
ایرانیان بار دیگر شاهد جنایت هولناک جمهوری اسلامی این بار علیه یک دختر 17 ساله بودند.
آنها این نوجوان 17 ساله را ربودند و بارها به او تجاوز کردند، شکنجه کردند و با شکستن چندین استخوان او را کشتند و در آخر اعضای بدنش را به تاراج بردن .

ایرانیان بار دیگر شاهد جنایت هولناک جمهوری اسلامی این بار علیه یک دختر 17 ساله بودند.
آنها این نوجوان 17 ساله را ربودند و بارها به او تجاوز کردند، شکنجه کردند و با شکستن چندین استخوان او را کشتند و در آخر اعضای بدنش را به تاراج بردن .
حکم توقیف اموال و املاک دو شهروند بهائی ساکن بندر لنگه به نام های موهبت الله ثابت و عرفان نوح نژاد صادر شد. صدور این حکم که شامل دستور توقیف کارگاه تیرچه سازی و منازل محل سکونت این شهروندان بوده به دنبال اعمال فشار حراست اداره امور مالیاتی بندر لنگه و احتساب جریمه نقدی غیرعادی و سنگین در پرونده مالیاتی آنان صورت گرفته است. این در حالی است که محل کسب این شهروندان از آذرماه سال ۹۸ به دلیل اعتقاد به آیین بهائی پلمب شده و باوجود پیگیری های مکرر تاکنون نیز رفع پلمب نشده است.
#نقض_حقوق_ادیان_در_ایران
سازمان حقوق بشری«آرتیکل ۱۹»از اینکه مجلس ایران علیرغم هشدارها دو ماده جدید که حق آزادی بیان و آزادی دین و عقیده را مورد حمله قرار میهند تصویب کرده است، عمیقن ابراز نگرانی کرده است.
این سازمان روز جمعه، اول اسفندماه، در بیانیهای الحاق
این دو ماده جدید به قانون مجازات اسلامی ایران را «مخاطراتی جدی برای حق آزادی بیان و آزادی دین و عقیده در ایران» عنوان کرد و خواستار لغو فوری آن شد.
بیانیه این سازمان آمده است که طرح «الحاق موادی به کتاب پنجم قانون مجازات اسلامی (تعزیرات و مجازاتهای بازدارنده) در خصوص اهانت به ادیان و مذاهب قانونی و اقوام ایرانی» ابتدا در اردیبهشت ۱۳۹۹ در مجلس تصویب و سپس برای بررسی به شورای نگهبان ارسال شد. طبق ماده ۴۹۹ مکرر که بر اساس مصوبه جدید به قانون مجازات اسلامی اضافه شده است، «هر کس با قصد ایجاد خشونت یا تنش در جامعه و یا با علم به وقوع آن به قومیتهای ایرانی یا ادیان الهی یا مذاهب اسلامی مصرح در قانون اساسی توهین نماید» مورد مجازاتهای سنگین قرار خواهد گرفت. ماده ۲ طرح مذکور هم مجازات سنگینی را برای هر کس که در قالب «فرقه»، «گروه»، «جمعیت» و یا مانند آن و از طریق «شیوههای کنترل ذهن و القائات روانی»، مرتکب اعمالی چون «فعالیت آموزشی و یا تبلیغی انحرافی مغایر و یا مخل به شرع مقدس اسلام» و یا «طرح ادعاهای واهی و کذب در حوزههای دینی و مذهبی از قبیل ادعای الوهیت» شود، در نظر میگیرد.
انتظار میرود افراد متعلق به اقلیتهای دینی و عقیدتی از جمله بهائیان، یارسان،مندائیان،دراویش،نوکیشان مسیحی،ناخداباوران و پیروان (عرفان حلقه)
که در دههای گذشته با تعقیب نظاممند روبرو بودهاند نیز با استناد به مواد قانونی جدید با مراتب شدتیافتهای از سرکوب و آزار و اذیت مواجه شوند.
