ای قـوم بــه حج رفتـه کجایید کجاییدمعشــوق همیــن جـاست بیایید بیایید

سلام و درود به خانم آذر دخت طاهری عزیز خواهری که وفادارانه تمام سختی های زمانه رو به تن خرید تا صدای بی گناهی برادر مظلومش جناب محمد علی طاهری را به گوش عموم برساند
با تلاش های مکرر و برگزاری بیش از 200 تجمع دست از تلاش بر نداشت تا به همگان ثابت کند برادرش بی گناه است
سپاس بیکران به چنین خواهری که نعمت دوباره دیدن روی استادمان را مدیون تلاش هایشان هستیم
،او الگوی ایثار و فداکاری است باشد تا تک تک ما از ایشان درس بگیریم و این گوهر با ارزش که با سختی به دستمان رسیده استاد محمد علی طاهری را قدر بدانیم و از برکات وجودش زندگی خود را شکوفا کنیم
،هزاران هزار بار از خانم آذر دخت طاهری خواهر محترم استاد گرانقدرمان تشکر میکنیم و تشکر میکنیم بابت تاسیس انجمن مرکزی عرفان کیهانی حلقه و درس وحدتی که به ما دادند https://t.me/erfanhalghehassociation

@erfanhalghehassociation
با تشکر انجمن عرفان کیهانی حلقه یونان
@erfanhalghe_association_greece

https://t.me/erfanhalghe_association_Greece

محمدعلی طاهری، و تاریخچه تلاش های ایشان آشنایی با بنیانگذار،عرفان کیهانی حلقه

فصل اول: زندگینامه

بخش نخست: پیش از ورود به دنیای عرفان

محمد علی طاهری در اول فروردین سال ۱۳۳۵ در کرمانشاه به دنیا آمد.

در سال ۱۳۵۵ در اولین نمایشگاه سراسری آثار مبتکرین و مخترعین جوانان کشور، با طراحی و ساخت یک هواپیمای مدل کنترل از راه دور که فقط برای برخاست و نشست به سوخت نیاز داشت و به همراه چندین طرح برای ساخت هواپیما از جمله اولین طرح هواپیمای عمود پرواز در جهان شرکت کرده و به مقام نخست آن رقابتها در رشته فنی و اختراعات رسید.

یک سال بعد در همان نمایشگاه با ارایه یک فروند هواپیمای یک نفره و چندین طرح جدید دیگر برای ساخت اولین هواپیما و ارایه کتاب فرهنگ اصطلاحات فنی هواپیمایی که اینک نسخه چرکنویس آن به پایان رسیده بود شرکت کرد. ایشان برای دومین بار رتبه نخست مخترعین سراسر کشور در رشته فنی همراه با جوایز متعدد کسب نموده.

بخش دوم: پس از ورود به دنیای عرفان ( آبان ۱۳۵۷)

در این دوران او با تفکر و تلاش علمی و اشتیاق فراوان سعی در شناخت کیهان و پی بردن به رمز و راز هستی داشت.

او علاوه بر ساخت هواپیما و تحقیق در زمینه ریاضیات، با ساختن تلسکوپ های دست ساز، لحظه ای از مطالعه و تحقیق در زمینه ستارگان، کیهان شناسی و درک جهان هستی دست بر نمیداشت.

هر چه بیشتر پیش می رفت تعجب و حیرتش در شکل گیری کائنات بیشتر می شد. این روند ادامه داشت تا آنکه در آبان ماه ۱۳۵۷ هجری شمسی، اتفاق تازه ای در زندگی وی رخ داد.

او با تحولی درونی روبرو شده و در نتیجه، دریچه ای از دنیای دیگر برویش گشوده شد که خودش آن را دنیای اشتیاق و عشق می نامید

در پی آن به این درک نایل شد که پی بردن به رمز و راز هستی فقط از راه علم و اندوخته های علمی نیست و راه دیگری هم وجود دارد.

با داشتن شوق، ذوق، اشتیاق و حیرت و از راه دل و عشق و با رسیدن به اشراق و روشن بینی می توان به درک معرفت هستی رسید.

ورود به این دنیای معنوی و نزدیک شدن به جواب پرسشهای بی جوابش، عطش و اشتیاق او را به درک جهان هستی کم نکرد و فقط شکل آن را تغییر داد. از آن زمان به بعد تحقیقاتش را به طور خستگی ناپذیر هم در زمینه علمی و هم در زمینه معنوی ادامه داد.

البته برداشت ها و تفکرات معنوی ایشان برای دیگران قابل درک نبود ولی نتیجه این تحقیقات و کاربرد عملی آنها برای دیگران اعجاز انگیز بود.

ایشان پس از سفرهای متعدد به کشورهای اروپایی و ژاپن در نهایت در کشور ترکیه و درشهر آنکارا مستقر گردید و بعد از مدتی در آنجا در دانشگاه فنی خاورمیانه (METU (Middle East Technical University که دانشگاه انگلیسی زبان است به ادامه تحصیل مشغول شد.

نکته قابل توجه این است که با توجه به تجربه ایشان در خصوص صنعت هواپیما سازی و مهندسی مکانیک انتظار میرفت که برای ادامه تحصیل در همین زمینه مشتاق باشد اما ایشان مهندسی محیط را انتخاب کرد.

او به این دلیل این رشته را انتخاب کرد که تا آن زمان برای کشف دنیای ماکروسکوپی از طریق تلسکوپ هایش تلاش می کرد. اشتیاق غریب الوصفش به کشف راز جهان هستی، فرصتی برایش ایجاد کرد تا بتواند در زمینه مهندسی محیط ادامه تحصیل دهد و همانگونه که پیش از آن برای کشف دنیای ماکروسکوپی ازطریق تلسکوپ هایش تلاش میکرد حال این فرصتی بود که به دنیای میکرسکوپی ذرات قدم بگذارد تا رهی باشد برای رسیدن به جواب سوالات بیشمارش.

پس از بازگشت به کشور، شرکت مهندسى و طراحى “تیوا کیان” با شماره ثبت ۱۳۹۳۳۰ و کد اقتصادى ۵۳۸-۳۱۵-۱۱۸ را تاسیس کرد.

او بعنوان مدیر عامل این شرکت با مهارت ها و خلاقیت هاى فنى بالا به طراحى و ساخت ماشین آلات مورد نیاز کارخانه هاى مختلف مانند کارخانه هاى تولید قارچ، آرد، خوراک دام و طیور و…. پرداخت.

در این دوران بود که برای اولین بار در ایران یک سری از ماشین آلات را طراحی و تولید نمود که میتوانست آرد، خوراک دام و طیور را از سیلو به طور اتوماتیک منتقل و وزن کرده سپس محتوای آن را در کیسه ای ریخته تکان داده و درب کیسه را بدوزد. هزینه ساخت، فروش و نصب این دستگاه ها چندین برابر کمتر از دستگاه مشابه خارجی آن بود.

