کشف رمز 2

به نام خدا

عارف پی برده که ناموزونی ساز وجودی انسان، بر اثر حرکت‌های غلط خود او بوده که باعث گشته تا ساز ما از کوک اصلی خارج شده و صدای ناموزونی از آن شنیده شود. لذا عارف به دنبال آن است که مطرب یک بار دیگر،‌ ساز وجود ما را کوک نموده و از ناموزونی برهاند.

بیا مطربا، سـاز کن چنگ را به نالـش در آر آن پر آهـنگ را

بیــا مطربا، ساز کن پرده را بسوز این دل عشـق پرورده را

(امیر خسرو دهلوی)

مطرب ساده، ســـاز بنواز کامشب، شب بزم عاشقانست

(عطار )

و یا به قول حافظ:

مطرب چه پرده ساخت، ‌که در پرده‌ی سماع

بر اهل وجــد و حال، در های و هوی بسـت

اوست که بی‌نظیرترین قطعه‌ی خود را نواخته و به انسان تقدیم نموده؛ اثر شکوهمند خود را که با ساز حیرت‌انگیزش، ‌نوای عشق را برای انسان به اجرا در آورده است:

مطرب عشق، عجب ساز و نوایی دارد

نقش هر نغمه که زد، راه به جایی دارد

(حافظ)

به دنبال طرح موضوع آفریده شدن جهان هستی از «حرکت»، وا‍ژه «رقص» در دنیای عرفان را به عنوان معادل واژه «حرکت» بیان کردیم. سپس ‌با استناد به این که هر آنچه از حرکت ایجاد شده باشد، ‌مجازی است، به این نتیجه رسیدیم که جهان هستی نیز مجازی می‌باشد. حال این موضوع را در دنیای عرفان مورد بررسی قرارداده و نشان می‌دهیم که عرفا نیز به مجاز بودن عالم هستی وقوف کامل داشته‌اند. بدین منظور به بررسی دقیق‌تر برخی از سروده‌های آنها می‌پردازیم:

جز خیالی چشم تو، هرگز نبیند از جهان

از خیال جمله بگـذر، تا جهـــان آید پدیــد

(عطار)

در این جا عطار به این نکته اشاره دارد که آنچه را که در مقابل چشمان ما قراردارد، همگی مجاز بوده و مانند خیالی می‌باشد و جهان اصلی بعد از کنار زدن این پرده‌ی خیال، هویدا می‌گردد (که خود موضوع قابل بحث دیگری است.)

در این مورد مولانا می‌فرماید:

لاجرم سرگشته گشتیم ، در ضلال

چون حقیقت شد نهان، پیدا خیال

و در جایی دیگر می‌فرماید:

علمی کـه تـو را گـره گشــاید، بطلــب

زان پیش کـه از تـو جان بر آید، بطلــب

آن نیست که هست می‌نماید، بگـذار

آن هست که نیست می‌نماید، بطلب

در این جا مولانا صحبت از آن دارد که عوامل مجازی خود را به ما تحمیل نموده و به شکل «هست» ظاهر شده و جای «هست حقیقی» را گرفته است. او نیز تاکید دارد که اگر این «هست مجازی» را کنار بگذاریم، به دنبال آن «هست حقیقی» پیدا می‌گردد. او به خوبی فهمیده است که در دل جهان هستی به غیر از هوشمندی الهی، ‌چیز دیگری وجود ندارد.

غیر خـدا، در دو جهـان هیچ نیســــت

هیچ نگـو غـــیر، که آن هیچ نیســــت

این کـــمــــر هـســتی مـوهـــــــوم را

چون بگشـایی، به میان هیچ نیست

(اوحدی مراغه‌ای)

سایر عرفای ایران نیز، ‌همگی این نظر را داشته‌اند؛ برای مثال شاه نعمت الله ولی، تعریفی از «‌عالم» ارایه داده و آن را در واقع «نقش و خیالی» خوانده و تاکید دارد که معنی اصلی این مطلب را محققان می‌دانند؛ زیرا افراد معمولی این گفته‌ها را صرفاً به این معنی می‌پندارند که دنیا ارزشی ندارد و زود گذر است و نباید به آن دل بست.

