می کند؛ اما به دلیل این که دچار جهل هستند و الگوی مناسبی ندارند و یا در عمل از الگوهای حقیقی راه کمال تبعیت نمی¬کنند، خداپرستان نادانی خواهند بود که به نام حق در مقابل حق می ایستند.
اولیای الهی ابر انسان های معرفت طلب تاریخ کمال بشر هستند که پیروان خود را از این خطر نجات می دهند. هر کدام از ما که خود را «شیعه» می نامیم، باید بدانیم که شیعه یعنی مشایعت کننده و پیرو. ما در صورتی شیعه ی واقعی خواهیم بود که پای خود را جای پای معصومین (ع) بگذاریم و در صورتی از شفاعت آن ها بهره مند می شویم که از آن-ها پیروی کرده باشیم.
در عصر ظهور نیز تنها کسانی در جبهه ی حق قرار می گیرند که هدف و روش اولیاءالله را شناخته باشند و با رهروی در راه آن ها و آشنایی با اندیشه و هدف منجی موعود بتوانند به تشخیص حق از باطل (که برای انسان های نا آگاه دشوار است) دست یابند و به درکی رسیده باشند که به کمک آن بتوانند از تعالیم ولی عصر (عج) بهره مند شوند و او را در رسیدن به اهداف الهی مشایعت کنند. بدون بصیرت و معرفت، همراهی با اولیاءالله ممکن نیست و جهل و نا آگاهی، از ما تنها سامری¬ها، ابوسفیان ها، ابن ملجم ها، یزیدها و امثال این طاغوت ها را به جا خواهد گذاشت.

استاد محمد علی طاهری

منابع: mataheri.com

زندان اوین؛ تداوم محرومیت فاطمه مثنی از رسیدگی پزشکی

فاطمه مثنی، زندانی سیاسی در زندان اوین علیرغم وخامت حال و خونریزی روده از دریافت خدمات درمانی و اعزام به بیمارستان محروم مانده است. خانم مثنی روز چهارشنبه ۲۲ بهمن‌ماه در پی وخامت حال به بیمارستان اعزام اما پس از ۵ روز و پیش از تکمیل دوره درمانی مجددا به زندان منتقل شد. این زندانی سیاسی پیشتر نیز با مخالفت امین وزیری از اعزام به مرخصی درمانی محروم مانده بود. این امر در حالی است که پزشک معالج خانم مثنی تحمل حبس با شرایط جسمی وی را ناممکن دانسته است.

#زندانی_سیاسی

#زندانیان_را_آزاد_کنید

اجرای قوانین جدید مجازات اسلامی در ایران علیه دگر اندیشان

نگرانی سازمان «آرتیکل ۱۹» از اجرای قانون جدید مجازات اسلامی در ایران


سازمان حقوق بشر«آرتیکل ۱۹»خواستار توقف اجرای قانون جدید مجازات اسلامی ایران درباره «اهانت به ادیان و مذاهب قانونی و اقوام ایرانی» پس از الحاق دو ماده به آن شد.

سازمان حقوق بشری«آرتیکل ۱۹»از این‌که مجلس ایران علی‌رغم هشدارها دو ماده جدید که حق آزادی بیان و آزادی دین و عقیده را مورد حمله قرار می‌هند تصویب کرده است، عمیقن ابراز نگرانی کرده است.

این سازمان روز جمعه، اول اسفندماه، در بیانیه‌ای الحاق

این دو ماده جدید به قانون مجازات اسلامی ایران را «مخاطراتی جدی برای حق آزادی بیان و آزادی دین و عقیده در ایران» عنوان کرد و خواستار لغو فوری آن شد.