در این دوران پس از فراغت از کار روزانه و همزمان با مدیریت شرکت صنعتی تیواکیان به بررسی و تحقیق در زمینه دریافت های معنوی مشغول بودند و نتیجه این تحقیقات منجر به پایه گذارى مسیرى معنوى به نام عرفان کیهانى یا عرفان حلقه و دو طب مکمل به نام هاى ”فرادرمانى و سایمنتولوژى” گردید.

ادامه مطلب را در سایت کازمواینتل بخونید 👇👇

درباره بنیانگذار

://t.me/erfanhalghe_association_Greece

اعتراض کمیسر عالی حقوق بشر سازمان ملل به اقدامات جمهوری اسلامی علیه گروه‌های اقلیت

به گزارش خبرگزاری عرفان انا؛ میشل باشله، کمیسر عالی حقوق بشر سازمان ملل، در چهل و ششمین جلسه شورای حقوق بشر سازمان ملل، به اقدامات سازمان‌یافته جمهوری اسلامی علیه گروه‌های اقلیت در ایران اعتراض کرد.وی در خصوص ایران به موضوع برخوردهای اخیر با اقلیت‌ها پرداخته و در جمع‌بندی گزارش خود نتیجه گیری کرده است که «در ایران ، یک کمپین ظاهرا هماهنگ از سه ماه گذشته گروه‌های اقلیت را از جمله در سیستان و بلوچستان، خوزستان و استان‌های کردنشین هدف قرار داده است».او به دستگیری‌های گسترده، ناپدید شدن‌های اجباری و همچنین افزایش تعداد اعدام ها در این استان‌ها اشاره کرده و گفته است که در سراسر ایران آزادی‌های مدنی و سیاسی به بهانه «امنیت ملی» نقض می‌شوند.در روزهای گذشته نیروهای امنیتی با معترضان به شلیک به سوخت‌بران در استان سیستان و بلوچستان برخورد کرده‌اند. در دی و بهمن نیز دست کم ۱۹ شهروند بلوچ در شهرهای مشهد و زاهدان اعدام شدند که دست کم چهار نفر آنان با اتهامات سیاسی و امنیتی به اعدام محکوم شده بودند.

اعتراض کمیسر عالی حقوق بشر سازمان ملل به اقدامات جمهوری اسلامی علیه گروه‌های اقلیت

به گزارش خبرگزاری عرفان انا؛ میشل باشله، کمیسر عالی حقوق بشر سازمان ملل، در چهل و ششمین جلسه شورای حقوق بشر سازمان ملل، به اقدامات سازمان‌یافته جمهوری اسلامی علیه گروه‌های اقلیت در ایران اعتراض کرد.

وی در خصوص ایران به موضوع برخوردهای اخیر با اقلیت‌ها پرداخته و در جمع‌بندی گزارش خود نتیجه گیری کرده است که «در ایران ، یک کمپین ظاهرا هماهنگ از سه ماه گذشته گروه‌های اقلیت را از جمله در سیستان و بلوچستان، خوزستان و استان‌های کردنشین هدف قرار داده است».

او به دستگیری‌های گسترده، ناپدید شدن‌های اجباری و همچنین افزایش تعداد اعدام ها در این استان‌ها اشاره کرده و گفته است که در سراسر ایران آزادی‌های مدنی و سیاسی به بهانه «امنیت ملی» نقض می‌شوند.

در روزهای گذشته نیروهای امنیتی با معترضان به شلیک به سوخت‌بران در استان سیستان و بلوچستان برخورد کرده‌اند. در دی و بهمن نیز دست کم ۱۹ شهروند بلوچ در شهرهای مشهد و زاهدان اعدام شدند که دست کم چهار نفر آنان با اتهامات سیاسی و امنیتی به اعدام محکوم شده بودند.

کمیسیون بین‌المللی آزادی مذهبی در امریکا، قتل بهنام محجوبی را به شدت محکوم کرد

به گزارش خبرگزاری عرفان

کمیسیون بین‌المللی آزادی مذهبی در آمریکا روز چهارشنبه ۶ اسفند در بیانیه‌ای ارائه خدمات درمانی نادرست به بهنام محجوبی درویش گنادی زندانی را که به صورت تعمدی توسط مسئولان زندان اوین صورت گرفت و موجب مرگ او شد، به شدیدترین وجه محکوم کرد.

در این بیانیه همچنین گفته شده حکومت ایران در سال ۲۰۱۹ نیز به همین ترتیب جان نورعلی تابنده، رهبر معنوی دراویش گنابادی، را گرفت.

گیل منچین رییس کمیسیون آزادی مذهبی در این بیانیه افزوده است: «مرگ بهنام محجوبی نقض وحشتناک آزادی مذهبی توسط حکومت ایران و یادآور محض آزار و اذیت فاحش و مداوم جامعه دراویش گنابادی است.»

گری باوئر از اعضای کمیسیون نیز گفته است: «جمهوری اسلامی تلاش می‌کند بر قصد خود برای قتل فعالان مذهبی صلح‌جو از طریق ممانعت از ارائه خدمات درمانی مناسب سرپوش بگذارد. ایالات متحده باید به تحریم مقامات رده بالای جمهوری اسلامی که با مصونیت، اقلیت‌های مذهبی را به قتل می‌رسانند، ادامه دهد و اقامت اشخاص وابسته به اقلیت‌های مذهبی در ایران را تسریع کند.»

#کمیسیون_بین‌المللی_آزادی_مذهبی_در_آمریکا

#بهنام_محجوبی

#گیل_منچین

قدر و غدیر

به نام خدا

بارها در آستانه عید سعید غدیر قرار گرفتیم و به شادی نشستیم! این بار بیندیشیم و آنگاه که به آستان ولایت رسیدیم، به برخاستن خوشدل باشیم!