نقش و خیالی است، ‌که عالم خوانند

معــنی ســـخـن، مـحقــقان می‌دانند

(شاه نعمت الله ولی)

و یا:

نقشی اســـت، خیال عالم ای یار

خوابی است، تو هم بخواب دریاب

شیخ محمود شبستری نیز به روشنی به «وهم» بودن آنچه که با آن سرو کار داریم، اشاره دارد:

تو در خوابی و این دیدن، ‌خیال اســت

هر آنچـــه دیــده‌ای از آن، مثال اســت

بــه روز حشـــر، چـــون گردی تـو بیدار

ببینی کین همه، وهـم اســت و پندار

عرفای ما همگی به صراحت عنوان می‌کنند که آنچه را می‌بینیم، ‌حواب و خیال است و ما در واقع مانند کسی هستیم که در خواب به سر می‌برد و در جایی این پرده‌ی «وهم» در روز محشر بیفتد، متوجه خواهیم شد که آنچه را که می‌دیدیم و حقیقت می‌پنداشتیم، ‌وهم و پندار و خیالی بیش نبوده است و در اصل حقیقت چیز دیگری بوده است. شرمنده و خجالت زده کسی خواهد بود که اسیر این مجاز بوده و به ماهیت اصلی آن پی نبرده است.

فردا که پیشگاه حقیقت شـود پدیـد

شرمنده رهروی که نظر بر مجاز کرد

(حافظ)

در واقع ما مجاز باز بوده‌ایم و یا به تعبیر بعضی دیگر از عرفا، اهل مجاز بوده و در مجاز غرق گشته و در واقع فریب مجاز را خورده‌ایم. همان مجازی که خود را به جای حقیقت، به چشمان ما تحمیل نموده است.

دانی ز چه روســت، توبـه ناکردن من

زیرا که حرام نیست، ‌می خوردن من

بر اهـل مجاز است، به تحقیق حرام

مــی خوردن اهــل راز، بـر گـردن من

(خیام)

توضیح مولف: می خوردن = نوشیدن از شراب آگاهی و وحدت الهی

رمـز خلقـت، به ما نگفتـه کسی

این حقیقت، مپرس از اهل مجاز

(پروین اعتصامی)

اهل مجاز چه کسانی هستند؟

اهل مجاز کسانی هستند که دنیا را «‌حقیقت» می‌پندارند و شدیداً به آن سرگرم شده و این را نمی‌دانند که به چه منظوری روی زمین آمده‌اند؟ ‌چه چیزهایی را باید فرا گرفته و به درک آن نایل شوند؟

جهان هستی همانند عکسی از روی اوست که در آیینه‌ی هستی انعکاس یافته است و آنچه را که مشاهده می‌کنیم، تجلی الهی محسوب شده، هر کجا را که نگاه کنیم، پرتو روی اوست:

اینما تولوا فثم وجه الله. (بقره – ۱۱۵)

به سروده‌ی سهراب سپهری:

کعبه‌ام بر لب آب، کعبه‌ام زیر اقاقی هاست،

کعبه‌ام مثل نسیم، ‌می‌رود کوه به کوه، می‌رود دشت به دشت،

حجر الاسود من، ‌روشنی باغچه است.

و یا حافظ می‌سراید:

عــکــس روی تـو، چـــو در آینــه‌ی جـــام افتاد

عارف از پــــــرتو مـــی، ‌در طمــــع خـــام افتاد

این همـه عکس می و نقش مخالف که نمود

یک فروغ رخ ساقی اســت کــه در جـــام افتاد

حسن روی تـو، به یک جلـــوه که در آیینه کرد

این همـــه نقش، در آیــــینه‌ی اوهـــــام افتاد

زمانی که راجع به حقیقت صحبت می‌کنیم، باید مشخص شود که منظور ما از حقیقت، در کدام سطح است؟ مثلاً زمانی که جلوی آیینه ایستاده‌ام، در مقایسه «من» با «تصویر من در آیینه»، «من» حقیقت دارد و «تصویر در آیینه»، مجاز است. اما در مقایسه‌ای دیگر، من و آینه و تمام جهان هستی در مقابل «شعور کیهانی» مجاز بوده و شعور کیهانی «حقیقت» است. به همین ترتیب زمانی که شعور کیهانی را با سطح بالاتر یعنی خداوند مقایسه کنیم، شعور کیهانی، مجاز بوده و خداوند «حقیقت محض» است:

از رابطه‌ی بالا متوجه می‌شویم که فقط یک حقیقت مطلق وجود دارد و غیر از آن همه چیز مجازی است.

