کشف رمز 2

به نام خدا

عارف پی برده که ناموزونی ساز وجودی انسان، بر اثر حرکت‌های غلط خود او بوده که باعث گشته تا ساز ما از کوک اصلی خارج شده و صدای ناموزونی از آن شنیده شود. لذا عارف به دنبال آن است که مطرب یک بار دیگر،‌ ساز وجود ما را کوک نموده و از ناموزونی برهاند.

بیا مطربا، سـاز کن چنگ را به نالـش در آر آن پر آهـنگ را

بیــا مطربا، ساز کن پرده را بسوز این دل عشـق پرورده را

(امیر خسرو دهلوی)

مطرب ساده، ســـاز بنواز کامشب، شب بزم عاشقانست

(عطار )

و یا به قول حافظ:

مطرب چه پرده ساخت، ‌که در پرده‌ی سماع

بر اهل وجــد و حال، در های و هوی بسـت

اوست که بی‌نظیرترین قطعه‌ی خود را نواخته و به انسان تقدیم نموده؛ اثر شکوهمند خود را که با ساز حیرت‌انگیزش، ‌نوای عشق را برای انسان به اجرا در آورده است:

مطرب عشق، عجب ساز و نوایی دارد

نقش هر نغمه که زد، راه به جایی دارد

(حافظ)

به دنبال طرح موضوع آفریده شدن جهان هستی از «حرکت»، وا‍ژه «رقص» در دنیای عرفان را به عنوان معادل واژه «حرکت» بیان کردیم. سپس ‌با استناد به این که هر آنچه از حرکت ایجاد شده باشد، ‌مجازی است، به این نتیجه رسیدیم که جهان هستی نیز مجازی می‌باشد. حال این موضوع را در دنیای عرفان مورد بررسی قرارداده و نشان می‌دهیم که عرفا نیز به مجاز بودن عالم هستی وقوف کامل داشته‌اند. بدین منظور به بررسی دقیق‌تر برخی از سروده‌های آنها می‌پردازیم:

جز خیالی چشم تو، هرگز نبیند از جهان

از خیال جمله بگـذر، تا جهـــان آید پدیــد

(عطار)

در این جا عطار به این نکته اشاره دارد که آنچه را که در مقابل چشمان ما قراردارد، همگی مجاز بوده و مانند خیالی می‌باشد و جهان اصلی بعد از کنار زدن این پرده‌ی خیال، هویدا می‌گردد (که خود موضوع قابل بحث دیگری است.)

در این مورد مولانا می‌فرماید:

لاجرم سرگشته گشتیم ، در ضلال

چون حقیقت شد نهان، پیدا خیال

و در جایی دیگر می‌فرماید:

علمی کـه تـو را گـره گشــاید، بطلــب

زان پیش کـه از تـو جان بر آید، بطلــب

آن نیست که هست می‌نماید، بگـذار

آن هست که نیست می‌نماید، بطلب

در این جا مولانا صحبت از آن دارد که عوامل مجازی خود را به ما تحمیل نموده و به شکل «هست» ظاهر شده و جای «هست حقیقی» را گرفته است. او نیز تاکید دارد که اگر این «هست مجازی» را کنار بگذاریم، به دنبال آن «هست حقیقی» پیدا می‌گردد. او به خوبی فهمیده است که در دل جهان هستی به غیر از هوشمندی الهی، ‌چیز دیگری وجود ندارد.

غیر خـدا، در دو جهـان هیچ نیســــت

هیچ نگـو غـــیر، که آن هیچ نیســــت

این کـــمــــر هـســتی مـوهـــــــوم را

چون بگشـایی، به میان هیچ نیست

(اوحدی مراغه‌ای)

سایر عرفای ایران نیز، ‌همگی این نظر را داشته‌اند؛ برای مثال شاه نعمت الله ولی، تعریفی از «‌عالم» ارایه داده و آن را در واقع «نقش و خیالی» خوانده و تاکید دارد که معنی اصلی این مطلب را محققان می‌دانند؛ زیرا افراد معمولی این گفته‌ها را صرفاً به این معنی می‌پندارند که دنیا ارزشی ندارد و زود گذر است و نباید به آن دل بست.

نقش و خیالی است، ‌که عالم خوانند

معــنی ســـخـن، مـحقــقان می‌دانند

(شاه نعمت الله ولی)

و یا:

نقشی اســـت، خیال عالم ای یار

خوابی است، تو هم بخواب دریاب

شیخ محمود شبستری نیز به روشنی به «وهم» بودن آنچه که با آن سرو کار داریم، اشاره دارد:

تو در خوابی و این دیدن، ‌خیال اســت

هر آنچـــه دیــده‌ای از آن، مثال اســت

بــه روز حشـــر، چـــون گردی تـو بیدار

ببینی کین همه، وهـم اســت و پندار

عرفای ما همگی به صراحت عنوان می‌کنند که آنچه را می‌بینیم، ‌حواب و خیال است و ما در واقع مانند کسی هستیم که در خواب به سر می‌برد و در جایی این پرده‌ی «وهم» در روز محشر بیفتد، متوجه خواهیم شد که آنچه را که می‌دیدیم و حقیقت می‌پنداشتیم، ‌وهم و پندار و خیالی بیش نبوده است و در اصل حقیقت چیز دیگری بوده است. شرمنده و خجالت زده کسی خواهد بود که اسیر این مجاز بوده و به ماهیت اصلی آن پی نبرده است.

فردا که پیشگاه حقیقت شـود پدیـد

شرمنده رهروی که نظر بر مجاز کرد

(حافظ)

در واقع ما مجاز باز بوده‌ایم و یا به تعبیر بعضی دیگر از عرفا، اهل مجاز بوده و در مجاز غرق گشته و در واقع فریب مجاز را خورده‌ایم. همان مجازی که خود را به جای حقیقت، به چشمان ما تحمیل نموده است.