سازمان آرتیکل ۱۹ تاکید میکند که استثنایی بودن محدودیتهای مجاز بر حق آزادی بیان بر اساس قوانین و استانداردهای بینالمللی به این معنی نیست که دولتها وظیفهایی برای برخورد با موارد تعصب و عدم تحمل ندارند. دولتها وظیفه دارند محیطی مناسب برای تحقق حقوق آزادی بیان، آزادی دین و عقیده و حق بر تساوی و عدم تبعیض ایجاد کنند. این شامل اقدامات پیشگیرانه از جمله در زمینه آموزش و اقدامات واکنشی از جمله موضع گرفتن علیه موارد تعصب و عدم تحمل میشود.
این قانون در روز ۱۵ بهمن به تایید شورای نگهبان رسیده و روز ۳۰ بهمنماه از سوی رئیس جمهور ایران ابلاغ شده است و ۱۵ روز پس از انتشار در «روزنامه رسمی» اجرایی خواهد شد.
بهنام محجوبی درویش گنابادی زندانی، در بیمارستان لقمان تهران درگذشت.
به گزارش فعال حقوق بشر
بهنام محجوبی در زمستان ۹۶، در جریان حوادث گلستان هفتم توسط نیروهای امنیتی بازداشت شد و در تاریخ ۲۷ مردادماه ۹۸ توسط شعبهٔ ۲۶ دادگاه انقلاب تهران از بابت اتهام «اجتماع و تبانی علیه امنیت کشور از طریق ارتباطگیری با سایرین و فراهم ساختن تجمع غیرقانونی» ۲ سال حبس تعزیری و مجازات تکمیلی محکوم شده بود .
بهنام محجوبی در زندان اوین پس از آگاهی از درگذشت نورعلی تابنده، قطب دراویش گنابادی، بعلت شوک روانی شدید، به اختلال پانیک مبتلا شد و هر چند وقت یکبار بر اثر حملات پانیک به فلج موقت و اختلال در تکلم دچار میشد. مسئولان قضایی و عوامل زندان اوین، جهت تحمیل فشار به ایشان، داروهایی که خانوادهاش به سختی تهیه کردند و به زندان تحویل میدادند را در اختیار ایشان قرار نمیداد,
آزاد نکردن فوری زندانیای که برای او توسط پزشکی قانونی رأی عدم تحمل کیفر صادر شده، در اختیار نگذاشتن داروهای درمانی و تحمیل مقادیر بالای داروی خوابآور به زندانی با تهدید به انتقال و بستری در شکنجهگاهی بنام بیمارستان روانپزشکی و نهایتاً به کما رفتن زندانی در اثر مسمومیت دارویی، مسئولیت مرگ وی را مستقیماً متوجه مسئولان قضایی، امنیتی و مخصوصاً پزشک و عوامل بهداری زندان اوین میکند.
از تمامی جوامع حقوق بشری میخواهیم که این ظلم بزرگ را بی جواب نگذارنند بی نهایت بهنام ها میمیرند و جهموری اسلامی به ظلمش ادامه میدهد
مجمع عمومی سازمان ملل متحد امروز چهارشنبه ۲۸ آبان ۱۳۹۹، شصت و هفتمین قطعنامه مرتبط با نقض شدید حقوق بشر در جمهوری اسلامی ایران را در کمیته سوم این مجمع با ۷۹ رای موافق، ۳۲ رای مخالف و ۶۴ رای ممتنع تصویب کرد.
این قطعنامه به پیشنهاد کانادا و از طرف ۳۴ کشور عضو سازمان ملل از جمله آمریکا، بریتانیا، آلمان و فرانسه به مجمع عمومی ارائه شده است.
موارد زیاد صدور و اجرای مجازات اعدام از جمله اعدامهایی که بر اساس اعترافات اجباری و یا برای افراد زیر سن قانونی انجام شده، بازداشتهای خودسرانه و استفاده از شکنجه برای اعترافگیری مانند پرونده نوید افکاری، نقض حق آزادی بیان و عقیده و تجمعات مسالمتآمیز، اعمال محدودیتهای گسترده در دسترسی به اینترنت و صدور مجازات حبس برای مدافعان حقوقبشر از جمله موارد مطرح شده در قطعنامه بعنوان مصادیق نقض حقوق بشر در ایران است.