کل شی هالک الّا وجهه (قصص-۸۸)

حافظ چنین سروده است:

به می سجاده رنگین کن، گرت پیر مغان گوید

که سالک بی خـبر نبود ز راه و رســم منزل‌ها

زمانی که پیر روشن ضمیر (آگاه) اعلام کرد: «از آگاهی زمین را لبریز کن»، مراد این است که آگاهی‌های خود را به همه برسان.

و در همین رابطه سهراب سپهری می‌گوید:

… قبله ام یک گل سرخ، جانمازم چشمه، مهرم نور، دشت سجاده‌ی من…

توضیح مولف:

می = آگاهی

سجاده = ‌محل سجده گاه، ‌زمین

#استاد_محمدعلی_طاهری

منابع: mataheri.com

#کشف_رمز_2

#عرفان_کیهانی_حلقه

کشف رمز 1

به نام خدا

در فیزیک مدرن، “‌ماده”، موج متراکم است و موج نیز خود “حرکت” تلقی می‌شود، پس همه‌ی جهان هستی (چه از بعد ماده نگاه شود و چه از بعد انرژی) از موج ساخته شده و موج نیز از “حرکت” به وجود آمده است. ‌با توجه به این که جهان هستی از حرکت آفریده شده است، لذا جلوه‌های گوناگون آن نیز ناشی از حرکت است. نظر به این که هر جلوه‌ای که ناشی از حرکت باشد، مجازی است، ‌در نتیجه جهان هستی مجازی بوده و حقیقت وجودی ندارد. به دنبال پی بردن به این موضوع که جهان هستی از حرکت به وجود آمده است، سوال دیگری را مطرح می‌کنیم:

چه عاملی، به بی نهایت حرکت موجود در جهان هستی جهت داده است به گونه‌ای که از میان این همه حرکت، سیستم کاملاً سازمند و هدفمندی، تجلی پیدا نموده است؟

بنابراین، ماده و انرژی و یا به عبارت دیگر ساختار جهان هستی، از هوشمندی و یا شعور و آگاهی به وجود آمده است. پس در اصل:

ما سمیعیم و بصیریم و هوشــیم با شما نامحرمان مـا خامشـــیم

چون شما سوی جمادی می‌روید محرم جان جمادان چون شـــوید

از جمـــــادی عالـــــم جان‌ها روید غلغل اجزای عالـــــم بشـــــــنوید

فاش تســــــبیح جمـــــادات آیدت وســـــوســــه تاویل‌ها نـــر بایدت

( مولانا )

نظر به این که هوشمندی حاکم بر جهان هستی، می‌بایستی خود از جایی ایجاد شده و در اختیار منبعی باشد، این منبع را صاحب این هوشمندی دانسته، «خدا» می‌نامیم.

با توضیحات ارائه شده، ‌می‌توان گفت که در هر لحظه سه عنصر در جهان هستی موجود است: آگاهی، ماده و انرژی. برای مثال، بدون وجود آگاهی انسان قادر نیست ماده و انرژی را در اختیار داشته باشد و بدون داشتن آگاهی و اطلاعات نمی‌تواند از آن ها استفاده‌ی هدفمندی داشته باشد.

پس ساختار اصلی جهان هستی، آگاهی یا شعور می‌باشد که ماده و انرژی از آن به وجود آمده‌اند. بنابراین، در هر لحظه سه عنصر در جهان هستی وجود دارد که آن ها را می‌توان مطابق شکل زیر نشان داد:

جهان مجازی در دنیای عرفان

با توجه به مطالب فوق و با کشف رمزهای صورت گرفته، متوجه می‌شویم که حرکت، هوشمندی و جهان مجازی در دنیای عرفان، ‌موضوعی شناخته شده بوده است و عرفای ما به احتمال بسیار قوی به آن پی برده‌اند زیرا به بیان‌های مختلف، آن ها را در اشعار خود منعکس نموده‌اند.