دانی ز چه روســت، توبـه ناکردن من

زیرا که حرام نیست، ‌می خوردن من

بر اهـل مجاز است، به تحقیق حرام

مــی خوردن اهــل راز، بـر گـردن من

(خیام)

توضیح مولف: می خوردن = نوشیدن از شراب آگاهی و وحدت الهی

رمـز خلقـت، به ما نگفتـه کسی

این حقیقت، مپرس از اهل مجاز

(پروین اعتصامی)

اهل مجاز چه کسانی هستند؟

اهل مجاز کسانی هستند که دنیا را «‌حقیقت» می‌پندارند و شدیداً به آن سرگرم شده و این را نمی‌دانند که به چه منظوری روی زمین آمده‌اند؟ ‌چه چیزهایی را باید فرا گرفته و به درک آن نایل شوند؟

جهان هستی همانند عکسی از روی اوست که در آیینه‌ی هستی انعکاس یافته است و آنچه را که مشاهده می‌کنیم، تجلی الهی محسوب شده، هر کجا را که نگاه کنیم، پرتو روی اوست:

اینما تولوا فثم وجه الله. (بقره – ۱۱۵)

به سروده‌ی سهراب سپهری:

کعبه‌ام بر لب آب، کعبه‌ام زیر اقاقی هاست،

کعبه‌ام مثل نسیم، ‌می‌رود کوه به کوه، می‌رود دشت به دشت،

حجر الاسود من، ‌روشنی باغچه است.

و یا حافظ می‌سراید:

عــکــس روی تـو، چـــو در آینــه‌ی جـــام افتاد

عارف از پــــــرتو مـــی، ‌در طمــــع خـــام افتاد

این همـه عکس می و نقش مخالف که نمود

یک فروغ رخ ساقی اســت کــه در جـــام افتاد

حسن روی تـو، به یک جلـــوه که در آیینه کرد

این همـــه نقش، در آیــــینه‌ی اوهـــــام افتاد

زمانی که راجع به حقیقت صحبت می‌کنیم، باید مشخص شود که منظور ما از حقیقت، در کدام سطح است؟ مثلاً زمانی که جلوی آیینه ایستاده‌ام، در مقایسه «من» با «تصویر من در آیینه»، «من» حقیقت دارد و «تصویر در آیینه»، مجاز است. اما در مقایسه‌ای دیگر، من و آینه و تمام جهان هستی در مقابل «شعور کیهانی» مجاز بوده و شعور کیهانی «حقیقت» است. به همین ترتیب زمانی که شعور کیهانی را با سطح بالاتر یعنی خداوند مقایسه کنیم، شعور کیهانی، مجاز بوده و خداوند «حقیقت محض» است:

از رابطه‌ی بالا متوجه می‌شویم که فقط یک حقیقت مطلق وجود دارد و غیر از آن همه چیز مجازی است.

کل شی هالک الّا وجهه (قصص-۸۸)

حافظ چنین سروده است:

به می سجاده رنگین کن، گرت پیر مغان گوید

که سالک بی خـبر نبود ز راه و رســم منزل‌ها

زمانی که پیر روشن ضمیر (آگاه) اعلام کرد: «از آگاهی زمین را لبریز کن»، مراد این است که آگاهی‌های خود را به همه برسان.

و در همین رابطه سهراب سپهری می‌گوید:

… قبله ام یک گل سرخ، جانمازم چشمه، مهرم نور، دشت سجاده‌ی من…

توضیح مولف:

می = آگاهی

سجاده = ‌محل سجده گاه، ‌زمین

#استاد_محمدعلی_طاهری

منابع: mataheri.com

#کشف_رمز_2

#عرفان_کیهانی_حلقه

کشف رمز 1

به نام خدا

در فیزیک مدرن، “‌ماده”، موج متراکم است و موج نیز خود “حرکت” تلقی می‌شود، پس همه‌ی جهان هستی (چه از بعد ماده نگاه شود و چه از بعد انرژی) از موج ساخته شده و موج نیز از “حرکت” به وجود آمده است. ‌با توجه به این که جهان هستی از حرکت آفریده شده است، لذا جلوه‌های گوناگون آن نیز ناشی از حرکت است. نظر به این که هر جلوه‌ای که ناشی از حرکت باشد، مجازی است، ‌در نتیجه جهان هستی مجازی بوده و حقیقت وجودی ندارد. به دنبال پی بردن به این موضوع که جهان هستی از حرکت به وجود آمده است، سوال دیگری را مطرح می‌کنیم:

چه عاملی، به بی نهایت حرکت موجود در جهان هستی جهت داده است به گونه‌ای که از میان این همه حرکت، سیستم کاملاً سازمند و هدفمندی، تجلی پیدا نموده است؟

بنابراین، ماده و انرژی و یا به عبارت دیگر ساختار جهان هستی، از هوشمندی و یا شعور و آگاهی به وجود آمده است. پس در اصل:

ما سمیعیم و بصیریم و هوشــیم با شما نامحرمان مـا خامشـــیم

چون شما سوی جمادی می‌روید محرم جان جمادان چون شـــوید

از جمـــــادی عالـــــم جان‌ها روید غلغل اجزای عالـــــم بشـــــــنوید

فاش تســــــبیح جمـــــادات آیدت وســـــوســــه تاویل‌ها نـــر بایدت

( مولانا )

نظر به این که هوشمندی حاکم بر جهان هستی، می‌بایستی خود از جایی ایجاد شده و در اختیار منبعی باشد، این منبع را صاحب این هوشمندی دانسته، «خدا» می‌نامیم.