در سالهای گذشته نیز مجمع عمومی سازمان ملل قطعنامههای پیشنهادی در مورد نقض فاحش حقوق بشر در ایران را با اکثریت آرا تصویب کرده است.
بهنام محجوبی، درویش زندانی به خاطر عدم دریافت داروهای خود در زندان دست به اعتصاب غذا زد.
به گزارش کمپین دفاع از زندانیان سیاسی و مدنی، بهنام محجوبی، درویش زندانی به دنبال عدم دریافت داروهای درمانی خود و عدم رعایت قانون تفکیک جرائم در زندان و انتقال او به بند ۸ زندان اوین، امروز جمعه ۱۰ مردادماه ۹۹ دست به اعتصاب غذا زد.
گفته شده عدم تحویل داروهای آقای محجوبی منجر به تشنج شدید او خواهد شد.
همچنین باید گفت که آقای محجوبی در حالی که تحت نظر روانپزشک قرار داشته و پزشک او تاکید کرده که شرایط تحمل کیفر را ندارد از ۳۱خردادماه در زندان به سرمی برد.
یک دانش آموز ۱۵ ساله بهایی ساکن کرج بهخاطر اعتقاد به آیین بهایی از ادامه تحصیل محروم شد.
به گزارش کمپین دفاع از زندانیان سیاسی و مدنی، روز ۱۸ تیرماه ۱۳۹۹، از ادامه تحصیل و ثبت نام یک دانش آموز ۱۵ ساله بهایی ساکن کرج به دلیل اعتقاد به آیین بهایی ممانعت شد.
هویت این دانش آموز «ادیب ولی» عنوان شده است.
این شهروند بهایی نوجوان دوره سه سالهی اول دبیرستان از پایه هفتم الی نهم را در مدرسه سلام البرز کرج با کسب معدل کل ۱۹/۸۲ و کسب رتبه نخست در پایه نهم سپری کرده؛ گزارش شده این شهروند بهایی باوجود کسب معدل بالا و موفقیت تحصیلی صبح چهارشنبه ۱۸ تیرماه با تماس مدیر مدرسه از محرومیت خود از ادامه تحصیل در مجموعه مدارس سلام در کرج مطلع شده است.
سهیلا حجاب، زندانی سیاسی که از تاریخ ۲۷ خرداد در اعتراض به نگهداری خود در زندان قرچک ورامین و طرح مطالباتی ازجمله انتقال به زندان اوین دست به اعتصاب غذا زد، کماکان در اعتصاب بسر میبرد. گفته میشود مسئولان زندان کارت تلفن خانم حجاب را ضبط کرده و اکنون از ارتباط با خانواده خود محروم شده است.
یک منبع مطلع به خبرگزاری هرانا،از وضعیت خانم حجاب در خصوص آخرین وضعیت وی گفت: «سهیلا حجاب طی این مدت به شدت کاهش وزن و فشار خون داشته است. او شب پنجشنبه نیز زمانی نسبت به انتقال زینب جلالیان به مکان نامعلوم اعتراض کرد، توسط ماموران مورد ضرب و شتم قرار گرفت و یک دست و یک پای او پانسمان شده است. پس از آن نیز مسئولان زندان کارت تلفن او را ضبط کرده از صحبت کردن با خانواده خود محروم شده است.»
سهیلا حجاب از تاریخ ۲۷ خرداد دست به اعتصاب غذا زد. اعتصاب غذای خانم حجاب در اعتراض به نگهداری خود در زندان قرچک ورامین و عدم انتقال به زندان اوین و همچنین خواسته آزادی بیقید و شرط برادرش مجید حجاب صورت گرفته است.