انوار هدایت الهی همواره در حال تابش است و تنها دلهای مشتاق و مستعد، پذیرای آن هستند. در این میان کسانی که مستعدتر از دیگران به روی آن آغوش گشوده، با آمادگی و طلبی زایدالوصف، رنگ الهی به خود می گیرند، «اولیای الهی» نام می یابند. اولیای الهی، گل سرسبد وجودند. خالق بشر که خواهان رشد و کمال هر انسان است، برای به ظهور رسیدن چنین افرادی هستی را آفرید؛ برای متجلی شدن زیباترین تجلیات.
آن ها مانند انسانهای دیگر روزی به دنیا می آیند و روز دیگر می روند؛ اما احوال و رفتار و گفتارشان همواره راهنمای رشد و تعالی خواهد بود. بنابراین، اولیای الهی«علائم الطریق» هستند؛ علائمی برای رهسپاری در مسیر کمال. آنها بزرگترین معلمان معرفت هستند؛ معلمانی که خود به درک حقیقت رسیده اند و می توانند به سوی خدا هدایت کنند.
و به عبارت دیگر، آنها فاتحان قله کمال هستند؛ فاتحان و «بلد راه». به همین دلیل، همه انسانهای کمال طلب، کوهنوردانی بر شمرده می شوند که برای صعود، به یاری و کمک این فاتحان راه شناس نیازمندند. شاید برای پیمودن مسیر هر کوهی نیازی به بلد راه نباشد؛ اما رفتن به فراز کوهی عظیم که گردنه ها و پرتگاه های آن ناشناخته است، بلدی می خواهد که به سلامت به مقصد برساند. باید به این بلد متوسل شد تا بتوان به مقصود رسید. باید چشم دل را به قله دوخت و به اشارات او توجه داشت. اولیای الهی بی مزد و منت این نقش الهی را ایفا می کنند و نه به سوی خود؛ بلکه به سوی خدا هدایت می کنند.
با این همه، تأثیر وجود اولیای الهی بر حیات انسانهای حقیقت جو و کمال طلب به همین جا ختم نمی شود و راز وجود پر خیر آنها را باید در دنیای پر رمز و راز عشق جستجو کرد. هیچ یک از ما انسانها نمی توانیم خداوند را چنان که هست بشناسیم و درک کنیم و درست به همین دلیل، نمی توانیم به خودی خود، عاشق او شویم. اما در صورتی که با عطف به تجلیات الهی، از عطف به خود رهایی یابیم، به درک عشق او به خود دست خواهیم یافت و به نسبتی که این عشق را درک کنیم، عاشق او خواهیم شد.
انسان از بدو تولد عاشق خویش است و تا زمانی که دچار این خودشیفتگی است، عشق او به دیگری، جلوه ای از عشق به خودش خواهد بود. زیرا در این حالت، او دچار عشقی عقلانی است و بر اساس سودجویی عقل، برای منفعت خویش معشوق را می طلبد. اما به محض این که عشق حقیقی به هر یک از تجلیات الهی در دل او خانه کند، این خانه از وجود خودش خالی خواهد شد و از آنجا که رمز ورود به حریم عشق الهی، گذشتن از خویش است، در این مرحله، به درک این حقیقت می رسد که خداوند عاشق اوست و به این ترتیب، به نسبتی که این عشق را بچشد، عاشق او خواهد شد.
از میان تجلیات حق که در سطحی عام و به عنوان آفریدگان آفریدگار مهربان همگی در خور عشق هستند، بعضی بیش از سایرین و به بهترین وجه جلوه گری می کنند و شاخص می شوند. بهترین جلوه گری، جلوه گری به کمال است و از آنجا که گلهای وجود اولیای الهی جلوه گاه خارق العاده معرفت و کمال است، سیر در گلزار هستی، دل را به سوی آنها می کشاند و از این رهگذر، تجربه عشق الهی به بهترین وجه میسر می شود.
دل سپاری به ولی خدا دل را به سوی او سوق می دهد و رهسپاری در راه او را تضمین می کند. اما صد دریغ از آن که کسی دچار نا آگاهی باشد و خود را آگاه بداند؛ عشق حقیقی را نچشیده باشد و خود را عاشق بداند و بدون رهرویی راهنمایی خبره، راهی در پیش بگیرد و آن را راه خدا بداند! در این صورت است که گل وجود ولی پشت غبار جهل پنهان می شود و داس به دستان بر صحنه می مانند. امروز ماییم که در ادعای خداپرستی، عشق به اولیایی چون علی (ع) را گواه می آوریم و عزم کوهنوردی می کنیم. اما باید مراقب باشیم که دچار جهل ابن ملجم نشویم. نادان بودن یک خطر است و تأثیر جمعی آن هزاران خطر. گمراهی و رهرویی شیطان یک مشکل است و گمراهی و توهم در راه خدا بودن، هزاران مشکل!
مگر نه این که ابن ملجم ها خداپرستان نادانی هستند که به نام حق در مقابل حق ایستاده، به نام خدا، راه خدا را می بندند و احساس رستگاری می کنند؟ مگر نه این که حاضرند حتی جان خود را دراین راه فدا کنند؟ مگر آنها مدعیان حقیقت و قربانی حماقت نیستند؟ چگونه می توان از این حماقت رهایی داشت؟ شاید باید ابن ملجم بودن را شناخت!
ابن ملجم ها به نام حق و با چشمانی بسته در برابر شکل گیری هر جریان حق طلبانه ای می ایستند و آن را متوقف می کنند؛ ابن ملجم¬ها به نام دفاع از حق، در برابر هر نهضت شکل گرفته بر حقی نیز قد علم می کنند و با به انحراف کشیدن، آن را از معرفت تهی کرده، تنها جسدی برجای می گذارند. زیرا آنها درسی از اولیا نیاموخته اند و خبری از علی ها ندارند.
ابن ملجم ها از مولا علی (ع) و از گنجینه معرفت او، تنها جنگ آوری آن ولی خدا را در افق نگاه باقی می گذارند و بی آن که مرام او را بشناسند و زنده نگاه دارند، تنها از این می گویند که توانست در قلعه خیبر را بشکند. آنها از کفر ستیزی او فقط برق شمشیرش را به خاطر می سپارند و بی آنکه تفکر و معرفتی که پشت ذوالفقار بود، بشناسند، چرخش ذوالفقار در دستان او را به رخ عالم می کشند و رمز موحد بودن او را به دست فراموشی می سپارند.
انسان امروز به دلیل فقدان معرفت و دوری از کمال الهی، در رنج و عذاب است و چنان که باید، طعمی از شیرینی و حلاوت حضور خدا و درک حقیقت نمی چشد. او نیازمند هدایت است و گاهی راهی می جوید و نمی یابد. زیرا ابن ملجم های تاریخ، پیام اولیای خدا را به شهادت رسانده اند. زیرا رمز کمال علی (ع) پنهان است.
باید از ابن ملجم بودن پرهیز کرد؛ باید با مولا علی(ع) آشنا شد؛ باید به حریم عشق راه یافت و باید حرمت خون مبارک آن حضرت را که در پایداری بر حق و حقیقت به زمین ریخته شد، نگاه داشت و چنان که او و همه اولیای الهی دعوت کرده اند، تنها خدا را دید؛ تنها خدا را خواند و تنها از او یاری خواست! باید از غیر خدا رهایی جست و آزادگی کرد!
آنگاه باید انتخاب راه ابر انسان های معرفت طلب تاریخ کمال بشری را جشن گرفت؛ جشنی که اجر نهادن به مرشدان راه تعالی است! عید غدیر، بهانه ای برای چنین جشنی است؛ جشن معرفت جویی؛ جشن بیعت با اولیای خدا و جشن عزیمت به سوی مقصدی که این قاصدان الهی طلبیدند!