در این جا برخی از سروده‌های عرفای ایران را مورد بررسی اجمالی قرار می‌دهیم. در وهله‌ی اول متوجه می‌شویم که آن ها نیز مبحث حرکت را شناخته‌اند، ولی با زبان مخصوص و لطیف خود آن را توصیف نموده‌اند. برای مثال، حرکت را به رقص تشبیه کرده‌اند. در این جا به سروده‌ای از مولوی اشاره می‌کنیم که با چه دقت و ظرافتی، تصویر زیبایی از زبان ذره را عرضه می‌کند:

ما بر در و بام عشــق، ‌حیران آن بام، کـــــه نردبان ندارد

هر ذره، پراز فغان و غوغاست اما چـــــــه کند، ‌زبان ندارد

رقص اســــــت، ‌زبان ذره زیرا جز رقــــص دگـر، ‌بیان ندارد

( مولوی )

این سروده به طور دقیق نشان می‌دهد که او به طریق شهودی به این نکته پی برده که ذرات عالم هستی با زبان رقص، به گیتی معنا و مفهوم داده‌اند. شاعر به این حقیقت پی برده که میلی درونی (شعور کیهانی) هر ذره را به رقص و حرکت وادار می‌کند و نکته‌ی مهم در این حرکت، هدفمندی آن است که ذره را به مقصدی خاص هدایت می‌کند.

یکی میل اســــت با هـــر ذره‌ی رقاص کشان هــر ذره را تا مقصـــد خــاص

اگر پویی ز اســــــفل تا بـــه عـــــــالی نبینی ذره‌ای زیــن میـــــل خـــــالی

همین میل است اگر دانی همین میل جنیبــت در جنیبــت، ‌خیـل در خیـل

ســــــر این رشـــــــته‌های پیچ در پیچ همین میل است باقی هیچ برهیچ

از این میل اســت هر جنبش که بینی بـه جســـم آســـــمانی تـــا زمینی

بـــه هـــــــــر طبعی نهــــــــاده آرزویی تک و پو داده هـــر یک را بـــه سـویی

( وحشی بافقی )

ملاحظه شد که با دید علمی، جهان هستی از “حرکت”‌ به وجود آمده؛ اما از دید عارف، جهان هستی از رقص آفریده شده که در واقع همان “حرکت” است، اما با بیانی شیرین‌تر و توصیفی ظریف‌تر. به دنبال این تعبیر، نیاز به توصیف‌های دیگری پیش می‌آید که باعث می‌شود زبان عارف با زبان قشرهای دیگر تفاوت اساسی داشته باشد. مثلاً، برای این که “رقص” داشته باشیم، باید “آهنگ” وجود داشته باشد؛ و برای اینکه آهنگی نواخته شود، وجود “ساز” الزامی است؛ و برای نواختن ساز نیز به “‌مطرب” نیاز است. از این رو، سروده‌های عرفا پر از واژه‌های رقص، آهنگ، ‌ساز و مطرب است و انسان‌های خارج از دنیای عرفان که با این اصطلاحات سروکاری ندارند، به این گفته‌ها با دیده شک و تردید و بعضی مواقع با دیده‌ی تکفیر نگاه کرده و دنیای عرفان را متهم به تمایل به لاابالیگری و دعوت مردم به عیش و طرب و بی‌خیالی کرده‌اند؛ لذا با کشف رمز و توضیح دقیق، در صدد تبرئه‌ی دنیای عرفان برآمده و نشان می‌دهیم که این تصورات، ‌سوء تفاهمی بیش نبوده و کلام عرفای این مرز و بوم، عمیق‌تر از این ظاهربینی‌ها است. به قول حافظ:

جنگ هفتاد و دو ملت، ‌همه را عذر بنه چون ندیدند حقیقت، ‌ره افسانه زدند

پس بررسی موضوع رقص به مطرب رسید؛ بالاترین حدیثی که انسان می‌تواند درباره‌ی آن بحث کند، مطربی است که می‌تواند چنان سازی بنوازد که با آهنگ آن همه‌ی ذرات عالم هستی به رقص آمده و با رقص خود به عالم، معنا و مفهوم و هدف بدهند. این چه مطربی است که می‌تواند با آهنگ ساز خود، چنین غوغایی بر پا کند؟

حدیث مطرب، حدیث خداوند است که با نواختن سازی دل‌انگیز، همه‌ی ذرات عالم هستی را به رقص و پایکوبی واداشته، ‌ارکستر سمفونیک عظیم و حیرت انگیزی به پا داشته که تصور آن برای انسان محال است؛ و به دنبال آن رقصی موزون که همه‌ی عالم را فرا گرفته است. پس در دنیای عرفان،‌ ترتیب زیر را داریم:

در نمودار فوق، ملاحظه می‌شود که خداوند، «هوشمندی» را (که معادل «‌ساز» است) ‌خلق نموده و از این هوشمندی، قوانین حاکم بر جهان هستی پدیدار گشته است. بدین ترتیب اراده‌ی خداوند، بر جهان حکفرما شده است و برگی از درخت نمی‌افتد، مگر در چارچوب اِذن و اجازه خداوند؛ که همان قوانین اوست.