” ما زنده به آنیم که آرام نگیریم، موجیم که آسودگی ما، عدم ماست
ما زندانیان سالهاست که در زندانهای جمهوری وحشت، جمهوری ترور، جمهوری فقر که از حقوق انسانی برخوردار نبوده و در بیدادگاههای جمهوری اسلامی و بدون داشتن وکیل محاکمه ناعادلانه شدیم. انواع شکنجه های جسمی و روحی را متحمل شدیم. از ابتداییترین حقوق انسانی خود هرگز برخوردار نبودیم. حکومت ستمگر، بارها و بارها تحت عناوین مختلف، با توسل به دروغ و فریب و ریا، تحت عنوان جلسه بازپرسی، جلسه دادگاهی، ما را از زندان خارج و ماههای متوالی در خانههای امن، مورد بازجوییهای خشن (همراه با شکنجه، توهین و اهانت) قرار داد.
بازرسیهای وحشتناک بدنی و غیر انسانی و استفاده از دستبند و پابند، به شیوههای قرون وسطایی و مطابق اصول بردهداری، بخشی از رنجنامههای ماست. یعنی جنسیت زنانه ما، آنقدر برای جمهوری ضد زن وحشت به همراه دارد که برای جا به جایی ما از محافظان متعدد، همراه در قل و زنجیر کردن دست و پاهایمان باید استفاده شود ؟
علیرغم این که در سیاه چالههای قرون وسطایی این افراد نگهداری میشویم، حتی برای رفتن به درمانگاه یا جابهجایی بین زندانها یا حضور در بیدادگاهها و حضور در سالن ملاقات که البته در بیشتر موارد ما در محرومیت از ملاقات به سر بردهایم، ما را مورد بازرسیهای بی شرمانه خود قرار میدهند. مگر در سیاه چالهها توسط دوربینها و ماموران سرکوبگر رصد نمیشویم؟
اینجانبان زینب جلالیان و سهیلا حجاب، جمهوری اسلامی را به رسمیت نمیشناسیم و هرگز از آنها تقاضای مرخصی، آزادی و عفو نکردهایم و نخواهیم کرد. چرا که فردی طلب بخشش و عفو میکند که مرتکب اشتباهی شده باشد . ما پژواک خواستهها، آرزوها، حقوق مدنی و شهروندی از دست رفته مردمان کشورمان بودهایم.
رژیم دیکتاتوریای که ۴۱ سال است مردم کشور ما و سرمایههای ملی و منابع طبیعی را به اشکال مختلف به نابودی کشانده، باید در پیشگاه مردم هم عذرخواهی کند و هم پاسخگوی تمام جنایات خود در دهه های مختلف باشد و هم در دادگاههای ملی محاکمه شود.
بعد از تحمل تمام رنجها و دردهایی که در سطور بالا به آن اشاره شد ما را به زندان شهر ری منتقل کردند تا به خیال خام خود ما را تنبیه کنند؛ چرا که زندان قرچک ورامین دارای بدترین وضعیّت در میان زندان های سراسر کشور است.
اما ای دیکتاتور آیا نمیدانی که دردها و رنجها انسانها را بزرگتر، متعالیتر، خودساختهتر و قویتر میکند؟! ما از این که در این زندان حبس می کِشیم ، اصلاً آزرده خاطر نبوده و نیستیم.
ما در این زندان با زنهایی آشنا شدیم که با اَشکال مختلف از سوء مدیریت جمهوری اسلامی در امور متفاوت رنج کشیده بودند. حضور ما در این مکان باعث شد ما پای صحبت کسانی بنشینیم که بتوانیم در جهت احقاق حقوق از دست رفته زنان، کوشاتر باشیم. ما باید پاسخگوی تاریخ باشیم. اگر میبینید که ما دست به اعتصاب غذا زدهایم (برای انتقال از این زندان)، فقط برای مطالبه حقوق انسانی ماست. این که به نسل حاضر و نسل های آینده بگوییم در هر وضعیتی که هستید، مطالبهگر حقوق خود باشند. به گفته یکی از بزرگان: “اگر در جامعه ای زنی روزنامه خواند و از سیاست حرف زد، به آینده آن کشور خوش بین باشید”.