استاد محمد علی طاهری

منابع: mataheri.com

با اولیای الهی

به نام خدا
نقش اولیاءالله در زندگی انسان های حقیقت جو قابل انکار نیست. زیرا این انسان های متعالی، در مسیر کمال افراد حقیقت طلب، نقش «علائم الطریق» را ایفا می کنند. آن ها بهترین دعوت کنندگان به پیام های آسمانی «لا اله الا الله» و «فاستقیموا الیه» هستند و انگشت اشاره ی هر کدام، به سوی خداوند است.
اگر مسیر کمال را به کوه بلندی تشبیه کنیم، اولیاء الله بلد راه کوهنوردان برای رساندن آن ها به قله ی این کوه هستند. هر کوهنوردی که قصد فتح قله را دارد، باید به بلد راه متوسل شود و با هدایت او مسیر را طی کند. بلد راه هیچ گونه منیتی ندارد و کسی را به سوی خود دعوت نمی کند. او رهروان را به سوی قله ای فرا می خواند که قبلا آن را فتح کرده است. نگاه کوهنوردانی که به او متوسل می شوند نیز، به سوی قله است؛ اما در عین حال، قدرشناس او هستند و کمک او را نادیده نمی گیرند.
همه ی اولیاءالله با رمز گشایی از پیام های آسمانی و با عملکرد خود، همواره برای این هدایت اعلام آمادگی کرده اند. آن ها توجه مردم را تنها به سوی خدا جلب می کنند. کسانی که با توسل به آن ها به رشد و تعالی معنوی رسیده اند و محور وجودی آن ها محور الله شده است، بهتر از هر کسی از وجود این نعمات الهی برخوردار شده اند و به مقام و منزلت الهی آن ها واقف هستند. یکی از با ارزش ترین انگیزه ها ی سفرهای زیارتی نیز قدردانی از همین منزلت الهی است.
اولیاء الله، گل سرسبد وجود عالم هستی برای حضور انسان خلق شده است تا همه ی هنر خود را در آن به نمایش بگذارد. اگر صحنه ی عالم را به زمین فوتبالی تشبیه کنیم، که تلاش و تکاپوی انسان ها در آن، مانند تلاش بازیکنان فوتبال در نظر گرفته شود، اولیای الهی کسانی هستند که توانسته اند با گل زدن، به موفقیت برسند و به عنوان آقای گل، این تلاش را به ثمر برسانند. بنابراین، می توان گفت که عالم هستی برای به ظهور رسیدن آن ها طراحی شده است و آن ها گل سرسبد وجود هستند.
رابطه ی کتب آسمانی و اولیاء الهی بهترین کسانی که می توانند از پیام های آسمانی رمزگشایی کنند، اولیاءالله هستند. دلیل این که پیامبر اسلام(ص) به امت خود فرمودند دو امانت گرانبها برای شما به جا می گذارم و این دو امانت را قرآن و عترت معرفی کردند، همین است.
در حقیقت، دلیل این که ایشان ما را به عترت ارجاع داده اند،‌ این است که آن‌ها بهتر از دیگران پیام‌های قرآن را درک می کنند. قرآن قانون اساسی است و عترت کسانی هستند که این قانون را به خوبی درک و اجرا می‌کنند.
باز هم می توان از یک مثال استفاده کرد: رعد و برق ابتدا به مرتفع‌ترین بناها برخورد می‌کند و این بناها بیش از هر بنای دیگر جریان الکتریکی را جذب می کنند. همه ی ما نیز در معرض نور هدایت الهی هستیم؛ اما این نور بهتر از همه به مستعدترینهای ما اصابت و اثر می کند. انبیاء و اولیاء الهی بهترین دریافت کنندگان الهامات و معارف الهی هستند که آن ها را درک می کنند و از این طریق بهتر از دیگران از پیام ها و تعالیم کتب آسمانی بهره مند می شوند.
همان‌طور که یک مقاله ی علمی برای کسانی بیشتر قابل استفاده است که با آگاهی های قبلی خود، برای فهم آن آمادگی دارند. در مورد هدایت الهی هم همین‌طور است. انبیا و اولیا برای استفاده از کتب آسمانی آمادگی بیشتری دارند و گیرندگی آن‌ها از همه بالاتر است.
وراثت رسالتی اولیاءالله
در برخی از متون دینی، ائمه ی معصومین(ع) وارثان انبیاء معرفی شده اند. این وراثت، وراثت ژنتیکی نیست. در جنگهای قدیم، هر لشکری عَلَمی داشت که بر پا بودن آن، نشانه ی پابرجایی این لشکر بود. به همین دلیل، علمدار نقش مهمی ایفا می کرد. در همه ی این جنگ ها علمدار فرد از جان گذشته‌ای بود که بیش از همه در معرض خطر قرار داشت. علمدارها زودتر از سایر افراد لشکر کشته می‌شدند؛ اما افتخار لشکر بودند. اگر با کشته یا مجروح شدن علمدار، علم می‌افتاد، دوباره کسی آن را بلند می‌کرد و به این ترتیب، تعداد زیادی از علمدارها یکی پس از دیگری علم را برافراشته نگه می داشتند. هر علمداری که پرچم علمدار قبلی را بلند می کرد، وارث او بود. هر وارثی، رسالتی به عهده دارد. این وراثت، «وراثت رسالتی» است. ائمه ی معصومین(ع) نیز در زنده نگه داشتن رسالت الهی وارث انبیا هستند؛ یعنی علمدار کمال هستند.
در عصر ظهور هم عده ای وارث خیر و عده ای وارث شر هستند و هر کدام از ما به یک شکلی در برپایی علم حق یا باطل می توانیم علمدار باشیم و اثبات کنیم که وارث حسین‌ها هستیم یا وارث یزیدها. در این عصر، منجی موعود، اصلی ترین علمدار جبهه ی خیر و بهترین وارث انبیاء است.
صراط بودن اولیاءالله
برای انجام هر کاری باید به کاردان آن مراجعه کرد. در حقیقت، راه انجام کار، رجوع به همان کاردان است. اولیاء الهی کاردان راه کمال هستند که کوتاه‌ترین راه را نشان می‌دهند. صراط مستقیم، کوتاهترین فاصله بین بنده و خداوند است. وقتی امیرالمومنین(ع) می‌فرمایند “من صراط هستم” یا عیسی مسیح(ع) می‌فرمایند “من «در» هستم؛ تا چه کسی این در را بکوبد”، راهنمایی می کنند که برای یافتن کوتاه ترین راه (صراط مستقیم) باید از آن ها تبعیت کرد. زیرا پیروی از بلد راه یعنی حرکت در راه.
بدون هدایت بلد راه نمی توان از رسیدن به مقصد از طریق کوتاه ترین راه مطمئن بود. احتمال دارد کسی بدون این راهنمایی به مقصد برسد؛ اما وجود بلد راه، تضمین و ضمانت است. پس می توانیم بگوییم بلد راه مساوی است با خود راه. همچنین می توان به او «باب الله» هم گفت؛ زیرا از طریق او می توان به حریم کمال وارد شد.
این حدیث از امام رضا(ع) نقل شده است که خداوند فرمود: «کلمه «لا اله الا الله» دژ من است و هرکس وارد این دژ شود از عذاب من در امان است». سپس ایشان فرموده اند: «این شروطی دارد و من یکی از آن شرط‌ها هستم». «لا اله الا الله» دژی است که هرکس به درک آن برسد، از عذاب دوری خداوند در امان می ماند. اما ممکن است هر کسی به اشتباه گمان کند که به حقیقت «لا اله الا الله» دست یافته و به این دژ وارد شده است؛ در حالی که کمتر کسی داخل این دژ (دارای محور وجودی الله) است و آن را تشخیص می دهد.
امام که خود در این دژ قرار دارد، می فرماید از هدایت من کمک بگیر تا تو را به دژ الهی وارد کنم.
عشق به اولیاء الله
هیچ انسانی نمی تواند بدون عطف به تجلیات الهی به عشق الهی راه پیدا کند. زیرا تنها با عطف به تجلیات الهی، انسان از عطف به خود رها می شود و قلب او آمادگی عشق الهی را خواهد یافت. هر یک از تجلیات الهی می تواند این نقش را ایفا کند؛ اما از میان همه ی موجودات عالم که تجلیات خداوند هستند، بعضی از آن ها بیشتر جلوه گری می کنند و شاخص می شوند. انسان هایی که در مسیر کمال قدم بر می دارند، همواره از رحمانیت خداوند بهره مند می شوند و هر چه این بهره مندی بیشتر میشود، انعکاس رحمت در وجود آنها نیز بیشتر می شود و به این ترتیب، دلها را مجذوب خود می کنند. اولیاء الله به عنوان شاخص ترین این افراد هستند که به دلیل انعکاس رحمت الهی، زیباترین تجلیات او بوده، عشق به آن ها منجر به عشق الهی می شود.
لزوم شناخت اولیاءالله
بدون شناسایی بلد راه و نقشه ای که او برای پیمودن راه در اختیار می گذارد، احتمال خطا بسیار است. بسیاری از انسان ها در زندگی خود هدف کمال را انتخاب می کند؛ اما به دلیل این که دچار جهل هستند و الگوی مناسبی ندارند و یا در عمل از الگوهای حقیقی راه کمال تبعیت نمی¬کنند، خداپرستان نادانی خواهند بود که به نام حق در مقابل حق می ایستند.
اولیای الهی ابر انسان های معرفت طلب تاریخ کمال بشر هستند که پیروان خود را از این خطر نجات می دهند. هر کدام از ما که خود را «شیعه» می نامیم، باید بدانیم که شیعه یعنی مشایعت کننده و پیرو. ما در صورتی شیعه ی واقعی خواهیم بود که پای خود را جای پای معصومین (ع) بگذاریم و در صورتی از شفاعت آن ها بهره مند می شویم که از آن-ها پیروی کرده باشیم.
در عصر ظهور نیز تنها کسانی در جبهه ی حق قرار می گیرند که هدف و روش اولیاءالله را شناخته باشند و با رهروی در راه آن ها و آشنایی با اندیشه و هدف منجی موعود بتوانند به تشخیص حق از باطل (که برای انسان های نا آگاه دشوار است) دست یابند و به درکی رسیده باشند که به کمک آن بتوانند از تعالیم ولی عصر (عج) بهره مند شوند و او را در رسیدن به اهداف الهی مشایعت کنند. بدون بصیرت و معرفت، همراهی با اولیاءالله ممکن نیست و جهل و نا آگاهی، از ما تنها سامری¬ها، ابوسفیان ها، ابن ملجم ها، یزیدها و امثال این طاغوت ها را به جا خواهد گذاشت.