قوانین نیز اعداد را به وجود آورده و به عبارتی جهان هستی از اعداد ساخته شده است و اعداد تعیین کننده‌ی چگونگی جهان هستی بوده و چندین عدد ثابت، ‌تعیین کننده وقایع آن هستند که ما هم اکنون می‌توانیم روی کره زمین زندگی کنیم (مانند عدد ثابت سرعت نور، ‌ثابت پلانک، ‌ثابت پی، ثابت نپریان، ثابت آووگادرو و…) اعداد متغیر نیز به نوعی دیگر چنین نقشی را ایفا می‌کنند (مثلاً فاصله‌ی زمین از خورشید، ‌شتاب جاذبه زمین و…) حتی تغییر جزیی در هر یک از اعداد بالا، بود و نبود ما را برای همیشه رقم می‌زند و تغییر مقدار آنها در آینده می‌تواند مرگ و زندگی انسان را تعیین نماید.

بلی چنین دقتی در اعداد و نواختن چنان آهنگ موزونی، جز از خداوند بر نمی‌آید. سازی که بی‌ساز است و صدای آهنگ آن را فقط عارف است که می‌تواند با گوش جان بشنود و آن را به تصویر قلم کشیده و در برابر دیدگان ما قرار دهد؛ اما کسی که چنین آهنگی را نشنیده باشد، طبیعی است که آن را انکار نموده و تکفیر نماید هر چند که به گونه عقلانی درباره‌ی توانایی خداوند صحبت‌ها و قلم فرسایی‌ها نماید.

گر چه بی ساز است، ‌ساز مطرب عشاق ما گر نوازد ســـاز مــا، ‌ســـاز گــردد عاقبت

#استاد_محمدعلی_طاهری

منابع: mataheri.com

#عرفان_کیهانی_حلقه

#اکوسیستم

#کشف_رمز_١

⚫️✉️⚫️ “اطلاعیه” انا لله و انا الیه راجعون بازگشت همه بسوی اوست

رحلت جانگداز «درویش بهنام محجوبی» را به خانواده محترم آن مرحوم و جامعه دراویش گنابادی و همه آزاداندیشان تسلیت عرض نموده و از خداوند متعال برایشان طلب مغفرت می‌نماید.
در ضمن بدینوسیله از کلیه نهادهای بین المللی حقوق بشری تقاضای رسیدگی عاجل به علت مرگ آن مرحوم را دارم. زیرا، با توجه به تجارب اینجانب در خلال حدود یک دهه اسارت در بازداشتگاه امنیتی و شکایاتی که به کمیسیون اصل ۹۰ مجلس ارائه نموده‌ام (با استناد به جلد چهارم مجموعه کتاب‌های دفاعیات من)، کاملا مشخص است که علت مرگ ایشان مشکوک و طی طرح و برنامه‌های امنیتی به وقوع پیوسته است.

با آرزوی توفیق الهی
محمد علی طاهری
تورنتو ۲۰۲۱/۰۲/۱۷ مصادف با ۱۳۹۹/۱۱/۲۹

▪️▫️▪️▫️▪️▫️▪️▫️▪️▫️

🌟آی‌دی ادمین نماینده روابط عمومی:
@PR_Rep_admin

▪️▫️▪️▫️▪️▫️▪️▫️▪️▫️

#اطلاعیه

🔸لینک کانال روابط عمومی عرفان کیهانی حلقه:

https://t.me/ErfaneHalghe_RavabetOmoomi

اعلام همبستگی مجموعه آموزشی استاد عشق با استاد محمد علی طاهری

به نام خدا

مدعی خواست كه از بیخ كند ریشه ما

غافل از آنكه خدا هست در اندیشه ما

مجموعه آموزشی استاد عشق زیر نظر فعالین حقوق بشر بدینوسیله اعلام میکند در جهت مقابله با افراد دست نشانده، خودفروخته، نفوذی، معاند و معلوم الحالی که با شعار مضحک و پروژه طراحی شده «استاد فیک» و «استادم کجاست» در صدد ایجاد اغتشاش و کثرت بین اعضای مجموعه بزرگ عرفان حلقه می‌باشند، با تمام قوا و توان خود ایستادگی نموده و در دفاع از این مسیر الهی از هیچ کوششی فروگذار نخواهد کرد.