جالب اینجاست که رئیس قوه قضائیه در سخنرانی مفصلی که از صداوسیمای میلی پخش کرد اعلام کرد که محل نگهداری زندانیان سیاسی باید جدا از جرایم عمومی باشد و با زندانیان سیاسی با احترام برخورد شود. اما این گفته ها فقط تبلیغات رسانه ای به همراه داشت. چرا که در عمل به هیچ شکل به آنچه که گفتند عمل نکردند.
محلی که در آن نگهداری می شویم، عملا تبدیل به کمپ معتادان شده! زنان آسیب دیده از اجتماع که ابتدا باید درمان شوند، سپس آموزش ببینند و در نهایت به آغوش اجتماع برگردند. تأسفبارتر این که اکثریت زندانیانی که به اینجا وارد می شوند ، تحت عنوان جرایم فساد و فحشا و روابط خارج از ازدواج هستند. این زنان به دلیل روابط متعدد، ناقل بیماریهای عفونی، هپاتیت، زگیل تناسلی و بسیاری بیماریهای دیگر هستند و متاسفانه سطح بهداشت زندان بسیار ضعیف و همچنین عدم رعایت حداقل بهداشت از سوی زندانیان، رنج مضاعفی به همراه دارد.
ضرب و شتم… معضل تجاوز در میان زنان زندانی و ضرب و شتم متعدد میان آنان با وسایل متعدد که برای زد و خورد ها استفاده میکنند، احساس امنیت جسمی و آرامش روحی ما را به مخاطره انداخته!
در اوج بیماری کرونا، اینجانب زینب جلالیان را از زندان خوی به زندان شهر ری منتقل کردند و نگهداری در میان بیماران مبتلا به کرونا موجب شد که من زینب جلالیان به کرونا مبتلا شوم و بدون هیچگونه رسیدگی، ریهام دچار آسیب شدید شود. هم اکنون هم در اتاقی نگهداری میشوم که تست کرونای افراد آن مثبت اعلام شده و بدون هیچگونه فاصله گذاری، بدون ماسک و مایع ضدعفونی و الکل، نفس و نفس با آ
نها زندگی میکنیم.
با توج
ّه به این که اینجانب سهیلا حجاب در اعتصاب غذا هستم، سیستم ایمنی بدنم ضعیف شده و مطابق گفتههای دکتر، خطر ابتلا به کرونا بدن اینجانب را تهدید میکند.
شرم بر جمهوری اسلامی که ما به خاطر ابتداییترین حقوق انسانی خود (یعنی بهداشت و مراقبت جسمانی)، دست به اعتصاب غذا زدهایم که از سیاهچال قرچک ورامین به سیاهچال اوین منتقل شویم.
این اعتصاب باید برای خواستههای بزرگ تری مانند آزادی اتفاق میافتاد، اما علیرغم تمام دردها و رنجها و شکنجهها، ما برای احقاق حقوق انسانی و مدنی مردمان خود ایستادهایم و همچنان برای احقاق حقوق انسانی و مدنی خود، همچنان سراپا ایستادهایم و باز هم خواهیم ایستاد. به قولی: “سیصد گل سرخ یک گل نصرانی، ما را ز سر بریده میترسانی؟، ما گر ز سر بریده میترسیدیم، در محفل عاشقان نمیرقصیدیم”.
پشت این میلهها، امید برای یک زندگی آزاد در وجود ما زبانه میکشد. “ما نباید بمیریم، رویاها بی مادر میشوند”
سهیلا حجاب و زینب جلالیان/ ۳ تیرماه ۹۹/ زندان قرچک ورامین”.