بیانیه این سازمان آمده است که طرح «الحاق موادی به کتاب پنجم قانون مجازات اسلامی (تعزیرات و مجازات‌های بازدارنده) در خصوص اهانت به ادیان و مذاهب قانونی و اقوام ایرانی» ابتدا در اردیبهشت ۱۳۹۹ در مجلس تصویب و سپس برای بررسی به شورای نگهبان ارسال شد. طبق ماده ۴۹۹ مکرر که بر اساس مصوبه جدید به قانون مجازات اسلامی اضافه شده است، «هر کس با قصد ایجاد خشونت یا تنش در جامعه و یا با علم به وقوع آن به قومیت‌های ایرانی یا ادیان الهی یا مذاهب اسلامی مصرح در قانون اساسی توهین نماید» مورد مجازات‌های سنگین قرار خواهد گرفت. ماده ۲ طرح مذکور هم مجازات‌ سنگینی را برای هر کس که در قالب «فرقه»، «گروه»،‌ «جمعیت» و یا مانند آن و از طریق «شیوه‌های کنترل ذهن و القائات روانی»،‌ مرتکب اعمالی چون «فعالیت آموزشی و یا تبلیغی انحرافی مغایر و یا مخل به شرع مقدس اسلام» و یا «طرح ادعاهای واهی و کذب در حوزه‌های دینی و مذهبی از قبیل ادعای الوهیت» شود، در نظر می‌گیرد.

انتظار می‌رود افراد متعلق به اقلیت‌های دینی و عقیدتی از جمله بهائیان، یارسان،مندائیان،دراویش،نوکیشان مسیحی،ناخداباوران و پیروان (عرفان حلقه)

که در ده‌های گذشته با تعقیب نظام‌مند روبرو بوده‌اند نیز با استناد به مواد قانونی جدید با مراتب شدت‌یافته‌ای از سرکوب و آزار و اذیت مواجه شوند.

سازمان آرتیکل ۱۹ تاکید می‌کند که استثنایی بودن محدودیت‌های مجاز بر حق آزادی بیان بر اساس قوانین و استانداردهای بین‌المللی به این معنی نیست که دولت‌ها وظیفه‌ایی برای برخورد با موارد تعصب و عدم تحمل ندارند. دولت‌ها وظیفه دارند محیطی مناسب برای تحقق حقوق آزادی بیان، آزادی دین و عقیده و حق بر تساوی و عدم تبعیض ایجاد کنند. این شامل اقدامات پیشگیرانه از جمله در زمینه آموزش و اقدامات واکنشی از جمله موضع گرفتن علیه موارد تعصب و عدم تحمل می‌شود.

این قانون در روز ۱۵ بهمن به تایید شورای نگهبان رسیده و روز ۳۰ بهمن‌ماه از سوی رئیس ‌جمهور ایران ابلاغ شده است و ۱۵ روز پس از انتشار در «روزنامه رسمی» اجرایی خواهد شد.

کشف رمز 2

به نام خدا

عارف پی برده که ناموزونی ساز وجودی انسان، بر اثر حرکت‌های غلط خود او بوده که باعث گشته تا ساز ما از کوک اصلی خارج شده و صدای ناموزونی از آن شنیده شود. لذا عارف به دنبال آن است که مطرب یک بار دیگر،‌ ساز وجود ما را کوک نموده و از ناموزونی برهاند.

بیا مطربا، سـاز کن چنگ را به نالـش در آر آن پر آهـنگ را

بیــا مطربا، ساز کن پرده را بسوز این دل عشـق پرورده را

(امیر خسرو دهلوی)

مطرب ساده، ســـاز بنواز کامشب، شب بزم عاشقانست

(عطار )

و یا به قول حافظ:

مطرب چه پرده ساخت، ‌که در پرده‌ی سماع

بر اهل وجــد و حال، در های و هوی بسـت

اوست که بی‌نظیرترین قطعه‌ی خود را نواخته و به انسان تقدیم نموده؛ اثر شکوهمند خود را که با ساز حیرت‌انگیزش، ‌نوای عشق را برای انسان به اجرا در آورده است:

مطرب عشق، عجب ساز و نوایی دارد

نقش هر نغمه که زد، راه به جایی دارد

(حافظ)