دشمنان راه کمال باید بدانند دوره دروغ و دغل و تهمت و افترا به پایان رسیده و عصر هوشمندی با قوت تمام نا اهلان را به سزای کارشان خواهد رساند

مجموعه آموزشی استاد عشق

1399/10/22
2021/02/10

برای رعایت حق انتشار و به منظور اطمینان از صحت و اعتبار مطالب و ویدئوهای منتشر شده از طرف استاد محمدعلی طاهری خواهش می‌شود صرفا به کانال یوتوب،اینستاگرام ،کانال تلگرامی، توئیتر و یا سایت رسمی ایشان از طریق لینک‌های زیر مراجعه فرمایید.
website:

خانه – وبسایت رسمی مکتب عرفان کیهانی حلقه محمدعلی طاهری

Instagram:
mataheri.official
https://www.instagram.com/mataheri.official

Twitter:

YouTube:
https://youtube.com/c/MohammadAliTaheriOfficial

Telegram:
@mataherinews2

@ostad_eshgh_TaheriReference

https://t.me/ruzi_rozegari/6957

اطلاعیه؛ انجمن عرفان حلقه در یونان

به نام خدا
سلام و عرض ادب خدمت استاد مهربانمان
انجمن عرفان حلقه کیهانی در یونان از تمام توان خود برای حمایت از شما و خانواده بزرگ عرفان کیهانی حلقه اعلام آمادگی میکند و در برابر تمامی دشمنان،بدخواهان، مخالفان و ابن ملجم های زمانه ایستادگی خواهد کرد

erfanhalghe_association_Greece
instagram:

erfanhalghe_association_Greece
twitter association:
https://twitter.com/parisa_chfaraji?s=09

erfanhalghe_association_Greece
facebook page:

https://www.facebook.com/parisa.choboghlou/?ti=as

Websites association:
https://hoghoghebashar.news.blog/

کانال انجمن عرفان حلقه یونان

https://t.me/joinchat/QHaXFcik4o5wCoQt

اطلاعیه – اپیدمی کرونا ۲

انسان برای منافع خود به طبیعت لطمه می زند، اما اکوسیستم زمینی به عنوان یک کل، به دنبال حفظ بقاء است و حذف و اضافه کردن های موجودات بر روی زمین نیز به همین منظور است. پدیده هایی مانند پدیده گل خانه ای(GREEN HOUSE EFFECT) و گرم شدن جو زمین بر اثر افزایش گاز کربنیک جو و در نتیجه ذوب شدن یخ های قطبی که با (طرح اعجاب انگیز مهندسی اکوسیستم برای متوقف کردن انسان از نابودی کامل زمین که طی میلیون ها سال میزان غیر قابل تصوری از آب اقیاوسها را به صورت یخ در قطب های زمین برای چنین روزی ذخیره نموده تا امروز بتواند جلوی تخریب بیش از حد انسان را بگیرد و انسان با احساس خطر، به اصل زندگی مسالمت آمیز خود با طبیعت بازگشت کند)، در ظاهر موجب از بین رفتن موجودات می شود، اما از طرف دیگر باعث نجات زمین و تداوم حیات بر روی آن خواهد شد.

اکوسیستم زمینی، با صلاحدید هایی در یک سطح موجوداتی را از بین می برد تا موجودات دیگری بقاء یابند. برای مثال، در بررسی آتش سوزی جنگل ها دیده می شود که اکوسیستم سطح رویی جمعیت گیاهی را از بین می برد تا فرصت برای رشد موجودات سطوح زیرین ایجاد کنند. انسان نیز این درس را از آن فراگرفته و آتش سوزی مصنوعی جنگل ها را با برنامه انجام می دهد و در پی آن است که این تعادل را به طور مصنوعی حفظ کند؛ یعنی به نوعی در حال پذیرفتن پدیده مرگ در اکوسیستم است و برای آن دستورالعمل نیز صادر می کند.