به نام خدا با سلام و نثار دعای خیر گفته شد اپیدمی کرونا و لجام گسیختگی ویروس ھا که مدت ھاست آغاز شده، انتظار می رود انواع ھوشمند تر آن نیز در آینده ای نه چندان دور به میدان بیایند. این ویروس ھا به نوعی مھار انسان را خواھند کشید تا زمین، این کره استثنایی در کیھان) از بین صدھا سیاره شناخته شده و میلیون ھا سیاره ناشناخته دیگر (، از دست انسان و بلند پروازی ھایش نجات پیدا کند. موضوع ویروس ھا و قابلیت کپی سازی ھای متنوع ھوشمندانه آن ھا موضوعی است که به تدریج بر انسان آشکار خواھد شد. با معلوم شدن حکمت زندگی این موجودات در جھت حفظ زمین، بیشتر به فلسفه طراحی چنین موجوداتی در اکوسیستم پی خواھیم برد) در مورد رشد انواع این قابلیت ھا در کپی سازی بازھم صحبت خواھیم کرد(. اما از آنجا که این اپیدمی ھا تنھا خطر پیش رو نیست و انسان در برھه حساس و در نقطه عطفی در مسیر حیات خود قرار دارد؛ لازم است تصمیماتی اساسی را برای خود و آینده اش بگیرد. ھمچنین باید دور نمایی درستی از آن چه که با آن مواجه خواھد شد، در اختیار داشته باشد. ھرچند که این دورنما به ھیچ وجه خوشایند نیست، ولی بھتر است تا نسبت به آن آگاھی داشته باشد. در اینجا راه حل اساسی در خود فریبی و فرار از حقیقت نیست. حقیقتی که مدتھاست واقعیاتی از آن را به چشم خود در سرتاسر دنیا می بیند. واقعیتی که خبر از اپیدمی دیگری را می دھد. یک اپیدمی ذھنی که برای بشر و بشریت به مراتب مھلک تر از کروناست و می توان آن را اولین تجربه اپیدمی ذھنی برای بشر قلمداد کرد. این پدیده که سطوح بسیار مقدماتی و خفیف آن مدتھاست در جوامع بشری شروع شده، به طرز فاجعه آمیز و خفت باری بشر را تھدید می کند که نه تنھا جانھا را به خطر می اندازد؛ بلکه ارزش انسان بودن را به طرز وحشتناکی نشانه می رود) ھرچند که اکنون ممکن است وقوع چنین پدیده ای بسیار غیر واقعی و نامحتمل به نظر بیاید (. اشاره به این موضوع فقط به منظور کسب آمادگی در مواجه و پیشگیری از آن است) ھرچند که پیشگیری کامل امکان ناپذیر است (. این معضل پیش رو، را می توان اپیدمی جھانی ذھنی بیخودی گری)زامبی گری( نامگذاری نمود) نام زامبی اشاره به داستانی تخیلی است که در آن مردگان در این دنیا زنده شده و از قبرھا بیرون می آیند اپیدمی بزرگی که انسان را در آینده به شدت تھدید می کند، اپیدمی ذھنی»بیخود از خود شدن) زامبی گری(« انسان است که در آن صورت افراد مبتلا، کنترل و احاطه ای بر اعمال و رفتار خود ندارند و دست به ارتکاب جنایات و اعمال عجیب و غریبی می زنند که به ھیچ عنوان توجیه عقلانی و منطقی ندارد. در این پدیده حتی خود فرد نیز از علت و چگونگی ارتکاب این جنایات آگاه نبوده و به صورتی بی اراده اقدام به ارتکاب اقدامات غیر عادی می نماید و از چگونگی آن نیز بی اطلاع است. چنین جرایم جنایت باری چندین مشخصه ویژه دارد که نسبت به ارتکاب ھمه جرایم در گذشته کامل متفاوت است. از جمله مھمترین این تفاوت ھا عبارتند از: خارج بودن از اختیار فرد مبتلا، بی ارادگی و از خود بیخودی به ھنگام ابتلا تمایل ناخودآگاه به