با توضیحات ارائه شده، ‌می‌توان گفت که در هر لحظه سه عنصر در جهان هستی موجود است: آگاهی، ماده و انرژی. برای مثال، بدون وجود آگاهی انسان قادر نیست ماده و انرژی را در اختیار داشته باشد و بدون داشتن آگاهی و اطلاعات نمی‌تواند از آن ها استفاده‌ی هدفمندی داشته باشد.

پس ساختار اصلی جهان هستی، آگاهی یا شعور می‌باشد که ماده و انرژی از آن به وجود آمده‌اند. بنابراین، در هر لحظه سه عنصر در جهان هستی وجود دارد که آن ها را می‌توان مطابق شکل زیر نشان داد:

جهان مجازی در دنیای عرفان

با توجه به مطالب فوق و با کشف رمزهای صورت گرفته، متوجه می‌شویم که حرکت، هوشمندی و جهان مجازی در دنیای عرفان، ‌موضوعی شناخته شده بوده است و عرفای ما به احتمال بسیار قوی به آن پی برده‌اند زیرا به بیان‌های مختلف، آن ها را در اشعار خود منعکس نموده‌اند.

در این جا برخی از سروده‌های عرفای ایران را مورد بررسی اجمالی قرار می‌دهیم. در وهله‌ی اول متوجه می‌شویم که آن ها نیز مبحث حرکت را شناخته‌اند، ولی با زبان مخصوص و لطیف خود آن را توصیف نموده‌اند. برای مثال، حرکت را به رقص تشبیه کرده‌اند. در این جا به سروده‌ای از مولوی اشاره می‌کنیم که با چه دقت و ظرافتی، تصویر زیبایی از زبان ذره را عرضه می‌کند:

ما بر در و بام عشــق، ‌حیران آن بام، کـــــه نردبان ندارد

هر ذره، پراز فغان و غوغاست اما چـــــــه کند، ‌زبان ندارد

رقص اســــــت، ‌زبان ذره زیرا جز رقــــص دگـر، ‌بیان ندارد

( مولوی )

این سروده به طور دقیق نشان می‌دهد که او به طریق شهودی به این نکته پی برده که ذرات عالم هستی با زبان رقص، به گیتی معنا و مفهوم داده‌اند. شاعر به این حقیقت پی برده که میلی درونی (شعور کیهانی) هر ذره را به رقص و حرکت وادار می‌کند و نکته‌ی مهم در این حرکت، هدفمندی آن است که ذره را به مقصدی خاص هدایت می‌کند.

یکی میل اســــت با هـــر ذره‌ی رقاص کشان هــر ذره را تا مقصـــد خــاص

اگر پویی ز اســــــفل تا بـــه عـــــــالی نبینی ذره‌ای زیــن میـــــل خـــــالی

همین میل است اگر دانی همین میل جنیبــت در جنیبــت، ‌خیـل در خیـل

ســــــر این رشـــــــته‌های پیچ در پیچ همین میل است باقی هیچ برهیچ

از این میل اســت هر جنبش که بینی بـه جســـم آســـــمانی تـــا زمینی

بـــه هـــــــــر طبعی نهــــــــاده آرزویی تک و پو داده هـــر یک را بـــه سـویی

( وحشی بافقی )

ملاحظه شد که با دید علمی، جهان هستی از “حرکت”‌ به وجود آمده؛ اما از دید عارف، جهان هستی از رقص آفریده شده که در واقع همان “حرکت” است، اما با بیانی شیرین‌تر و توصیفی ظریف‌تر. به دنبال این تعبیر، نیاز به توصیف‌های دیگری پیش می‌آید که باعث می‌شود زبان عارف با زبان قشرهای دیگر تفاوت اساسی داشته باشد. مثلاً، برای این که “رقص” داشته باشیم، باید “آهنگ” وجود داشته باشد؛ و برای اینکه آهنگی نواخته شود، وجود “ساز” الزامی است؛ و برای نواختن ساز نیز به “‌مطرب” نیاز است. از این رو، سروده‌های عرفا پر از واژه‌های رقص، آهنگ، ‌ساز و مطرب است و انسان‌های خارج از دنیای عرفان که با این اصطلاحات سروکاری ندارند، به این گفته‌ها با دیده شک و تردید و بعضی مواقع با دیده‌ی تکفیر نگاه کرده و دنیای عرفان را متهم به تمایل به لاابالیگری و دعوت مردم به عیش و طرب و بی‌خیالی کرده‌اند؛ لذا با کشف رمز و توضیح دقیق، در صدد تبرئه‌ی دنیای عرفان برآمده و نشان می‌دهیم که این تصورات، ‌سوء تفاهمی بیش نبوده و کلام عرفای این مرز و بوم، عمیق‌تر از این ظاهربینی‌ها است. به قول حافظ:

جنگ هفتاد و دو ملت، ‌همه را عذر بنه چون ندیدند حقیقت، ‌ره افسانه زدند

پس بررسی موضوع رقص به مطرب رسید؛ بالاترین حدیثی که انسان می‌تواند درباره‌ی آن بحث کند، مطربی است که می‌تواند چنان سازی بنوازد که با آهنگ آن همه‌ی ذرات عالم هستی به رقص آمده و با رقص خود به عالم، معنا و مفهوم و هدف بدهند. این چه مطربی است که می‌تواند با آهنگ ساز خود، چنین غوغایی بر پا کند؟

حدیث مطرب، حدیث خداوند است که با نواختن سازی دل‌انگیز، همه‌ی ذرات عالم هستی را به رقص و پایکوبی واداشته، ‌ارکستر سمفونیک عظیم و حیرت انگیزی به پا داشته که تصور آن برای انسان محال است؛ و به دنبال آن رقصی موزون که همه‌ی عالم را فرا گرفته است. پس در دنیای عرفان،‌ ترتیب زیر را داریم:

در نمودار فوق، ملاحظه می‌شود که خداوند، «هوشمندی» را (که معادل «‌ساز» است) ‌خلق نموده و از این هوشمندی، قوانین حاکم بر جهان هستی پدیدار گشته است. بدین ترتیب اراده‌ی خداوند، بر جهان حکفرما شده است و برگی از درخت نمی‌افتد، مگر در چارچوب اِذن و اجازه خداوند؛ که همان قوانین اوست.