استاد محمد علی طاهری

منابع: mataheri.com

کشف رمز 1

به نام خدا

در فیزیک مدرن، “‌ماده”، موج متراکم است و موج نیز خود “حرکت” تلقی می‌شود، پس همه‌ی جهان هستی (چه از بعد ماده نگاه شود و چه از بعد انرژی) از موج ساخته شده و موج نیز از “حرکت” به وجود آمده است. ‌با توجه به این که جهان هستی از حرکت آفریده شده است، لذا جلوه‌های گوناگون آن نیز ناشی از حرکت است. نظر به این که هر جلوه‌ای که ناشی از حرکت باشد، مجازی است، ‌در نتیجه جهان هستی مجازی بوده و حقیقت وجودی ندارد. به دنبال پی بردن به این موضوع که جهان هستی از حرکت به وجود آمده است، سوال دیگری را مطرح می‌کنیم:

چه عاملی، به بی نهایت حرکت موجود در جهان هستی جهت داده است به گونه‌ای که از میان این همه حرکت، سیستم کاملاً سازمند و هدفمندی، تجلی پیدا نموده است؟

بنابراین، ماده و انرژی و یا به عبارت دیگر ساختار جهان هستی، از هوشمندی و یا شعور و آگاهی به وجود آمده است. پس در اصل:

ما سمیعیم و بصیریم و هوشــیم با شما نامحرمان مـا خامشـــیم

چون شما سوی جمادی می‌روید محرم جان جمادان چون شـــوید

از جمـــــادی عالـــــم جان‌ها روید غلغل اجزای عالـــــم بشـــــــنوید

فاش تســــــبیح جمـــــادات آیدت وســـــوســــه تاویل‌ها نـــر بایدت

( مولانا )

نظر به این که هوشمندی حاکم بر جهان هستی، می‌بایستی خود از جایی ایجاد شده و در اختیار منبعی باشد، این منبع را صاحب این هوشمندی دانسته، «خدا» می‌نامیم.

با توضیحات ارائه شده، ‌می‌توان گفت که در هر لحظه سه عنصر در جهان هستی موجود است: آگاهی، ماده و انرژی. برای مثال، بدون وجود آگاهی انسان قادر نیست ماده و انرژی را در اختیار داشته باشد و بدون داشتن آگاهی و اطلاعات نمی‌تواند از آن ها استفاده‌ی هدفمندی داشته باشد.