به دنبال طرح موضوع آفریده شدن جهان هستی از «حرکت»، وا‍ژه «رقص» در دنیای عرفان را به عنوان معادل واژه «حرکت» بیان کردیم. سپس ‌با استناد به این که هر آنچه از حرکت ایجاد شده باشد، ‌مجازی است، به این نتیجه رسیدیم که جهان هستی نیز مجازی می‌باشد. حال این موضوع را در دنیای عرفان مورد بررسی قرارداده و نشان می‌دهیم که عرفا نیز به مجاز بودن عالم هستی وقوف کامل داشته‌اند. بدین منظور به بررسی دقیق‌تر برخی از سروده‌های آنها می‌پردازیم:

جز خیالی چشم تو، هرگز نبیند از جهان

از خیال جمله بگـذر، تا جهـــان آید پدیــد

(عطار)

در این جا عطار به این نکته اشاره دارد که آنچه را که در مقابل چشمان ما قراردارد، همگی مجاز بوده و مانند خیالی می‌باشد و جهان اصلی بعد از کنار زدن این پرده‌ی خیال، هویدا می‌گردد (که خود موضوع قابل بحث دیگری است.)

در این مورد مولانا می‌فرماید:

لاجرم سرگشته گشتیم ، در ضلال

چون حقیقت شد نهان، پیدا خیال

و در جایی دیگر می‌فرماید:

علمی کـه تـو را گـره گشــاید، بطلــب

زان پیش کـه از تـو جان بر آید، بطلــب

آن نیست که هست می‌نماید، بگـذار

آن هست که نیست می‌نماید، بطلب

در این جا مولانا صحبت از آن دارد که عوامل مجازی خود را به ما تحمیل نموده و به شکل «هست» ظاهر شده و جای «هست حقیقی» را گرفته است. او نیز تاکید دارد که اگر این «هست مجازی» را کنار بگذاریم، به دنبال آن «هست حقیقی» پیدا می‌گردد. او به خوبی فهمیده است که در دل جهان هستی به غیر از هوشمندی الهی، ‌چیز دیگری وجود ندارد.

غیر خـدا، در دو جهـان هیچ نیســــت

هیچ نگـو غـــیر، که آن هیچ نیســــت

این کـــمــــر هـســتی مـوهـــــــوم را

چون بگشـایی، به میان هیچ نیست

(اوحدی مراغه‌ای)

سایر عرفای ایران نیز، ‌همگی این نظر را داشته‌اند؛ برای مثال شاه نعمت الله ولی، تعریفی از «‌عالم» ارایه داده و آن را در واقع «نقش و خیالی» خوانده و تاکید دارد که معنی اصلی این مطلب را محققان می‌دانند؛ زیرا افراد معمولی این گفته‌ها را صرفاً به این معنی می‌پندارند که دنیا ارزشی ندارد و زود گذر است و نباید به آن دل بست.

نقش و خیالی است، ‌که عالم خوانند

معــنی ســـخـن، مـحقــقان می‌دانند

(شاه نعمت الله ولی)

و یا:

نقشی اســـت، خیال عالم ای یار

خوابی است، تو هم بخواب دریاب

شیخ محمود شبستری نیز به روشنی به «وهم» بودن آنچه که با آن سرو کار داریم، اشاره دارد:

تو در خوابی و این دیدن، ‌خیال اســت

هر آنچـــه دیــده‌ای از آن، مثال اســت

بــه روز حشـــر، چـــون گردی تـو بیدار

ببینی کین همه، وهـم اســت و پندار

عرفای ما همگی به صراحت عنوان می‌کنند که آنچه را می‌بینیم، ‌حواب و خیال است و ما در واقع مانند کسی هستیم که در خواب به سر می‌برد و در جایی این پرده‌ی «وهم» در روز محشر بیفتد، متوجه خواهیم شد که آنچه را که می‌دیدیم و حقیقت می‌پنداشتیم، ‌وهم و پندار و خیالی بیش نبوده است و در اصل حقیقت چیز دیگری بوده است. شرمنده و خجالت زده کسی خواهد بود که اسیر این مجاز بوده و به ماهیت اصلی آن پی نبرده است.