بخش کامل را در لینک زیر مطالعه کنید 👇
https://www.mataheri.com/archives/348

نقش ابلیس

به نام خدا

عوالم وجود که از تجلی ذات الهی (هیچ قطبی) به وجود آمده اند، درجات و مراتبی دارند که هر کدام، با ویژگی خاص خود شناخته می شوند. در عالم تک قطبی که عالم وحدت است، همه اجزای جهانی که ما در آن، مراحل زندگی خود را سپری می کنیم (جهان دوقطبی) به طور خنثی (در وحدت) وجود دارند. اولین رویارویی آدم و ابلیس، ابتدای چرخه جهان دوقطبی است. یعنی جایی که جهان دوقطبی (جهان تضاد) شکل گرفت.
طراحی خلقت، طراحی دقیق و حساب‌شده‌ خداوند است که به ‌وسیله‌ عوامل تحقق‌بخش هستی به اجرا در می‌آید. بنابراین، در نظام آفرینش، باید دوقطبی بودن جهان دوقطبی نیز به وسیله عاملی صورت می پذیرفت که با نوعی نافرمانی از امر خداوند (ایجاد تضاد)، وحدت جهان تک قطبی را به کثرت جهان دوقطبی تبدیل کند. این رویداد با ماموریت ابلیس رخ داد و خداوند که طراح طرح حساب شده هستی است و هیچ قدرتی بر او برتری ندارد و هیچ مخلوقی نمی تواند نظام دقیق آفرینش او را بر هم زند، چنین خواست که ابلیس فرمان سجده به آدم را اطاعت نکند و با این نافرمانی فرمایشی، خیر و شر در عالم شکل گیرد و انسان در جهانی دوقطبی همواره در معرض خیر و شر باشد تا در هر لحظه با انتخاب خود (انتخاب یکی از خیر یا شر) مورد آزمایش قرار گیرد و هدایت و گمراهی برای او معنا پیدا کند. تنها در شرایط امکان انتخاب است که اختیار انسان اهمیت پیدا می‌کند و حرکت او به سمت کمال ارزش می یابد.
زیرا هنر او غلبه بر نیروی مخالف کمال است و عامل نیروی مخالف کمال در سراسر چرخه‌ دوقطبی، «ابلیس» است.
به‌عبارت دیگر، سجده نکردن ابلیس به آدم، خارج از طراحی دقیق خداوند نیست و این کارگزار، عامل دوقطبی بودن «جهان دوقطبی» و شکل گرفتن صحنه‌ امتحان انسان است. برای به وجود آمدن چرخه جهان دو قطبی وجود یک عامل تضاد ضرورت داشت که لازم بود دو قطبی بودن این چرخه را تا پایان آن حفظ کند برای این منظور، خداوند به ابلیس ماموریت داد که به فرمان سجده بر آدم اعتنا نکند و او نیز این ماموریت را پذیرفت و بر خلاف ملائکی که بر آدم سجده کردند (یعنی هرکدام در مقطعی از مقاطع حرکت آدم در چرخه جهان دو قطبی، تحت سیطره او در می آیند) از فرمان سجده سرپیچی کرد و به اذن خداوند تا پایان سیر او در جهان دو قطبی، به سجده در برابر وی در نخواهد آمد. یعنی تا مقطع معلومی بر سر نقش خود پابرجا خواهد بود و اگر خداوند نمی خواست، به او چنین مهلتی نمی داد و آن گاه در جهان تک قطبی هیچ بستری برای ظهور اختیار انسان و رشد او فراهم نمی شد. پس تبعیت نکردن از فرمان سجده در ظاهر نافرمانی است و اگر نافرمانی نبود تضادی هم نبود؛ اما در عین حال، فرمانبرداری است.
چون خداوند آنرا از پیش تعیین کرده است. خداوند با امر به این که ابلیس جز بر او سجده نکند، نقش موحدی را به او می دهد که برای انجام مأموریت خود از جهان تک قطبی (بارگاه الهی) رانده می شود و در عین حال، این درس را به جا می گذارد که تکبر و نافرمانی از خداوند، نتیجه ای جز دوری از درگاه او ندارد.
ظاهر تکبرآمیز این نافرمانی و نکوهش خداوند از آن، درسی است که باید آدم در طول مسیر خود به آن توجه داشته باشد. ابلیس در اثر این تکبر و نافرمانی از جهان بدون تضاد به جهان تضاد فرود آمد و انسان باید بداند که هر نافرمانی دیگری نیز عامل تنزل و فرود آمدن است. آدم نیز در ابتدای خلقت خود یک نافرمانی کرد که در اثر آن، به جهان تضاد فرود آمد و شروع به سیر در چرخه‌ جهان دوقطبی کرد. اما ابلیس به‌عنوان اولین معلم این درس را پیش روی او می گذارد که همچنان در هر مرحله از مسیری که سیر در آن را انتخاب کرده‌است، سرپیچی از فرمان خداوند، او را از وحدت دور می‌کند.