پس ساختار اصلی جهان هستی، آگاهی یا شعور می‌باشد که ماده و انرژی از آن به وجود آمده‌اند. بنابراین، در هر لحظه سه عنصر در جهان هستی وجود دارد که آن ها را می‌توان مطابق شکل زیر نشان داد:

جهان مجازی در دنیای عرفان

با توجه به مطالب فوق و با کشف رمزهای صورت گرفته، متوجه می‌شویم که حرکت، هوشمندی و جهان مجازی در دنیای عرفان، ‌موضوعی شناخته شده بوده است و عرفای ما به احتمال بسیار قوی به آن پی برده‌اند زیرا به بیان‌های مختلف، آن ها را در اشعار خود منعکس نموده‌اند.

در این جا برخی از سروده‌های عرفای ایران را مورد بررسی اجمالی قرار می‌دهیم. در وهله‌ی اول متوجه می‌شویم که آن ها نیز مبحث حرکت را شناخته‌اند، ولی با زبان مخصوص و لطیف خود آن را توصیف نموده‌اند. برای مثال، حرکت را به رقص تشبیه کرده‌اند. در این جا به سروده‌ای از مولوی اشاره می‌کنیم که با چه دقت و ظرافتی، تصویر زیبایی از زبان ذره را عرضه می‌کند:

ما بر در و بام عشــق، ‌حیران آن بام، کـــــه نردبان ندارد

هر ذره، پراز فغان و غوغاست اما چـــــــه کند، ‌زبان ندارد

رقص اســــــت، ‌زبان ذره زیرا جز رقــــص دگـر، ‌بیان ندارد

( مولوی )

این سروده به طور دقیق نشان می‌دهد که او به طریق شهودی به این نکته پی برده که ذرات عالم هستی با زبان رقص، به گیتی معنا و مفهوم داده‌اند. شاعر به این حقیقت پی برده که میلی درونی (شعور کیهانی) هر ذره را به رقص و حرکت وادار می‌کند و نکته‌ی مهم در این حرکت، هدفمندی آن است که ذره را به مقصدی خاص هدایت می‌کند.

یکی میل اســــت با هـــر ذره‌ی رقاص کشان هــر ذره را تا مقصـــد خــاص

اگر پویی ز اســــــفل تا بـــه عـــــــالی نبینی ذره‌ای زیــن میـــــل خـــــالی

همین میل است اگر دانی همین میل جنیبــت در جنیبــت، ‌خیـل در خیـل

ســــــر این رشـــــــته‌های پیچ در پیچ همین میل است باقی هیچ برهیچ

از این میل اســت هر جنبش که بینی بـه جســـم آســـــمانی تـــا زمینی

بـــه هـــــــــر طبعی نهــــــــاده آرزویی تک و پو داده هـــر یک را بـــه سـویی

( وحشی بافقی )

ملاحظه شد که با دید علمی، جهان هستی از “حرکت”‌ به وجود آمده؛ اما از دید عارف، جهان هستی از رقص آفریده شده که در واقع همان “حرکت” است، اما با بیانی شیرین‌تر و توصیفی ظریف‌تر. به دنبال این تعبیر، نیاز به توصیف‌های دیگری پیش می‌آید که باعث می‌شود زبان عارف با زبان قشرهای دیگر تفاوت اساسی داشته باشد. مثلاً، برای این که “رقص” داشته باشیم، باید “آهنگ” وجود داشته باشد؛ و برای اینکه آهنگی نواخته شود، وجود “ساز” الزامی است؛ و برای نواختن ساز نیز به “‌مطرب” نیاز است. از این رو، سروده‌های عرفا پر از واژه‌های رقص، آهنگ، ‌ساز و مطرب است و انسان‌های خارج از دنیای عرفان که با این اصطلاحات سروکاری ندارند، به این گفته‌ها با دیده شک و تردید و بعضی مواقع با دیده‌ی تکفیر نگاه کرده و دنیای عرفان را متهم به تمایل به لاابالیگری و دعوت مردم به عیش و طرب و بی‌خیالی کرده‌اند؛ لذا با کشف رمز و توضیح دقیق، در صدد تبرئه‌ی دنیای عرفان برآمده و نشان می‌دهیم که این تصورات، ‌سوء تفاهمی بیش نبوده و کلام عرفای این مرز و بوم، عمیق‌تر از این ظاهربینی‌ها است. به قول حافظ:

جنگ هفتاد و دو ملت، ‌همه را عذر بنه چون ندیدند حقیقت، ‌ره افسانه زدند

پس بررسی موضوع رقص به مطرب رسید؛ بالاترین حدیثی که انسان می‌تواند درباره‌ی آن بحث کند، مطربی است که می‌تواند چنان سازی بنوازد که با آهنگ آن همه‌ی ذرات عالم هستی به رقص آمده و با رقص خود به عالم، معنا و مفهوم و هدف بدهند. این چه مطربی است که می‌تواند با آهنگ ساز خود، چنین غوغایی بر پا کند؟

حدیث مطرب، حدیث خداوند است که با نواختن سازی دل‌انگیز، همه‌ی ذرات عالم هستی را به رقص و پایکوبی واداشته، ‌ارکستر سمفونیک عظیم و حیرت انگیزی به پا داشته که تصور آن برای انسان محال است؛ و به دنبال آن رقصی موزون که همه‌ی عالم را فرا گرفته است. پس در دنیای عرفان،‌ ترتیب زیر را داریم:

در نمودار فوق، ملاحظه می‌شود که خداوند، «هوشمندی» را (که معادل «‌ساز» است) ‌خلق نموده و از این هوشمندی، قوانین حاکم بر جهان هستی پدیدار گشته است. بدین ترتیب اراده‌ی خداوند، بر جهان حکفرما شده است و برگی از درخت نمی‌افتد، مگر در چارچوب اِذن و اجازه خداوند؛ که همان قوانین اوست.

قوانین نیز اعداد را به وجود آورده و به عبارتی جهان هستی از اعداد ساخته شده است و اعداد تعیین کننده‌ی چگونگی جهان هستی بوده و چندین عدد ثابت، ‌تعیین کننده وقایع آن هستند که ما هم اکنون می‌توانیم روی کره زمین زندگی کنیم (مانند عدد ثابت سرعت نور، ‌ثابت پلانک، ‌ثابت پی، ثابت نپریان، ثابت آووگادرو و…) اعداد متغیر نیز به نوعی دیگر چنین نقشی را ایفا می‌کنند (مثلاً فاصله‌ی زمین از خورشید، ‌شتاب جاذبه زمین و…) حتی تغییر جزیی در هر یک از اعداد بالا، بود و نبود ما را برای همیشه رقم می‌زند و تغییر مقدار آنها در آینده می‌تواند مرگ و زندگی انسان را تعیین نماید.