فردا که پیشگاه حقیقت شـود پدیـد

شرمنده رهروی که نظر بر مجاز کرد

(حافظ)

در واقع ما مجاز باز بوده‌ایم و یا به تعبیر بعضی دیگر از عرفا، اهل مجاز بوده و در مجاز غرق گشته و در واقع فریب مجاز را خورده‌ایم. همان مجازی که خود را به جای حقیقت، به چشمان ما تحمیل نموده است.

دانی ز چه روســت، توبـه ناکردن من

زیرا که حرام نیست، ‌می خوردن من

بر اهـل مجاز است، به تحقیق حرام

مــی خوردن اهــل راز، بـر گـردن من

(خیام)

توضیح مولف: می خوردن = نوشیدن از شراب آگاهی و وحدت الهی

رمـز خلقـت، به ما نگفتـه کسی

این حقیقت، مپرس از اهل مجاز

(پروین اعتصامی)

اهل مجاز چه کسانی هستند؟

اهل مجاز کسانی هستند که دنیا را «‌حقیقت» می‌پندارند و شدیداً به آن سرگرم شده و این را نمی‌دانند که به چه منظوری روی زمین آمده‌اند؟ ‌چه چیزهایی را باید فرا گرفته و به درک آن نایل شوند؟

جهان هستی همانند عکسی از روی اوست که در آیینه‌ی هستی انعکاس یافته است و آنچه را که مشاهده می‌کنیم، تجلی الهی محسوب شده، هر کجا را که نگاه کنیم، پرتو روی اوست:

اینما تولوا فثم وجه الله. (بقره – ۱۱۵)

به سروده‌ی سهراب سپهری:

کعبه‌ام بر لب آب، کعبه‌ام زیر اقاقی هاست،

کعبه‌ام مثل نسیم، ‌می‌رود کوه به کوه، می‌رود دشت به دشت،

حجر الاسود من، ‌روشنی باغچه است.

و یا حافظ می‌سراید:

عــکــس روی تـو، چـــو در آینــه‌ی جـــام افتاد

عارف از پــــــرتو مـــی، ‌در طمــــع خـــام افتاد

این همـه عکس می و نقش مخالف که نمود

یک فروغ رخ ساقی اســت کــه در جـــام افتاد

حسن روی تـو، به یک جلـــوه که در آیینه کرد

این همـــه نقش، در آیــــینه‌ی اوهـــــام افتاد

زمانی که راجع به حقیقت صحبت می‌کنیم، باید مشخص شود که منظور ما از حقیقت، در کدام سطح است؟ مثلاً زمانی که جلوی آیینه ایستاده‌ام، در مقایسه «من» با «تصویر من در آیینه»، «من» حقیقت دارد و «تصویر در آیینه»، مجاز است. اما در مقایسه‌ای دیگر، من و آینه و تمام جهان هستی در مقابل «شعور کیهانی» مجاز بوده و شعور کیهانی «حقیقت» است. به همین ترتیب زمانی که شعور کیهانی را با سطح بالاتر یعنی خداوند مقایسه کنیم، شعور کیهانی، مجاز بوده و خداوند «حقیقت محض» است:

از رابطه‌ی بالا متوجه می‌شویم که فقط یک حقیقت مطلق وجود دارد و غیر از آن همه چیز مجازی است.

کل شی هالک الّا وجهه (قصص-۸۸)

حافظ چنین سروده است:

به می سجاده رنگین کن، گرت پیر مغان گوید

که سالک بی خـبر نبود ز راه و رســم منزل‌ها

زمانی که پیر روشن ضمیر (آگاه) اعلام کرد: «از آگاهی زمین را لبریز کن»، مراد این است که آگاهی‌های خود را به همه برسان.