قوانین نیز اعداد را به وجود آورده و به عبارتی جهان هستی از اعداد ساخته شده است و اعداد تعیین کننده‌ی چگونگی جهان هستی بوده و چندین عدد ثابت، ‌تعیین کننده وقایع آن هستند که ما هم اکنون می‌توانیم روی کره زمین زندگی کنیم (مانند عدد ثابت سرعت نور، ‌ثابت پلانک، ‌ثابت پی، ثابت نپریان، ثابت آووگادرو و…) اعداد متغیر نیز به نوعی دیگر چنین نقشی را ایفا می‌کنند (مثلاً فاصله‌ی زمین از خورشید، ‌شتاب جاذبه زمین و…) حتی تغییر جزیی در هر یک از اعداد بالا، بود و نبود ما را برای همیشه رقم می‌زند و تغییر مقدار آنها در آینده می‌تواند مرگ و زندگی انسان را تعیین نماید.

بلی چنین دقتی در اعداد و نواختن چنان آهنگ موزونی، جز از خداوند بر نمی‌آید. سازی که بی‌ساز است و صدای آهنگ آن را فقط عارف است که می‌تواند با گوش جان بشنود و آن را به تصویر قلم کشیده و در برابر دیدگان ما قرار دهد؛ اما کسی که چنین آهنگی را نشنیده باشد، طبیعی است که آن را انکار نموده و تکفیر نماید هر چند که به گونه عقلانی درباره‌ی توانایی خداوند صحبت‌ها و قلم فرسایی‌ها نماید.

گر چه بی ساز است، ‌ساز مطرب عشاق ما گر نوازد ســـاز مــا، ‌ســـاز گــردد عاقبت

#استاد_محمدعلی_طاهری

منابع: mataheri.com

#عرفان_کیهانی_حلقه

#اکوسیستم

#کشف_رمز_١

محکومیت بنفشه جمالی به حبس تعلیقی، جزای نقدی و شرکت در مرکز مشاوره‌ای در قم!

به گزارش فعال حقوق بشر بنفشه جمالی، فعال حقوق زنان، توسط شعبهٔ ۲۶ دادگاه انقلاب تهران به ۱ سال حبس، پرداخت چهار میلیون تومان جزای نقدی، عدم استفاده از وسایل الکترونیکی هوشمند و شرکت در مرکز مشاوره مأوا در شهر قم محکوم شد.

ارتباط ویژه ارتباط عام

ارتباط” مفهومی است که در آن بدون هیچ وسیله سخت افزاری انسان می تواند به شبکه شعور کیهانی (یا اینترنت کیهانی) که در حقیقت شبکه هوشمندی حاکم بر کیهان است، متصل شود و از این اتصال مطابق تعریف برای خود و دیگران در جهات مختلفی استفاده کند.
در برقراری ارتباط، در حقیقت فرد به اینترنت کیهانی متصل می‌شود. درمان های جسمی، ذهنی، روانی و ایجاد تحولات درونی در جهت پی بردن به فلسفه خلقت و خودشناسی و… از جمله پیامدهای ارتباط می‌باشد.

“ارتباط عام (ویژه)”، ارتباطی است که توسط استاد محمدعلی طاهری اعلام عمومی شده و تمام افراد، در هر نقطه از دنیا و هر ساعتی جهت بهره گیری از درمان، رسیدن به آرامش، کاهش اضــــــطراب و نـــــــگـــــرانی و … می توانند از این ارتباط به طور نامحدود بهره مند شوند.

شــــــرط برقراری ارتباط و حضور در این حلقه، فقط “شاهد بودن” است و هیچ نیازی به دادن اسم، مشخصات و یا ساعت اتصال نمی باشد.

شـاهد بودن، به معنی تسلیم و بی طرفی است و فرد اتصال گیرنده، فقط کافی است که بدون قضاوت شاهد برقراری این حلقه باشد.

نحوه برقراری ارتباط به این صورت است که فرد کافی است چشمان خود را برای چند دقیقه بسته و فارغ از وقایع بیرونی نظاره‌گر (شاهد) وجود خودش گردد. منظور از شاهد بودن این است که فرد بدون هیچ گونه قضاوت، متوجه وجودش و تغییرات در حال انجام باشد. به محض شاهد شدن، فرد وارد این حلقه شده و ارتباط آغاز می گردد. و هوشمندی حاکم بر جهان هستی فرد را در معرض ارزیابی و اسکن قرار می دهد و پروسه درمان از طریق هوشمندی شروع می شود. بستن چشم هیچ گونه الزامی ندارد. و فقط جهت جلوگیری از پرت شدن حواس به اطراف انجام می گردد و گرنه هرکس در هر لحظه و در هر حالتی (خوابیده، نشسته، مشغول انجام کار، چشم باز یا بسته) مي تواند وارد حلقه ارتباط عام گردد و از نتایج آن بهره مند شود.

به غير از ارتباط عام كه همه افراد دنيا در هر زمان ميتوانند از آن بهرهمند شوند ،ارتباط های دیگر که در دوره های عرفان حلقه بررسی میشود حتما باید با گذراندن دوره و دریافت لایه محافظ وحلقه همراه باشد و بدون گذراندن دوره و دریافت لایه محافظ وحلقه مربوط به آن ارتباط نباید اقدام به گرفتن ارتباط های دوره ها نمود.