بلی چنین دقتی در اعداد و نواختن چنان آهنگ موزونی، جز از خداوند بر نمی‌آید. سازی که بی‌ساز است و صدای آهنگ آن را فقط عارف است که می‌تواند با گوش جان بشنود و آن را به تصویر قلم کشیده و در برابر دیدگان ما قرار دهد؛ اما کسی که چنین آهنگی را نشنیده باشد، طبیعی است که آن را انکار نموده و تکفیر نماید هر چند که به گونه عقلانی درباره‌ی توانایی خداوند صحبت‌ها و قلم فرسایی‌ها نماید.

گر چه بی ساز است، ‌ساز مطرب عشاق ما گر نوازد ســـاز مــا، ‌ســـاز گــردد عاقبت

#استاد_محمدعلی_طاهری

منابع: mataheri.com

#عرفان_کیهانی_حلقه

#اکوسیستم

#کشف_رمز_١

اعلام همبستگی مجموعه آموزشی استاد عشق با استاد محمد علی طاهری

به نام خدا

مدعی خواست كه از بیخ كند ریشه ما

غافل از آنكه خدا هست در اندیشه ما

مجموعه آموزشی استاد عشق زیر نظر فعالین حقوق بشر بدینوسیله اعلام میکند در جهت مقابله با افراد دست نشانده، خودفروخته، نفوذی، معاند و معلوم الحالی که با شعار مضحک و پروژه طراحی شده «استاد فیک» و «استادم کجاست» در صدد ایجاد اغتشاش و کثرت بین اعضای مجموعه بزرگ عرفان حلقه می‌باشند، با تمام قوا و توان خود ایستادگی نموده و در دفاع از این مسیر الهی از هیچ کوششی فروگذار نخواهد کرد.

دشمنان راه کمال باید بدانند دوره دروغ و دغل و تهمت و افترا به پایان رسیده و عصر هوشمندی با قوت تمام نا اهلان را به سزای کارشان خواهد رساند

مجموعه آموزشی استاد عشق

1399/10/22
2021/02/10

برای رعایت حق انتشار و به منظور اطمینان از صحت و اعتبار مطالب و ویدئوهای منتشر شده از طرف استاد محمدعلی طاهری خواهش می‌شود صرفا به کانال یوتوب،اینستاگرام ،کانال تلگرامی، توئیتر و یا سایت رسمی ایشان از طریق لینک‌های زیر مراجعه فرمایید.
website:

خانه – وبسایت رسمی مکتب عرفان کیهانی حلقه محمدعلی طاهری

Instagram:
mataheri.official
https://www.instagram.com/mataheri.official

Twitter:

YouTube:
https://youtube.com/c/MohammadAliTaheriOfficial

Telegram:
@mataherinews2

@ostad_eshgh_TaheriReference

https://t.me/ruzi_rozegari/6957

مقاله خدای عشق و عشق به مناسبت روز عشق تقدیم بر تمام عاشقان دنیا ❤️نویسنده محمد علی طاهری