ارتکاب جنایت عدم شناخت خود و دیگران به ھنگام ابتلا ) حتی نزدیکان و اعضای خانواده( آنی بودن بروز این ابتلا) فرد به صورت ناگھانی دچار این بیماری ذھنی می شود ( کور و بی ھدف بودن اقدام فرد و عدم انتخاب نسبت به موضوع، زمان ارتکاب و… عدم وابستگی فرد به ھر نوع جریان و گروه خاصی که تصور شود اقدام او ناشی از تاثیر آن جریان بوده است) مگر بر حسب اتفاق(. عدم وابستگی فرد به کسب منافع مالی و مادیات که انگیزه ای برای ارتکاب بیخودگری) زامبی گری( محسوب شود. عدم تعلق به ھر نوع طبقه اجتماعی و صنفی خاص عدم وجود ھرگونه ترسی در اقدام به بیخودی گری) زامبی گری( حتی ترس از جان) زیرا ھمه این افراد به ھنگام ارتکاب جرم برای نجات جان دیگران به اجبار کشته خواھند شد(. ارتکاب به طور 10- عدم برنامه ریزی فرد مبتلا از قبل برای ارتکاب اقدامات مجرمانه ) از قبیل طراحی برای ارتکاب جرم، تھیه سلاح و…) 11- عدم اطلاع فرد مبتلا از قبل در مورد ابتلا به بیماری ذھنی»بیخودی«)به عبارت دیگر ھیچ کس خبر ندارد که به بیماری ذھنی بیخودی)زامبی ( مبتلا خواھد شد. بنابراین ترس و وحشتی بی سابقه بر جوامع بشری حکمفرما می شود). 12- عدم اطلاع فرد مبتلا از آن چه را که به ھنگام بیخودی) زامبی گری( انجام می دھد)عدم وجود طرح و نقشه و برنامه قبلی( و یا عدم اطلاع از کم و کیف موضوع بعد از ارتکاب آن چه را که انجام داده است) اگر بر فرض زنده بماند و کشته نشود. زیرا ھمه مجبور خواھند شد که برای حفظ جان خود در مقابل چنین پدیده ای، مسلح باشند(. 13- عدم مصونیت ھیچکس از قربانی شدن توسط فرد مبتلا. بواسطه این که در لحظه ابتلا فرد مبتلا به بیماری ذھنی بیخودی) زامبی گری(حتی خانواده و نزدیکان خود را ھم نمی شناسد. 14- عدم امکان نجات فرد مبتلا به طرق رایج درمانی مانند روانپزشکی، روانکاوی و… 15- عدم ارتباط و وابسته بودن ابتلا به زامبی گری به سوء پیشینه ابتلا به این بیماری ذھنی با سوء پیشینه خاص و جنایی اکثریت غریب به اتفاق مبتلایان) در صورتی ھم که فرد مبتلا سوء سابقه داشته باشد، صرفا اتفاقی است و ارتباطی به این پیشینه ندارد 16- عدم امکان شناسایی افراد مستعد به ابتلا به این بیماری ذھنی از قبل. زیرا معمولا زمانی فرد شناخته میشود که اقدام به انجام اقدامات مجرمانه جنایی خارج از اراده خود نموده و در این صورت دیگر چیزی نمیتواند او را متوقف کند و…
17- … نکته : به فیلم سینمایی سلیمان نبی)ع(، اشخاصی که دچار چنین حالتی می شدند، مراجعه شود اما انواع سطح پایین تری از این اپیدمی ذھنی که البته قابل قیاس با نوع پیشرفته آن نیست مدت ھاست که وجود دارد. در این سطح ابتدایی از بروز این مشکل ذھنی احساس می کنیم که افراد دیگر خودشان نیستند و انگار که با یک جسم بی جان طرف ھستیم. حالت چشم این افراد تغییر می کند و ثبات شخصیتی خود را از دست می دھند)این ورژن ھا بسیار خفیف تر از ورژن ھای پیشرفته ھستند و ھمه مشخصه ھای ذکرشده پیش گفته را ندارند (. در این سطح مقدماتی)ورژن ھای ابتدایی( این پدیده ذھنی سالھاست که در گوشه و کنار دنیا شاھد ارتکاب جنایاتی