و در همین رابطه سهراب سپهری می‌گوید:

… قبله ام یک گل سرخ، جانمازم چشمه، مهرم نور، دشت سجاده‌ی من…

توضیح مولف:

می = آگاهی

سجاده = ‌محل سجده گاه، ‌زمین

#استاد_محمدعلی_طاهری

منابع: mataheri.com

#کشف_رمز_2

#عرفان_کیهانی_حلقه

کشف رمز 1

به نام خدا

در فیزیک مدرن، “‌ماده”، موج متراکم است و موج نیز خود “حرکت” تلقی می‌شود، پس همه‌ی جهان هستی (چه از بعد ماده نگاه شود و چه از بعد انرژی) از موج ساخته شده و موج نیز از “حرکت” به وجود آمده است. ‌با توجه به این که جهان هستی از حرکت آفریده شده است، لذا جلوه‌های گوناگون آن نیز ناشی از حرکت است. نظر به این که هر جلوه‌ای که ناشی از حرکت باشد، مجازی است، ‌در نتیجه جهان هستی مجازی بوده و حقیقت وجودی ندارد. به دنبال پی بردن به این موضوع که جهان هستی از حرکت به وجود آمده است، سوال دیگری را مطرح می‌کنیم:

چه عاملی، به بی نهایت حرکت موجود در جهان هستی جهت داده است به گونه‌ای که از میان این همه حرکت، سیستم کاملاً سازمند و هدفمندی، تجلی پیدا نموده است؟

بنابراین، ماده و انرژی و یا به عبارت دیگر ساختار جهان هستی، از هوشمندی و یا شعور و آگاهی به وجود آمده است. پس در اصل:

ما سمیعیم و بصیریم و هوشــیم با شما نامحرمان مـا خامشـــیم

چون شما سوی جمادی می‌روید محرم جان جمادان چون شـــوید

از جمـــــادی عالـــــم جان‌ها روید غلغل اجزای عالـــــم بشـــــــنوید

فاش تســــــبیح جمـــــادات آیدت وســـــوســــه تاویل‌ها نـــر بایدت

( مولانا )

نظر به این که هوشمندی حاکم بر جهان هستی، می‌بایستی خود از جایی ایجاد شده و در اختیار منبعی باشد، این منبع را صاحب این هوشمندی دانسته، «خدا» می‌نامیم.

با توضیحات ارائه شده، ‌می‌توان گفت که در هر لحظه سه عنصر در جهان هستی موجود است: آگاهی، ماده و انرژی. برای مثال، بدون وجود آگاهی انسان قادر نیست ماده و انرژی را در اختیار داشته باشد و بدون داشتن آگاهی و اطلاعات نمی‌تواند از آن ها استفاده‌ی هدفمندی داشته باشد.

پس ساختار اصلی جهان هستی، آگاهی یا شعور می‌باشد که ماده و انرژی از آن به وجود آمده‌اند. بنابراین، در هر لحظه سه عنصر در جهان هستی وجود دارد که آن ها را می‌توان مطابق شکل زیر نشان داد:

جهان مجازی در دنیای عرفان

با توجه به مطالب فوق و با کشف رمزهای صورت گرفته، متوجه می‌شویم که حرکت، هوشمندی و جهان مجازی در دنیای عرفان، ‌موضوعی شناخته شده بوده است و عرفای ما به احتمال بسیار قوی به آن پی برده‌اند زیرا به بیان‌های مختلف، آن ها را در اشعار خود منعکس نموده‌اند.