نکته دیگر این است که در عالم دو قطبی که عالم کثرت ابعاد است؛ ابلیس نیز دچار کثرت می شود. جلوه های متعدد وجود ابلیس، “من های ضد کمال” در وجود انسان هستند که شیاطین نام می گیرند. در آفرینش هر انسانی، دو نوع کشش به سمت کمال و ضد کمال طراحی شده است که در اثر وجود “من های کمال” و “من های ضدکمال” ایجاد می شود. به بیان دیگر شیطان در وجود هر انسانی سهم مشخصی دارد و کسی نیست که در درون خود، عامل تضاد نداشته باشد.
همچنین، هیچ‌کس نمی‌تواند عامل تضاد را از درون خود حذف کند؛ یعنی نمی‌تواند من‌های ضد کمال را در خود از بین ببرد. بنابراین، هر فردی یا مغلوب این شیاطین درونی می‌شود و یا آن‌ها را مهار می‌کند و تحت کنترل در می‌آورد. به همین دلیل است که پیامبر گرامی اسلام (ص) فرموده اند که من شیطانم را به دست خودم مسلمان (تسلیم) کردم.
هنرمندی انسان همین است که بتواند با آگاهی کافی، در صدد مدیریت صحیح من‌های درون خود برآید و شیاطین‌ درونش را به تسلیم در آورد تا بتواند مسیر کمال را طی کند. این هنر بدون وجود «شیطان» نشان داده نمی‌شود. از این منظر می‌توان گفت که «ابلیس» یکی از ارکان هستی است که در قالب کثرت‌یافته‌ی خود در کمال‌آفرینی انسان ایفای نقش می‌کند و به همین لحاظ، وجود او اهمیت دارد.
تا وقتی که انسان نیاموخته است که در مسیر زندگی حرکت مستقیم داشته باشد و تنها معطوف به خدا باشد، در خطر گرایش‌های درونی به ضد کمال است؛ یعنی شیاطین وجود او از هر جهت غیر از جهت مستقیم، او را مورد حمله قرار می‌دهند. اما از زمانی که او دیگر به جهتی جز جهت مستقیم نگاه نکند، بر این شیاطین غلبه خواهد کرد و نه تنها دیگر شیطان برای او نقش گمراه‌کننده نخواهد داشت، بلکه غلبه بر آن،‌ عامل تعالی او می‌شود. کسی که در شرایط دوم است، وجود شیطان را ارزشمند می‌بیند؛ اما معمولا کسی که در شرایط اول قرار دارد، از وجود او گله‌مند است.
برای تفهیم این مطلب می‌توان از مثال ساده‌ای استفاده کرد. یک کودک، خطرات تماس با آتش را نمی‌شناسد و به همین دلیل، لازم است که برای نزدیک نشدن او به آتش، آن را برای او وسیله‌ای خطرناک معرفی کرد. اما وقتی به رشد لازم رسید، بدون این‌که خود را در معرض خطرات آتش قرار دهد، با آن به طور صحیح مواجه خواهد شد و دیگر نگرانی از آسیب دیدن از آن برای او وجود نخواهد داشت. پس در مرحله‌ای که شناخت و توانایی لازم را ندارد، یک دیدگاه نسبت به آتش دارد و وقتی با نحوه رویارویی با آن آشنا شد، دیدگاه دیگری پیدا خواهد کرد.
بهره بردن از وجود عناصر و عوامل ضد کمال، با انتخاب کمال و حرکت به سوی آن (با غلبه بر ضد کمال) حاصل می شود و انسانی که به بلوغ عرفانی رسیده است و نگاه خود را به سوی خدا دوخته است، در زندگی خود، از کارآزمودگی لازم در رویارویی با این آتش برخوردار است.


۱) انسان می تواند با درس گرفتن از هر حادثه و رفتار خوب یا بد، اندیشه و رفتار خود را اصلاح کند و ارتقا ببخشد. زیرا اگر وجود موجودات عالم را مانند یک سیستم در نظر بگیریم، انسان تنها موجودی است که سیستم وجود او فرایند متغیری دارد و می تواند انواع ورودی های مثبت و منفی را به خروجی مثبت تبدیل کند. به همین دلیل، وقتی به لقمان گفتند ادب از که آموختی، گفت از بی ادبان.

استاد محمدعلی طاهری

منابع: mataheri.com

طراحی یک سایت مانند این با استفاده از WordPress.com
شروع کنید