اظهارات همسر بهنام محجوبی در خصوص وضعیت فعلی این درویش زندانی

به گزارش خبر گزاری عرفان حلقه انا
🆔

🔸صالحه حسینی، همسر بهنام محجوبی دقایقی پس از دیدن او در بخش مراقبت‌های ویژه بیمارستان لقمان گفت که عدم رسیدگی به موقع پزشکی و تأخیر در اعزام او به بیمارستان باعث وخامت وضعیت جسمانی و در نهایت به کما رفتن این زندانی عقیدتی شده است.

وی همچنین افزود: «بدنش خیلی ورم کرده و داغ است. یعنی بالاتر از دمای معمولی است و تب دارد. سه چهار دستگاه به او وصل است و با دستگاه نفس می‌کشد. پایش را که فشار دادم اصلاً هیچ حسی نداشت و احساس نمی‌کرد.»

بر اساس توضیحاتی که پزشک بهنام محجوبی به همسر او ارائه کرده، برای تخلیه موارد داخل ریه، به ریه‌اش لوله فرستاده‌اند گرچه تنها امیدی پنجاه درصدی به اثربخشی این کار دارند.

همسر بهنام محجوبی درباره وضعیت بیماری او توضیح می‌دهد: «حدوداً یکسال قبل که آقای تابنده فوت شد بهنام چون خیلی دوستش داشت اختلال پانیک گرفت، ولی داروهایش خیلی کم بود، روزی سه قرص مصرف می‌کرد. دکترش تأیید کرد که تحمل حبس ندارد و ما نامه را برای قاضی بردیم اما قبول نکرد.

● زهرا اسماعیلی در زندان رجائی‌شهر اعدام شد ●

به گزارش فعال حقوق بشر به نقل از رضا خندان:

هنوز جسم بی‌جان بهنام محجوبی را از تخت بیمارستان برنداشته‌اند که خبر می‌رسد سحرگاه امروز، حکم اعدام زهرا اسماعیلی اجرا شده است.
او که در یک پروندهٔ پر از ابهام به قتل همسرش متهم شده بود؛ برای دومین بار بود که پای چوبه دار می‌رفت.

رضا خندان همسر نسرین ستوده

بهنام محجوبی درگذشت

بهنام محجوبی درویش گنابادی زندانی، در بیمارستان لقمان تهران درگذشت.

به گزارش فعال حقوق بشر
بهنام محجوبی در زمستان ۹۶، در جریان حوادث گلستان هفتم توسط نیروهای امنیتی بازداشت شد و در تاریخ ۲۷ مردادماه ۹۸ توسط شعبهٔ ۲۶ دادگاه انقلاب تهران از بابت اتهام «اجتماع و تبانی علیه امنیت کشور از طریق ارتباط‌گیری با سایرین و فراهم ساختن تجمع غیرقانونی» ۲ سال حبس تعزیری و مجازات تکمیلی محکوم شده بود .
بهنام محجوبی در زندان اوین پس از آگاهی از درگذشت نور‌علی تابنده، قطب دراویش گنابادی، بعلت شوک روانی شدید، به اختلال پانیک مبتلا شد و هر چند وقت یکبار بر اثر حملات پانیک به فلج موقت و اختلال در تکلم دچار می‌شد. مسئولان قضایی و عوامل زندان اوین، جهت تحمیل فشار به ایشان، دارو‌هایی که خانواده‌اش به سختی تهیه کردند و به زندان تحویل می‌دادند را در اختیار ایشان قرار نمی‌داد,
آزاد نکردن فوری زندانی‌ای که برای او توسط پزشکی قانونی رأی عدم تحمل کیفر صادر شده، در اختیار نگذاشتن دارو‌های درمانی و تحمیل مقادیر بالای داروی خواب‌آور به زندانی با تهدید به انتقال و بستری در شکنجه‌گاهی بنام بیمارستان روانپزشکی و نهایتاً به کما رفتن زندانی در اثر مسمومیت دارویی، مسئولیت مرگ‌ وی را مستقیماً متوجه مسئولان قضایی، امنیتی و مخصوصاً پزشک و عوامل بهداری زندان اوین می‌کند.
از تمامی جوامع حقوق بشری میخواهیم که این ظلم بزرگ را بی جواب نگذارنند بی نهایت بهنام ها میمیرند و جهموری اسلامی به ظلمش ادامه میدهد

اعلام همبستگی مجموعه آموزشی استاد عشق با استاد محمد علی طاهری

به نام خدا

مدعی خواست كه از بیخ كند ریشه ما

غافل از آنكه خدا هست در اندیشه ما

مجموعه آموزشی استاد عشق زیر نظر فعالین حقوق بشر بدینوسیله اعلام میکند در جهت مقابله با افراد دست نشانده، خودفروخته، نفوذی، معاند و معلوم الحالی که با شعار مضحک و پروژه طراحی شده «استاد فیک» و «استادم کجاست» در صدد ایجاد اغتشاش و کثرت بین اعضای مجموعه بزرگ عرفان حلقه می‌باشند، با تمام قوا و توان خود ایستادگی نموده و در دفاع از این مسیر الهی از هیچ کوششی فروگذار نخواهد کرد.