در این جا برخی از سروده‌های عرفای ایران را مورد بررسی اجمالی قرار می‌دهیم. در وهله‌ی اول متوجه می‌شویم که آن ها نیز مبحث حرکت را شناخته‌اند، ولی با زبان مخصوص و لطیف خود آن را توصیف نموده‌اند. برای مثال، حرکت را به رقص تشبیه کرده‌اند. در این جا به سروده‌ای از مولوی اشاره می‌کنیم که با چه دقت و ظرافتی، تصویر زیبایی از زبان ذره را عرضه می‌کند:

ما بر در و بام عشــق، ‌حیران آن بام، کـــــه نردبان ندارد

هر ذره، پراز فغان و غوغاست اما چـــــــه کند، ‌زبان ندارد

رقص اســــــت، ‌زبان ذره زیرا جز رقــــص دگـر، ‌بیان ندارد

( مولوی )

این سروده به طور دقیق نشان می‌دهد که او به طریق شهودی به این نکته پی برده که ذرات عالم هستی با زبان رقص، به گیتی معنا و مفهوم داده‌اند. شاعر به این حقیقت پی برده که میلی درونی (شعور کیهانی) هر ذره را به رقص و حرکت وادار می‌کند و نکته‌ی مهم در این حرکت، هدفمندی آن است که ذره را به مقصدی خاص هدایت می‌کند.

یکی میل اســــت با هـــر ذره‌ی رقاص کشان هــر ذره را تا مقصـــد خــاص

اگر پویی ز اســــــفل تا بـــه عـــــــالی نبینی ذره‌ای زیــن میـــــل خـــــالی

همین میل است اگر دانی همین میل جنیبــت در جنیبــت، ‌خیـل در خیـل

ســــــر این رشـــــــته‌های پیچ در پیچ همین میل است باقی هیچ برهیچ

از این میل اســت هر جنبش که بینی بـه جســـم آســـــمانی تـــا زمینی

بـــه هـــــــــر طبعی نهــــــــاده آرزویی تک و پو داده هـــر یک را بـــه سـویی

( وحشی بافقی )

ملاحظه شد که با دید علمی، جهان هستی از “حرکت”‌ به وجود آمده؛ اما از دید عارف، جهان هستی از رقص آفریده شده که در واقع همان “حرکت” است، اما با بیانی شیرین‌تر و توصیفی ظریف‌تر. به دنبال این تعبیر، نیاز به توصیف‌های دیگری پیش می‌آید که باعث می‌شود زبان عارف با زبان قشرهای دیگر تفاوت اساسی داشته باشد. مثلاً، برای این که “رقص” داشته باشیم، باید “آهنگ” وجود داشته باشد؛ و برای اینکه آهنگی نواخته شود، وجود “ساز” الزامی است؛ و برای نواختن ساز نیز به “‌مطرب” نیاز است. از این رو، سروده‌های عرفا پر از واژه‌های رقص، آهنگ، ‌ساز و مطرب است و انسان‌های خارج از دنیای عرفان که با این اصطلاحات سروکاری ندارند، به این گفته‌ها با دیده شک و تردید و بعضی مواقع با دیده‌ی تکفیر نگاه کرده و دنیای عرفان را متهم به تمایل به لاابالیگری و دعوت مردم به عیش و طرب و بی‌خیالی کرده‌اند؛ لذا با کشف رمز و توضیح دقیق، در صدد تبرئه‌ی دنیای عرفان برآمده و نشان می‌دهیم که این تصورات، ‌سوء تفاهمی بیش نبوده و کلام عرفای این مرز و بوم، عمیق‌تر از این ظاهربینی‌ها است. به قول حافظ:

جنگ هفتاد و دو ملت، ‌همه را عذر بنه چون ندیدند حقیقت، ‌ره افسانه زدند

پس بررسی موضوع رقص به مطرب رسید؛ بالاترین حدیثی که انسان می‌تواند درباره‌ی آن بحث کند، مطربی است که می‌تواند چنان سازی بنوازد که با آهنگ آن همه‌ی ذرات عالم هستی به رقص آمده و با رقص خود به عالم، معنا و مفهوم و هدف بدهند. این چه مطربی است که می‌تواند با آهنگ ساز خود، چنین غوغایی بر پا کند؟