به نام بي نام او
خدای عشق و عشق
به نام خدای رحمن و رحیم، خدای عشق و عشق؛ خدایی که رحمانیتش عشق را در هستی جاری کرد و از فیض رحمانی خود به هستی جان بخشید و از این بخشش و حُب بود که عوالم مختلفی در قالب عقل به وجود آمد.و به این ترتیب خداوند، عکس روی خود را در آیینه آفاق انداخت. یعنی با تبلور عشق، عقل را آفرید تا نظاره گر و آیینه ای برای انعکاس عشق و زبانی برای خبر دادن از آن باشد. قلم عقل با همه ناتوانی اش نام عشق را بر صفحه عالم نوشته است و عظمتش را انعکاس می¬دهد هر چند که عشق قابل توصیف نیست.
چـون قلم انـدر نـوشتـن مــی شتـافت چون به عشـق آمد قلم در خود شکافت
(مولوی)
از آن جا که انگیزه ایجاد عقل، لطف رحمانی (عشق) است، باید گفت که عقل از دل عشق بیرون آمده است. در ازل، همه هستی از دل عشقی بنیادی پدیدار شد که می توان آن را «عشق اول» و عالم به وجود آمده از دل این عشق را «عقل اول» نامید.
اما در این پیدایش، هر عالمی نسبت به عالم ماقبل خود، از خالق فاصله بیشتری گرفت و دورتر شد و با این دوری نازل تر و پست تر گردید و هر جزیی حرکت به سوی قهقرا را آغاز کرد. ادامه این روند، خلقت را نه به سوی کمال بلکه به سوی پستی جلوه می داد و چنین طرحی از او بعید و محال بود. از این رو عشق الهی در جلوه¬ای دیگر نیز جاری بود تا با بازگشت هستی به سوی او، خلقت برای همیشه در منهای بینهایت اسیر نباشد. او رحیمیت خود را نثار هستی کرد تا ارکان آن را در آغوش کشیده، نگذارد که قهقرا همه تجلیات را ببلعد.
پس او از یک سو وجود را به هستی هدیه کرده است و از سویی دیگر همه چیز را به آغوش خود می کشد تا مخلوقش از لطف و مرحمت او دور نباشد. زیرا او رحمان است و رحیم؛ او عاشق است و عشق او در برگیرنده هستی. این عشق از مبدأی جریان دارد که نه در بند مکانی است، نه زمانی و نه تضادی، پس همان هنگام که عشق می ورزد و هدیه می کند، چون در قید زمان نیست، باز پس می گیرد و در آغوش می کشد و از منظری که فوق زمان است، هیچ یک از این دهش و باز دهش بر دیگری مقدم نیست. همه چیز و همه کس دور از او و در آغوش اویند. بنابراین، از اوییم و روانیم به سوی او و از هر طرف مشمول عشق او.
این است اساس هستی: رحمانیت و رحیمیت و یا به عبارتی دیگر، عشق و عشق؛ عشقی که علت همه علت ها است. زیرا اگر انگیزه خلقت بر پایه عقل بود (نه حُب و بخشش الهی)، لازم بود تا خلقت، منفعتی برای خالق ایجاد کند؛ در حالی که خالق بی نیاز است. این عشق و حُب است که نیاز به علت نداشته، منفعتی را دنبال نمی کند و عاشق است که می بخشد نه عاقل.
لاابالی عشق باشد، نی خرد عقل آن جوید کزان سودی برد
(مولوی)
خداوند رحمن و رحیم، قرآن را نیز کلامی برای بیان و ابلاغ این عشق قرار داد تا رحمن و رحیم بودن و حُب و وُّد خود را به بشر بشارت دهد و بگوید که رحمن است و رحیم؛ یعنی عشق است و عشق. پس به نام او که رحمان بودنش عشق است و رحیم بودنش نیز عشق. به نام او که چنین عاشقی است؛ خدایی که عفو کننده است و عفو او نیز از تبعات عشق است؛ نه عقل. چرا که عفو و بخشش مورد پسند عقل نیست؛ مگر آن که برای بخشنده، منفعتی حاصل کند و این در حالی است که خدا غنی است و بی نیاز.
و او فؤاد و صدر و قلب را سه مرتبه متفاوت برای تجربه عشق قرار داد تا جایگاهی برای دریافت لطف و رحمتش در وجود انسان باشد؛ آن طور که از طریق فؤاد دریافت نموده، شهود داشته باشیم؛ با قلب منقلب شده، به تغییرات و تحولات درونی برسیم و با شرح صدر به گشادگی و گستردگی به وسعت عالم هستی نایل شویم؛ کاری که هرگز از عقل بر نمی آید:
عقل گوید شش جهت حد است و بیرون راه نیست عشق گوید راه هست و رفته ام من بارها
(مولوی)
اما تاسف بر کسانی که خداوند را صرفاً خدای عقل می دانند و نه خدای عشق و کلام او (قرآن) را نیز فقط کلام عقل می دانند و نه پیام عشق. در حالی که پیش از آن که قرآن از عقل بگوید، از عشق گفته است و پیامبر گرامی(ص) از آن رو در کلام خدا رحمتی برای عالمیان نامیده شد که با عرضه قرآن، معرفی برای این عشق بوده است و به درستی که حامل چنین پیامی، فخر عالم و رحمتی است برای آن. تاسف بر کسانی که اسلام را دین قساوت و سنگدلی و خدای آن را خدایی انتقام جو معرفی می کنند؛ غافل از این که خود آن ها بیش از همه به لطف و رحمت و بخشش خداوند نیاز دارند و اگر این لطف و رحمت نباشد چه کسی می تواند از این ورطه به عافیت بگذرد؟
دام سخت است مگر یار شود لطف خدا ور نه آدم نبرد صرفه ز شیطان رجیم
(حافظ)
چه کسی بدون لطف و رحمت او می تواند به جایی برسد؛ اگر او تعلیم ندهد، تزکیه نکند، حکمت ندهد، سینه را نگشاید، بارهای گران را از دوش بر ندارد، هنگام وسوسه شیطان که می¬رود پا بلغزد، او درنیابد و …؟!
به جایی نرسد کس به توانایی خویش اِلّا تو چراغ رحمتش داری پیش
(سعدی)
امروزه معرفی نادرست اسلام وعرضه آن در قالب دینی خشک، جدا از عشق و خالی از پیام لطف الهی و طرح مباحث و نظرات آن در چنین حیطه ای، باعث سوء برداشت فراوانی برای جوانان این نسل شده، آن ها را از این دین، گریزان و به دامان آیین¬ها و مکاتب وارداتی سوق داده است. از طرف دیگر، در جوامع غربی نیز مسلمانان را وحشی، عقب مانده و اهل خشونت می خوانند و در جوامع و محافل بین المللی، اسلام را دین کُشت و کُشتار و تجاوز معرفی می کنند. در حالی که می دانیم اسلام دین آزادی اندیشه (الذین یستمعون القول فیتبعون احسنه اولئک الذین هداهم الله …)، آزادی انتخاب (قل یا ایها الکافرون * لا اعبد ما تعبدون * … لکم دینکم و لی دین – لا اکراه فی الدین…) و آزادی رهروی (انا هدیناه السبیل اِمّا شاکراً و اِمّا کفوراً) است.
علاوه بر این، دین اسلام، مرام مطلوب نزد خداوند را مرام اسلام (تسلیم شدن) در برابر اراده الهی معرفی می کند که همانا نیل به سوی غایت کمال است. یعنی، از میان دو مرام تسلیم در برابر حق و یا طغیان در برابر آن، مرام الهی و پسندیده تسلیم و مسلمانی را تایید و پیشنهاد می کند. در چنین راهی است که شهادت، گواهی انسان است بر حق که در راه آن، جان نیز فدا می¬شود. شهادت (گواهی به حق با گذشتن از جان) نیز امری است که عقل را با آن کاری نیست و به طور مطلق بر مبنای عشق محقق می¬شود. شهید، از روی عشق با خون خود شهادتنامه حق را امضاء می¬کند؛ در حالی که عقل در این راه، به جز پای بند شدن و ممانعت نقش دیگری را ایفا نمی کند.
عاقلان از غرقه گشتن در گریز و بر حذر عاشقان را کار و پیشه غرقه دریا شدن
(مولوی)
به این ترتیب، اگرچه عقل در جایگاه خود معتبر است، عاشق در راه رسیدن به معبود خود، آن را کنار می زند:
گـرفتـم گــوش عقل و گفتم ای عقل بـرون رو کز تـو وارسـتم من امروز
بشوی ای عقل دسـت خویش از من کـه در مـجنـون بپیوستــم من امروز
(مولوی)
به هر حال، خداوند رحمن و رحیم، مرام منتهی به کمال را معرفی کرده، انتخاب را با مهربانی به ما وا گذاشته است. او آنچنان که خود را نعم المولی، نعم النصیر، نعم الوکیل و … معرفی می کند، بهترین دوست، یاور، وکیل و … برای همگان است و پیام لطف «ادعونی استجب لکم» را خطاب به همه انسان ها عرضه کرده است. او با پیام «اِلیه راجعون» بزرگترین مژده مبنی بر بازگشت همه به سوی آغوش پر مهر خود را به همه انسان ها بشارت داده است. چه نویدی می تواند از این زیباتر و چه رحمت و عشقی می تواند از این بالاتر باشد؟! خدای را دریابیم و او را از خدای عشق به خدای عقل تنزل ندهیم که کفری )پوشش حقی( از این ناحق تر نیست.
خداوند یگانه است و به درستی که او خدای عشق است.
و «بسم الله الرحمن الرحیم» گواهی بر عشق اوست؛ اسم اعظمی که از ازل تا ابد بر لوح هستی حک شده است.
اسم اعظم پیش ما باشد قدیم یعنی بسم الله الرحمن الرحیم
(شاه نعمت… ولی)

مقاله خدای عشق و عشق به مناسبت روز عشق تقدیم بر تمام عاشقان دنیا ❤️❤️❤️❤️
نویسنده محمد علی طاهری

❤️استاد مهربانم روز تون مبارک ❤️
@ruzi_rozegari
مجموعه آموزشی استاد عشق
https://t.me/ruzi_rozegari/6987

طراحی یک سایت مانند این با استفاده از WordPress.com
شروع کنید