دشمنان راه کمال باید بدانند دوره دروغ و دغل و تهمت و افترا به پایان رسیده و عصر هوشمندی با قوت تمام نا اهلان را به سزای کارشان خواهد رساند

مجموعه آموزشی استاد عشق

1399/10/22
2021/02/10

برای رعایت حق انتشار و به منظور اطمینان از صحت و اعتبار مطالب و ویدئوهای منتشر شده از طرف استاد محمدعلی طاهری خواهش می‌شود صرفا به کانال یوتوب،اینستاگرام ،کانال تلگرامی، توئیتر و یا سایت رسمی ایشان از طریق لینک‌های زیر مراجعه فرمایید.
website:

خانه – وبسایت رسمی مکتب عرفان کیهانی حلقه محمدعلی طاهری

Instagram:
mataheri.official
https://www.instagram.com/mataheri.official

Twitter:

YouTube:
https://youtube.com/c/MohammadAliTaheriOfficial

Telegram:
@mataherinews2

@ostad_eshgh_TaheriReference

https://t.me/ruzi_rozegari/6957

مقاله خدای عشق و عشق به مناسبت روز عشق تقدیم بر تمام عاشقان دنیا ❤️نویسنده محمد علی طاهری

به نام بي نام او
خدای عشق و عشق
به نام خدای رحمن و رحیم، خدای عشق و عشق؛ خدایی که رحمانیتش عشق را در هستی جاری کرد و از فیض رحمانی خود به هستی جان بخشید و از این بخشش و حُب بود که عوالم مختلفی در قالب عقل به وجود آمد.و به این ترتیب خداوند، عکس روی خود را در آیینه آفاق انداخت. یعنی با تبلور عشق، عقل را آفرید تا نظاره گر و آیینه ای برای انعکاس عشق و زبانی برای خبر دادن از آن باشد. قلم عقل با همه ناتوانی اش نام عشق را بر صفحه عالم نوشته است و عظمتش را انعکاس می¬دهد هر چند که عشق قابل توصیف نیست.
چـون قلم انـدر نـوشتـن مــی شتـافت چون به عشـق آمد قلم در خود شکافت
(مولوی)
از آن جا که انگیزه ایجاد عقل، لطف رحمانی (عشق) است، باید گفت که عقل از دل عشق بیرون آمده است. در ازل، همه هستی از دل عشقی بنیادی پدیدار شد که می توان آن را «عشق اول» و عالم به وجود آمده از دل این عشق را «عقل اول» نامید.
اما در این پیدایش، هر عالمی نسبت به عالم ماقبل خود، از خالق فاصله بیشتری گرفت و دورتر شد و با این دوری نازل تر و پست تر گردید و هر جزیی حرکت به سوی قهقرا را آغاز کرد. ادامه این روند، خلقت را نه به سوی کمال بلکه به سوی پستی جلوه می داد و چنین طرحی از او بعید و محال بود. از این رو عشق الهی در جلوه¬ای دیگر نیز جاری بود تا با بازگشت هستی به سوی او، خلقت برای همیشه در منهای بینهایت اسیر نباشد. او رحیمیت خود را نثار هستی کرد تا ارکان آن را در آغوش کشیده، نگذارد که قهقرا همه تجلیات را ببلعد.
پس او از یک سو وجود را به هستی هدیه کرده است و از سویی دیگر همه چیز را به آغوش خود می کشد تا مخلوقش از لطف و مرحمت او دور نباشد. زیرا او رحمان است و رحیم؛ او عاشق است و عشق او در برگیرنده هستی. این عشق از مبدأی جریان دارد که نه در بند مکانی است، نه زمانی و نه تضادی، پس همان هنگام که عشق می ورزد و هدیه می کند، چون در قید زمان نیست، باز پس می گیرد و در آغوش می کشد و از منظری که فوق زمان است، هیچ یک از این دهش و باز دهش بر دیگری مقدم نیست. همه چیز و همه کس دور از او و در آغوش اویند. بنابراین، از اوییم و روانیم به سوی او و از هر طرف مشمول عشق او.
این است اساس هستی: رحمانیت و رحیمیت و یا به عبارتی دیگر، عشق و عشق؛ عشقی که علت همه علت ها است. زیرا اگر انگیزه خلقت بر پایه عقل بود (نه حُب و بخشش الهی)، لازم بود تا خلقت، منفعتی برای خالق ایجاد کند؛ در حالی که خالق بی نیاز است. این عشق و حُب است که نیاز به علت نداشته، منفعتی را دنبال نمی کند و عاشق است که می بخشد نه عاقل.
لاابالی عشق باشد، نی خرد عقل آن جوید کزان سودی برد
(مولوی)
خداوند رحمن و رحیم، قرآن را نیز کلامی برای بیان و ابلاغ این عشق قرار داد تا رحمن و رحیم بودن و حُب و وُّد خود را به بشر بشارت دهد و بگوید که رحمن است و رحیم؛ یعنی عشق است و عشق. پس به نام او که رحمان بودنش عشق است و رحیم بودنش نیز عشق. به نام او که چنین عاشقی است؛ خدایی که عفو کننده است و عفو او نیز از تبعات عشق است؛ نه عقل. چرا که عفو و بخشش مورد پسند عقل نیست؛ مگر آن که برای بخشنده، منفعتی حاصل کند و این در حالی است که خدا غنی است و بی نیاز.
