امروزه بشر با بیماریهای مختلفی روبهرو است که اکوسیستم آنها را برای محدود کردن فعالیت او ایجاد کرده است. کسانی که بیشتر به مقررات طبیعت احترام میگذارند و در حفظ اکوسیستم تأثیر دارند، اکوسیستم نیز آنها را حفظ میکند و کسانی که قوانین را نقض میکنند، بیشتر در معرض خطر هستند. همانطور که پیشتر گفته شد، اکوسیستم وظیفهی حفظ بقاء و تعادل در طبیعت را بهعهده دارد و از زمانیکه بشر برای حفظ منافع خود دست به تخریب و منقرض کردن برخی گونههای موجودات زده و تعادل را از بین برده است، با او به نحوی مقابله میکند که از
بلندپروازی ساقط شود. اکوسیستم باید حفظ شود تا بشر نیز بقا پیدا کند، بههمین دلیل مأموریت دارد که خود را حفظ
کند. هوشمندی حاکم بر جهان هستی، حفظ اکوسیستم را تضمین میکند و شرایطی را فراهم آورده است که انسان بتواند زندگی کند. فقط کافی بود که ذرات باردار بتوانند از فضا به جو نفوذ کنند یا ذرات رادیواکتیو در کمربند وان آلن13 خارج از جو به دام نیفتند تا هیچ موجود زندهای بر زمین باقی نماند. قوانین و پدیدههای هوشمندانهی متعددی دست به دست هم دادهاند تا اکوسیستم حافظ خود
و در حقیقت حافظ بقاء شود. حتی هیچیک از جهشهای ژنی و تحولات سلولی در انسان و سایر موجودات زنده بیدلیل
نیست و همگی بهنحوی قانونمند رخ میدهد. این تغییرات در معرض عوامل مختلف (تشعشعات فیزیکی، شعوری، تأثیرات شیمیایی و …) ایجاد میشود و روند زیستی جدیدی را بنا میگذارد. انواع جهشهای ژنی، قانون انتخاب اصلح و … نشان میدهد که اکوسیستم برای تطابق خود با شرایط
جدید برنامهریزی شده است. اکوسیستم موجودیت و شعور دارد و اشتباه نمیکند. انسان برای منافع خود به طبیعت لطمه میزند، اما اکوسیستم بهعنوان یک کل، بهدنبال حفظ
بقاء است و حذف و اضافه کردنهای آن به این منظور است. حتی برهم خوردن تعادل اکسیژن و گاز کربنیک جو که باعث ذوب شدن یخهای قطبی میشود، در ظاهر موجب از بین رفتن موجودات
میشود، اما تداوم حیات بر روی زمین را حفظ خواهد کرد. قانون مرگ و زندگی، خود ضامن حفظ بقاء در اکوسیستم است. بدون این قانون، زمین پر از گیاه
بود و ازدیاد پرندگان جایی برای انسان باقی نمیگذاشت و … . تعادل یعنی مرگ و زندگی. اگر در اکوسیستم مرگ وجود نداشت، دچار مشکل میشد و مرگ بیرویه نیز آن را دچار ضایعه میکند. اکوسیستم در یک سطح موجوداتی را از بین میبرد تا موجودات دیگر بقاء یابند. مث ًلا در بررسی آتشسوزی جنگلها دیده میشود که اکوسیستم سطح رویی جمعیت گیاهی را از بین میبرد تا سطوح زیرین رشد پیدا کند. انسان نیز این درس را از آن فراگرفته است و آتشسوزی مصنوعی جنگلها را با برنامه انجام میدهد و در پی آن است که این تعادل را بهطور مصنوعی حفظ کند؛ یعنی بهنوعی در حال پذیرفتن پدیدهی مرگ در اکوسیستم است و برای آن دستورالعمل نیز صادر میکند. اما اگر حذف موجودات از طبیعت حسابشده نباشد و برای انجام آن، فقط منافع موقت انسان در
نظر گرفته شود، لطمهای جدی در بر خواهد داشت. برای مثال، اگر انسان برخی از حیوانات مانند شیر، ببر، پلنگ و … را بهدلیل درنده بودن از بین ببرد، خیلی از حیوانات باقیمانده و بیآزار، جنگلها را از بین میبرند، زیرا حتی ریشهی درختان را خواهند خورد. وجود شیر، ببر و پلنگ برای حفظ این
تعادل است و اکوسیستم بقاء یا عدم بقای طبیعی آنها را خود تعیین میکند. از طرف دیگر، اکوسیستم بر اساس اصل سادگی عمل میکند. آبی که از چشمه میجوشد، هر چه از سرچشمه دور شود، با افزوده شدن مواد و آلودگی بیشتر، پیچیده و پیچیدهتر میشود و تصفیهی آن عملیات و هزینههای بیشتری خواهد داشت. در خصوص بشر نیز به مرور انواع و تعداد بیماریها افزایش یافته است. یک دلیل عمدهی آن این است که در آغاز ذهن بشر تا این حد پیچیده نبوده و به دلایل مختلف او را درگیر بیماریهای مختلف نمیکرده است. انسان نباید پیچیدگی را با قابلیت اشتباه بگیرد و فکر کند عالم بودن یعنی پیچیده بودن. عالم بودن یعنی یافتن سریع روابط ساده. نوابغ دنیا با راهحلهای ساده، پیچیدگیهای بیشماری را حل کردهاند. حتی در معنویت نیز همین قاعده حاکم است و راه خدا سادهترین و کوتاهترین راه است و انسان هرچه به مبدأ نزدیکتر شود، غل و غش و پیچیدگی ارتباطش با مبدأ کمتر میشود. اکوسیستم حرکت بهسوی سادگی را میآموزد و
هر چه پیچیدگیهای ما بیشتر میشود، تأثیر منفی آن را به ما نشان میدهد. وقتی که فرد تحت فرادرمانی یا سایمنتوتراپی قرار میگیرد، تمام اجزای وجود او اسکن میشود و
در انطباق با اکوسیستم است که درمان یا عدم درمان او تعیین میشود. بههمین دلیل، فرادرمانی و سایمنتوتراپی با وجود راندمان بالای خود، به نحو صد در صدی عهدهدار درمان نیستند و در مواردی به نسبت اندک، برخی افراد در برخی شرایط از این درمانها برخوردار نمیشوند.

برگرفته از كتاب سايمنتولوژي تاليف استاد محمدعلي طاهري صفحه ١٥٣-١٥٥