حدیث مطرب، حدیث خداوند است که با نواختن سازی دل‌انگیز، همه‌ی ذرات عالم هستی را به رقص و پایکوبی واداشته، ‌ارکستر سمفونیک عظیم و حیرت انگیزی به پا داشته که تصور آن برای انسان محال است؛ و به دنبال آن رقصی موزون که همه‌ی عالم را فرا گرفته است. پس در دنیای عرفان،‌ ترتیب زیر را داریم:

در نمودار فوق، ملاحظه می‌شود که خداوند، «هوشمندی» را (که معادل «‌ساز» است) ‌خلق نموده و از این هوشمندی، قوانین حاکم بر جهان هستی پدیدار گشته است. بدین ترتیب اراده‌ی خداوند، بر جهان حکفرما شده است و برگی از درخت نمی‌افتد، مگر در چارچوب اِذن و اجازه خداوند؛ که همان قوانین اوست.

قوانین نیز اعداد را به وجود آورده و به عبارتی جهان هستی از اعداد ساخته شده است و اعداد تعیین کننده‌ی چگونگی جهان هستی بوده و چندین عدد ثابت، ‌تعیین کننده وقایع آن هستند که ما هم اکنون می‌توانیم روی کره زمین زندگی کنیم (مانند عدد ثابت سرعت نور، ‌ثابت پلانک، ‌ثابت پی، ثابت نپریان، ثابت آووگادرو و…) اعداد متغیر نیز به نوعی دیگر چنین نقشی را ایفا می‌کنند (مثلاً فاصله‌ی زمین از خورشید، ‌شتاب جاذبه زمین و…) حتی تغییر جزیی در هر یک از اعداد بالا، بود و نبود ما را برای همیشه رقم می‌زند و تغییر مقدار آنها در آینده می‌تواند مرگ و زندگی انسان را تعیین نماید.

بلی چنین دقتی در اعداد و نواختن چنان آهنگ موزونی، جز از خداوند بر نمی‌آید. سازی که بی‌ساز است و صدای آهنگ آن را فقط عارف است که می‌تواند با گوش جان بشنود و آن را به تصویر قلم کشیده و در برابر دیدگان ما قرار دهد؛ اما کسی که چنین آهنگی را نشنیده باشد، طبیعی است که آن را انکار نموده و تکفیر نماید هر چند که به گونه عقلانی درباره‌ی توانایی خداوند صحبت‌ها و قلم فرسایی‌ها نماید.

گر چه بی ساز است، ‌ساز مطرب عشاق ما گر نوازد ســـاز مــا، ‌ســـاز گــردد عاقبت

#استاد_محمدعلی_طاهری

منابع: mataheri.com

#عرفان_کیهانی_حلقه

#اکوسیستم

#کشف_رمز_١

محکومیت بنفشه جمالی به حبس تعلیقی، جزای نقدی و شرکت در مرکز مشاوره‌ای در قم!

به گزارش فعال حقوق بشر بنفشه جمالی، فعال حقوق زنان، توسط شعبهٔ ۲۶ دادگاه انقلاب تهران به ۱ سال حبس، پرداخت چهار میلیون تومان جزای نقدی، عدم استفاده از وسایل الکترونیکی هوشمند و شرکت در مرکز مشاوره مأوا در شهر قم محکوم شد.

ارتباط ویژه ارتباط عام

ارتباط” مفهومی است که در آن بدون هیچ وسیله سخت افزاری انسان می تواند به شبکه شعور کیهانی (یا اینترنت کیهانی) که در حقیقت شبکه هوشمندی حاکم بر کیهان است، متصل شود و از این اتصال مطابق تعریف برای خود و دیگران در جهات مختلفی استفاده کند.
در برقراری ارتباط، در حقیقت فرد به اینترنت کیهانی متصل می‌شود. درمان های جسمی، ذهنی، روانی و ایجاد تحولات درونی در جهت پی بردن به فلسفه خلقت و خودشناسی و… از جمله پیامدهای ارتباط می‌باشد.