و او فؤاد و صدر و قلب را سه مرتبه متفاوت برای تجربه عشق قرار داد تا جایگاهی برای دریافت لطف و رحمتش در وجود انسان باشد؛ آن طور که از طریق فؤاد دریافت نموده، شهود داشته باشیم؛ با قلب منقلب شده، به تغییرات و تحولات درونی برسیم و با شرح صدر به گشادگی و گستردگی به وسعت عالم هستی نایل شویم؛ کاری که هرگز از عقل بر نمی آید:
عقل گوید شش جهت حد است و بیرون راه نیست عشق گوید راه هست و رفته ام من بارها
(مولوی)
اما تاسف بر کسانی که خداوند را صرفاً خدای عقل می دانند و نه خدای عشق و کلام او (قرآن) را نیز فقط کلام عقل می دانند و نه پیام عشق. در حالی که پیش از آن که قرآن از عقل بگوید، از عشق گفته است و پیامبر گرامی(ص) از آن رو در کلام خدا رحمتی برای عالمیان نامیده شد که با عرضه قرآن، معرفی برای این عشق بوده است و به درستی که حامل چنین پیامی، فخر عالم و رحمتی است برای آن. تاسف بر کسانی که اسلام را دین قساوت و سنگدلی و خدای آن را خدایی انتقام جو معرفی می کنند؛ غافل از این که خود آن ها بیش از همه به لطف و رحمت و بخشش خداوند نیاز دارند و اگر این لطف و رحمت نباشد چه کسی می تواند از این ورطه به عافیت بگذرد؟
دام سخت است مگر یار شود لطف خدا ور نه آدم نبرد صرفه ز شیطان رجیم
(حافظ)
چه کسی بدون لطف و رحمت او می تواند به جایی برسد؛ اگر او تعلیم ندهد، تزکیه نکند، حکمت ندهد، سینه را نگشاید، بارهای گران را از دوش بر ندارد، هنگام وسوسه شیطان که می¬رود پا بلغزد، او درنیابد و …؟!
به جایی نرسد کس به توانایی خویش اِلّا تو چراغ رحمتش داری پیش
(سعدی)
امروزه معرفی نادرست اسلام وعرضه آن در قالب دینی خشک، جدا از عشق و خالی از پیام لطف الهی و طرح مباحث و نظرات آن در چنین حیطه ای، باعث سوء برداشت فراوانی برای جوانان این نسل شده، آن ها را از این دین، گریزان و به دامان آیین¬ها و مکاتب وارداتی سوق داده است. از طرف دیگر، در جوامع غربی نیز مسلمانان را وحشی، عقب مانده و اهل خشونت می خوانند و در جوامع و محافل بین المللی، اسلام را دین کُشت و کُشتار و تجاوز معرفی می کنند. در حالی که می دانیم اسلام دین آزادی اندیشه (الذین یستمعون القول فیتبعون احسنه اولئک الذین هداهم الله …)، آزادی انتخاب (قل یا ایها الکافرون * لا اعبد ما تعبدون * … لکم دینکم و لی دین – لا اکراه فی الدین…) و آزادی رهروی (انا هدیناه السبیل اِمّا شاکراً و اِمّا کفوراً) است.
علاوه بر این، دین اسلام، مرام مطلوب نزد خداوند را مرام اسلام (تسلیم شدن) در برابر اراده الهی معرفی می کند که همانا نیل به سوی غایت کمال است. یعنی، از میان دو مرام تسلیم در برابر حق و یا طغیان در برابر آن، مرام الهی و پسندیده تسلیم و مسلمانی را تایید و پیشنهاد می کند. در چنین راهی است که شهادت، گواهی انسان است بر حق که در راه آن، جان نیز فدا می¬شود. شهادت (گواهی به حق با گذشتن از جان) نیز امری است که عقل را با آن کاری نیست و به طور مطلق بر مبنای عشق محقق می¬شود. شهید، از روی عشق با خون خود شهادتنامه حق را امضاء می¬کند؛ در حالی که عقل در این راه، به جز پای بند شدن و ممانعت نقش دیگری را ایفا نمی کند.
عاقلان از غرقه گشتن در گریز و بر حذر عاشقان را کار و پیشه غرقه دریا شدن
(مولوی)
به این ترتیب، اگرچه عقل در جایگاه خود معتبر است، عاشق در راه رسیدن به معبود خود، آن را کنار می زند:
گـرفتـم گــوش عقل و گفتم ای عقل بـرون رو کز تـو وارسـتم من امروز
بشوی ای عقل دسـت خویش از من کـه در مـجنـون بپیوستــم من امروز
(مولوی)
به هر حال، خداوند رحمن و رحیم، مرام منتهی به کمال را معرفی کرده، انتخاب را با مهربانی به ما وا گذاشته است. او آنچنان که خود را نعم المولی، نعم النصیر، نعم الوکیل و … معرفی می کند، بهترین دوست، یاور، وکیل و … برای همگان است و پیام لطف «ادعونی استجب لکم» را خطاب به همه انسان ها عرضه کرده است. او با پیام «اِلیه راجعون» بزرگترین مژده مبنی بر بازگشت همه به سوی آغوش پر مهر خود را به همه انسان ها بشارت داده است. چه نویدی می تواند از این زیباتر و چه رحمت و عشقی می تواند از این بالاتر باشد؟! خدای را دریابیم و او را از خدای عشق به خدای عقل تنزل ندهیم که کفری )پوشش حقی( از این ناحق تر نیست.
خداوند یگانه است و به درستی که او خدای عشق است.
و «بسم الله الرحمن الرحیم» گواهی بر عشق اوست؛ اسم اعظمی که از ازل تا ابد بر لوح هستی حک شده است.
اسم اعظم پیش ما باشد قدیم یعنی بسم الله الرحمن الرحیم
(شاه نعمت… ولی)