کور بدون آنکه اھداف خاصی را دنبال کند، از سوی مبتلایان ھستیم. ھر روز نیز باید انتظار افزایش تعداد ارتکاب این موارد و شاھد بروز رخدادھای حیرت انگیز تاسف باری از این دست را داشت. به طوری که به زودی این پدیده حتی به ھمین صورت ابتدایی خود، دنیا را با یک معضل بزرگ مواجه خواھد نمود و باعث می شود تا زنگ خطر برای بشریت به صدا در آید. اما ھمانطور که گفته شد، خطر اصلی ھنگامی است که سطوح بالاتر ورژن ھای بالاتر این بیماری ذھنی تظاھر پیدا کند اما قبل از اینکه راجع به علل پشت صحنه ابتلا به بیماری ذھنی بیخودی گری)زامبی گری( صحبت شود؛ مایلم ابتدا گذری به نحوه پیشگیریی بسیار کلی آن بنمایم) البته بررسی و تشریح موضوع بسیار مفصل تر از این حرف ھاست(. معرفت گرایی تنھا راه نجات بشریت انسان به خودی خود موجودی است که با وجود»معرفت« معنا و مفھوم پیدا می کند. او موجودی نیست که مانند سایر جانداران صرفا بر اساس غریزه زندگی کند. جدایی از »معرفت و معنویت« برای انسان سرنوشتی دیگر را رقم می زند که در مورد سایر موجودات تفاوتی فاحش دارد. بنابراین ضمن تبریک فرارسیدن ماه مبارک رمضان که فرصتی برای بازگشت به معنویت و کاستن از آلودگی ھای جسم، ذھن و روان می باشد؛ با تاکید براین که»معرفت گرایی« تنھا راه نجات بشریت است و می تواند بسیاری از مشکلات پیش روی انسان را اگر چه نتواند به طور کامل پیشگیری کند، ولی به طور قطع می تواند کاھش دھد. از اینرو باز ھم توصیه می شود تا با ھستی آشتی کنیم و با آن ھمراه شویم و نه تنھا زمین را وطن خود بدانیم، بلکھ بدانیم که کیھان و ھمه ھستی وطن ماست)اینتریونیورسالیسم(. امروز زمین ما را رد نموده و مردود دانسته است. اما وای از روزی که ھستی ما را نخواھد و شرم از وجود انسان، ھمه کاینات را از ھمراھی با ما باز دارد. امروز شاھد ھستیم که جسم انسان مورد حمله قرار گرفته ، اما فردا ذھن انسان تحت حمله قرار خواھد گرفت و اتفاقاتی خواھد افتاد که انسانی را که قرار بوده اشرف مخلوقات باشد، تبدیل به اسفل مخلوقات نماید) البته در نھایت طرح الھی شکست نخواھد خورد (. این پیچیده شدن مسیر، باعث سخت تر شدن راه و جا ماندن مدعیان دروغین کمال شده و ھمه رویاھای شیرین انسان ھای خود خواه و مغرور را بر باد خواھد داد. پس تا فرصتی باقی است به فلسفه خلقت خود بیندیشیم و بدانیم که چنین خلقتی بی نھایت ھوشمندانه است و مسیر آن نیز بسیار مھندسی و با طرح و برنامه حساب شده ای به پیش می رود. لازم است تا ھویت اصلی خود را پیدا نموده و جایگاه خود را در ھستی یافته و درک کنیم. در اینصورت با تن واحده خود در ھستی به وحدت خواھیم رسید و با ھمسویی)ھم فازی( با ذھن کل تر کیھان نسبت به بروز مشکلات پیش روی که ذھن انسان را نشانه رفته ، پیشگیری کرده و از مصونیت بیشتری برخوردار شد) با ھمسویی ذھن انسان با ذھن کل ھستی، انسان قادر به درک جایگاه خود در خلقت خواھد شد ( و در آن صورت میتواند روزگار بھتری در انتظار انسان باشد. به امید خدا ادامه دارد…
با آرزوی توفیق الھی محمد علی طاھری 1399/2/6 تورنتو: 25/آوریل/2020 –