“ارتباط عام (ویژه)”، ارتباطی است که توسط استاد محمدعلی طاهری اعلام عمومی شده و تمام افراد، در هر نقطه از دنیا و هر ساعتی جهت بهره گیری از درمان، رسیدن به آرامش، کاهش اضــــــطراب و نـــــــگـــــرانی و … می توانند از این ارتباط به طور نامحدود بهره مند شوند.

شــــــرط برقراری ارتباط و حضور در این حلقه، فقط “شاهد بودن” است و هیچ نیازی به دادن اسم، مشخصات و یا ساعت اتصال نمی باشد.

شـاهد بودن، به معنی تسلیم و بی طرفی است و فرد اتصال گیرنده، فقط کافی است که بدون قضاوت شاهد برقراری این حلقه باشد.

نحوه برقراری ارتباط به این صورت است که فرد کافی است چشمان خود را برای چند دقیقه بسته و فارغ از وقایع بیرونی نظاره‌گر (شاهد) وجود خودش گردد. منظور از شاهد بودن این است که فرد بدون هیچ گونه قضاوت، متوجه وجودش و تغییرات در حال انجام باشد. به محض شاهد شدن، فرد وارد این حلقه شده و ارتباط آغاز می گردد. و هوشمندی حاکم بر جهان هستی فرد را در معرض ارزیابی و اسکن قرار می دهد و پروسه درمان از طریق هوشمندی شروع می شود. بستن چشم هیچ گونه الزامی ندارد. و فقط جهت جلوگیری از پرت شدن حواس به اطراف انجام می گردد و گرنه هرکس در هر لحظه و در هر حالتی (خوابیده، نشسته، مشغول انجام کار، چشم باز یا بسته) مي تواند وارد حلقه ارتباط عام گردد و از نتایج آن بهره مند شود.

به غير از ارتباط عام كه همه افراد دنيا در هر زمان ميتوانند از آن بهرهمند شوند ،ارتباط های دیگر که در دوره های عرفان حلقه بررسی میشود حتما باید با گذراندن دوره و دریافت لایه محافظ وحلقه همراه باشد و بدون گذراندن دوره و دریافت لایه محافظ وحلقه مربوط به آن ارتباط نباید اقدام به گرفتن ارتباط های دوره ها نمود.

اظهارات همسر بهنام محجوبی در خصوص وضعیت فعلی این درویش زندانی

به گزارش خبر گزاری عرفان حلقه انا
🆔

🔸صالحه حسینی، همسر بهنام محجوبی دقایقی پس از دیدن او در بخش مراقبت‌های ویژه بیمارستان لقمان گفت که عدم رسیدگی به موقع پزشکی و تأخیر در اعزام او به بیمارستان باعث وخامت وضعیت جسمانی و در نهایت به کما رفتن این زندانی عقیدتی شده است.

وی همچنین افزود: «بدنش خیلی ورم کرده و داغ است. یعنی بالاتر از دمای معمولی است و تب دارد. سه چهار دستگاه به او وصل است و با دستگاه نفس می‌کشد. پایش را که فشار دادم اصلاً هیچ حسی نداشت و احساس نمی‌کرد.»

بر اساس توضیحاتی که پزشک بهنام محجوبی به همسر او ارائه کرده، برای تخلیه موارد داخل ریه، به ریه‌اش لوله فرستاده‌اند گرچه تنها امیدی پنجاه درصدی به اثربخشی این کار دارند.

همسر بهنام محجوبی درباره وضعیت بیماری او توضیح می‌دهد: «حدوداً یکسال قبل که آقای تابنده فوت شد بهنام چون خیلی دوستش داشت اختلال پانیک گرفت، ولی داروهایش خیلی کم بود، روزی سه قرص مصرف می‌کرد. دکترش تأیید کرد که تحمل حبس ندارد و ما نامه را برای قاضی بردیم اما قبول نکرد.

طراحی یک سایت مانند این با استفاده از WordPress.com
شروع کنید