مقاله خدای عشق و عشق به مناسبت روز عشق تقدیم بر تمام عاشقان دنیا ❤️❤️❤️❤️
نویسنده محمد علی طاهری

❤️استاد مهربانم روز تون مبارک ❤️
@ruzi_rozegari
مجموعه آموزشی استاد عشق
https://t.me/ruzi_rozegari/6987

محیط زیست را دریابیم

امروزه بشر با بیماریهای مختلفی روبهرو است که اکوسیستم آنها را برای محدود کردن فعالیت او ایجاد کرده است. کسانی که بیشتر به مقررات طبیعت احترام میگذارند و در حفظ اکوسیستم تأثیر دارند، اکوسیستم نیز آنها را حفظ میکند و کسانی که قوانین را نقض میکنند، بیشتر در معرض خطر هستند. همانطور که پیشتر گفته شد، اکوسیستم وظیفهی حفظ بقاء و تعادل در طبیعت را بهعهده دارد و از زمانیکه بشر برای حفظ منافع خود دست به تخریب و منقرض کردن برخی گونههای موجودات زده و تعادل را از بین برده است، با او به نحوی مقابله میکند که از

بلندپروازی ساقط شود. اکوسیستم باید حفظ شود تا بشر نیز بقا پیدا کند، بههمین دلیل مأموریت دارد که خود را حفظ

کند. هوشمندی حاکم بر جهان هستی، حفظ اکوسیستم را تضمین میکند و شرایطی را فراهم آورده است که انسان بتواند زندگی کند. فقط کافی بود که ذرات باردار بتوانند از فضا به جو نفوذ کنند یا ذرات رادیواکتیو در کمربند وان آلن13 خارج از جو به دام نیفتند تا هیچ موجود زندهای بر زمین باقی نماند. قوانین و پدیدههای هوشمندانهی متعددی دست به دست هم دادهاند تا اکوسیستم حافظ خود

و در حقیقت حافظ بقاء شود. حتی هیچیک از جهشهای ژنی و تحولات سلولی در انسان و سایر موجودات زنده بیدلیل

نیست و همگی بهنحوی قانونمند رخ میدهد. این تغییرات در معرض عوامل مختلف (تشعشعات فیزیکی، شعوری، تأثیرات شیمیایی و …) ایجاد میشود و روند زیستی جدیدی را بنا میگذارد. انواع جهشهای ژنی، قانون انتخاب اصلح و … نشان میدهد که اکوسیستم برای تطابق خود با شرایط

جدید برنامهریزی شده است. اکوسیستم موجودیت و شعور دارد و اشتباه نمیکند. انسان برای منافع خود به طبیعت لطمه میزند، اما اکوسیستم بهعنوان یک کل، بهدنبال حفظ

بقاء است و حذف و اضافه کردنهای آن به این منظور است. حتی برهم خوردن تعادل اکسیژن و گاز کربنیک جو که باعث ذوب شدن یخهای قطبی میشود، در ظاهر موجب از بین رفتن موجودات

میشود، اما تداوم حیات بر روی زمین را حفظ خواهد کرد. قانون مرگ و زندگی، خود ضامن حفظ بقاء در اکوسیستم است. بدون این قانون، زمین پر از گیاه

بود و ازدیاد پرندگان جایی برای انسان باقی نمیگذاشت و … . تعادل یعنی مرگ و زندگی. اگر در اکوسیستم مرگ وجود نداشت، دچار مشکل میشد و مرگ بیرویه نیز آن را دچار ضایعه میکند. اکوسیستم در یک سطح موجوداتی را از بین میبرد تا موجودات دیگر بقاء یابند. مث ًلا در بررسی آتشسوزی جنگلها دیده میشود که اکوسیستم سطح رویی جمعیت گیاهی را از بین میبرد تا سطوح زیرین رشد پیدا کند. انسان نیز این درس را از آن فراگرفته است و آتشسوزی مصنوعی جنگلها را با برنامه انجام میدهد و در پی آن است که این تعادل را بهطور مصنوعی حفظ کند؛ یعنی بهنوعی در حال پذیرفتن پدیدهی مرگ در اکوسیستم است و برای آن دستورالعمل نیز صادر میکند. اما اگر حذف موجودات از طبیعت حسابشده نباشد و برای انجام آن، فقط منافع موقت انسان در

نظر گرفته شود، لطمهای جدی در بر خواهد داشت. برای مثال، اگر انسان برخی از حیوانات مانند شیر، ببر، پلنگ و … را بهدلیل درنده بودن از بین ببرد، خیلی از حیوانات باقیمانده و بیآزار، جنگلها را از بین میبرند، زیرا حتی ریشهی درختان را خواهند خورد. وجود شیر، ببر و پلنگ برای حفظ این

تعادل است و اکوسیستم بقاء یا عدم بقای طبیعی آنها را خود تعیین میکند. از طرف دیگر، اکوسیستم بر اساس اصل سادگی عمل میکند. آبی که از چشمه میجوشد، هر چه از سرچشمه دور شود، با افزوده شدن مواد و آلودگی بیشتر، پیچیده و پیچیدهتر میشود و تصفیهی آن عملیات و هزینههای بیشتری خواهد داشت. در خصوص بشر نیز به مرور انواع و تعداد بیماریها افزایش یافته است. یک دلیل عمدهی آن این است که در آغاز ذهن بشر تا این حد پیچیده نبوده و به دلایل مختلف او را درگیر بیماریهای مختلف نمیکرده است. انسان نباید پیچیدگی را با قابلیت اشتباه بگیرد و فکر کند عالم بودن یعنی پیچیده بودن. عالم بودن یعنی یافتن سریع روابط ساده. نوابغ دنیا با راهحلهای ساده، پیچیدگیهای بیشماری را حل کردهاند. حتی در معنویت نیز همین قاعده حاکم است و راه خدا سادهترین و کوتاهترین راه است و انسان هرچه به مبدأ نزدیکتر شود، غل و غش و پیچیدگی ارتباطش با مبدأ کمتر میشود. اکوسیستم حرکت بهسوی سادگی را میآموزد و

هر چه پیچیدگیهای ما بیشتر میشود، تأثیر منفی آن را به ما نشان میدهد. وقتی که فرد تحت فرادرمانی یا سایمنتوتراپی قرار میگیرد، تمام اجزای وجود او اسکن میشود و

در انطباق با اکوسیستم است که درمان یا عدم درمان او تعیین میشود. بههمین دلیل، فرادرمانی و سایمنتوتراپی با وجود راندمان بالای خود، به نحو صد در صدی عهدهدار درمان نیستند و در مواردی به نسبت اندک، برخی افراد در برخی شرایط از این درمانها برخوردار نمیشوند.

برگرفته از كتاب سايمنتولوژي تاليف استاد محمدعلي طاهري صفحه ١٥٣-١٥٥

طراحی یک سایت مانند این با استفاده از WordPress.com
شروع کنید